تبلیغات
سرای مقالات نهج البلاغه - حكومت‏از دیدگاه نهج البلاغه
یکشنبه 20 بهمن 1387

حكومت‏از دیدگاه نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


جعفر سبحانى

الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام على خیر خلقه‏و آله الطاهرین.

سخن درباره حكومت از دیدگاه نهج البلاغه است،كتاب نهج البلاغه‏در عین حالى كه یك كتاب درونگر
است و مباحثى درباره معارف الهى دارد،بحث‏هاى اخلاقى و بحث‏هایى درباره تهذیب نفس دارد،عمده
مباحث آن رامسائل مربوط به حكومت تشكیل مى‏دهد.یعنى اگر كسى نهج البلاغه را مطالعه‏كند،
خصوصا بخش نامه‏هاى آن را،این مسئله را بهتر درك مى‏كند كه بیشتراین مباحث مربوط به نظام
حكومت اسلامى است.نویسندگان اسلامى كه در یك‏قرن اخیر كتاب‏هایى درباره حكومت اسلامى
نوشته‏اند،اگر بعد از قرآن كریم به‏این كتاب مراجعه مى‏كردند،و آن را براى خود اسوه قرار مى‏دادند،
ساخت‏حكومت اسلامى و سیستم و شیوه آن بیش از پیش روشن مى‏گشت،اما متاسفانه‏آنان كه در
كشورهاى عربى و خصوصا در مصر و سوریه و نقاط دیگر،كتابهایى‏كه درباره حكومت اسلامى نوشته‏اند،
تصور كرده‏اند كه حكومت اسلامى یعنى‏بعد از زمان پیغمبر اكرم تا پایان دوره خلافت عباسى،و همان
را موضوع قرارداده و در اطراف آن بحث كرده‏اند.حتى نویسندگانى كه در گذشته در قرون‏چهارم و
پنجم مى‏زیسته‏اند مانند دینورى و غیره آنچه درباره حكومت اسلامى‏نوشته‏اند،وضع موجود و پیش
آمده را تشریح كرده‏اند و در مطالعه خود به این‏نتیجه رسیده‏اند كه خلیفه با بیعت‏یك نفر خلافت پیدا
مى‏كند،لهذا همین را میزان‏قرار داده‏اند.همچنین در بحث‏هاى مالى حكومت اسلامى و شرایط حاكم و
غیره،در حالى كه اگر غیر از این شیوه،شیوه دیگرى در پیش مى‏گرفتند،حتمادر مى‏یافتند كه حكومت
اسلامى براى خود ساخت،آیین و نظامى دارد كه بامراجعه به كتاب‏هاى اصیل بعد از قرآن بیش از
پیش روشن مى‏شود،و اگر چنین‏احتمالى مى‏دادند و مراجعه مى‏كردند،ماهیت‏حكومت اسلامى بهتر
روشن مى‏شد،حتى اخیرا كه در مصر و جاهاى دیگر،كتاب‏هایى درباره نظام حكومت اسلامى‏نوشته
شده همه ناظر به وضع گذشته است،یعنى شوراست و بیعت را مطرح‏كرده‏اند،بدین ترتیب كه حكومت،
در پرتو بیعت و شور است،یعنى دقیقا همان‏وضع موجود،افكارشان را مشغول داشته است،بطورى كه
حتى نتوانسته‏اند دراین زمینه جهشى عظیم‏تر كنند،در حالى كه اگر به قرآن و نهج البلاغه و قسمتى
ازاحادیث پیغمبر و عترت مراجعه و از آنها جستجو مى‏كردند،حقایق بهتر معلوم‏مى‏شد.

نویسنده‏اى است ظاهرا به نام‏«كتانى‏»كتابى دارد به نام(التراتیب‏الاداریة)كه در سال 1342 قمرى به
رشته تحریر در آورده است.وقتى كه من‏براى اولین بار این كتاب را براى مطالعه گرفتم گفتم شاید بر
گمشده خود دست‏یافته‏ام،اما بعد از مطالعه دیدم همه و همه كارش در توجیه وضع موجود،یعنى
دردوران خلفا،آن هم دوره خلفاى اموى و عباسى است.فقط در این میان دانشمندى‏به نام عبد الكریم
خطیب است كه وقتى كتابش را دیدم متوجه شدم كه به این نكته‏توجه كرده،بدین مضمون كه اگر ما
تحقیق بیشترى كنیم بر ماهیت این حكومت‏و بر حقیقت این نظام دست مى‏یابیم.ملاحظه مى‏كنید
كه فقط یك نفر،آن هم به‏این مسئله اشاره كرده است.

نهج البلاغه درباره مسائل مربوط به نظام حكومتى،آن هم در زمینه‏ها وابواب مختلف،به اندازه كافى
بحث كرده است.قسمت اعظم اینها را من‏فهرست وار،تنظیم كرده‏ام كه اگر همه فیش بندى و در
اطراف آنها بحث اجمالى‏بشود،مى‏تواند بسیارى از مشكلات ابواب حكومت اسلامى را از نظر
ماهیت‏روشن كند،اكنون برخى از اینها را بطور خلاصه مى‏خوانم و بعدا درباره یك‏موضوع آن
حث‏خواهم كرد.

امامى كه از جانب حق تعالى معین شده و منصوص است اگر در جامعه‏باشد،بحثى نیست كه باید از
امام منصوص پیروى كرد.در این موقعیت‏براى‏امت انتخاب و گزینشى مطرح نیست،«ما كان لهم
الخیرة‏».حال اگر امام‏منصوص در كار نیست،یا امام منصوصى هست،و دسترسى به آن
نیست-مثل‏موقعیت فعلى ما-در عین حالى كه امام منصوصى هست،اما بشر به خاطر كوتاهى‏و نقص،
دسترسى به او ندارد،چه باید بكند؟اسلامى كه براى ابد و به عنوان آئین‏خاتم،و كتابش كتاب خاتم،و
پیغمبرش پیغمبر خاتم،و نظامش آخرین نظام‏است،آیا مى‏شود كه حكومت اسلامى در قرآن و كتابى
كه تالى قرآن است،مطرح نشده باشد؟اتفاقا در نهج البلاغه این مسئله به گونه‏اى مطرح شده است،چه
همگى مى‏دانیم كه در مسئله حكومت اسلامى،مسند ولایت فقیه عنصرى است‏غیر قابل تشكیك.اگر
بخواهیم به زبان امروزه بگوئیم و از تفاصیلش در گذریم،باید گفت كه:این حكومت‏یك حكومت مكتبى
است و حكومت مكتبى بایدمورد امضاى یك صاحب مكتب و مكتب شناس باشد.

ولایت فقیه كه به عنوان یك عنصر واقعى در حكومت اسلامى شناخته‏شده،به معنى رد افكار عمومى و
بى اعتنایى به گزینش‏ها نیست،بلكه به عنوان این‏است كه هر حكومتى كه تنظیم شود باید مطابق
مكتب اسلام باشد،یعنى بایدمكتبى باشد،باید یك نفر این حكومت را به رسمیت‏بشناسد و اعلام كند
كه آیامكتبى است‏یا نیست؟یك بخش ولایت فقیه امضاى این حكومت است كه این‏حكومت مكتبى
است و یا خلاف مكتب است؟البته من الآن درباره این عنصرنمى‏خواهم بحث كنم،لذا روى سخن را به
سوى عنصر دیگرى كه جهان امروزبدان افتخار مى‏كند،یعنى آزادى در انتخاب حاكم،بر مى‏گردانم و به
عنوان‏اعتناى تمام به افكار عمومى در گزینش حاكم،كه در كلمات امیر مؤمنان حتى در كلمات
فرزندان امیر مؤمنان منعكس شده است،بررسى مى‏كنم.

شارحان نهج البلاغه گاهى مواضع این كلمات را نمى‏دانند و یا بدان توجه‏نمى‏كنند،لذا ایراد مى‏كنند
كه از نظر تشیع مسئله امامت‏یك مسئله تنصیصى‏است،تعیین از جانب خدا است،و شعارشان‏«ما كان
لهم الخیرة‏»است،پس‏چگونه است كه امیر مؤمنان با افكار عمومى بر گزینش خود و
قانیت‏خوداستدلال مى‏كند؟گاهى این را حمل بر جدل مى‏كنند كه،مسئله،مسئله جدل‏است،یعنى با
حرف طرف مقابل او را محكوم كردن است،اما در كنار این نظرو بهتر از این نظر،یك نظر دیگرى است،
كه اگر حكومت تنصیصى نباشد وبر اثر قصور قابل پیاده‏شدن در جامعه نباشد،آن عنصرى كه باید در
كنار ولایت‏فقیه باشد،چیست؟امیر مؤمنان در اینجا مطلقا بر رضایت افكار عمومى‏در خصوص حكومت
تكیه مى‏كند و مى‏فرماید كه حاكم باید بر خاسته از بطن‏جامعه و دل اجتماع باشد.

در این قسمت‏بعضى از كلمات حضرت را بر گزیده‏ام كه در ذیل مى‏آید:

در نامه 53 مى‏فرماید:«و لیكن احب الامور الیك اوسطها فى الحق،و اعمها فى العدل واجمعها لرضى
الرعیة،فان سخط العامة یجحف برضى الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع‏رضى العامة‏».

امیر مؤمنان علیه السلام به فرماندار خود دستور مى‏دهد كه:باید همیشه‏رضایت عمومى را در نظر
بگیرى و بر آن تكیه بكنى،و رضایت گروهى خاص‏محور كار تو نباشد.اگر عموم مردم از تو راضى شدند
خشم و سخط گروه خاص‏مهم نیست.

آیا امرى را كه امیر مؤمنان دستور مى‏دهد یعنى رضایت عمومى،مى‏شود دراصل حكومت،نادیده
گرفت؟و به اصطلاح فقهى در اینجا چه چیز ایجاب‏مى‏كند؟اگر در یك امر كوچك و جزئى باید رضایت
عامه در نظر باشد،درانتخاب رئیس شرطه و رئیس بلدیه چطور؟و آیا مى‏شود در اصل و محور
كاررضایت عمومى مطرح نباشد؟این همان است كه مى‏گوئیم در حكومت اسلامى‏دو عنصر در كنار هم
كار مى‏كنند.

مسلما امیر مؤمنان تنها گوینده این كلام نیست‏به عقیده برخى پایه گذار این‏مطلب پیغمبر اكرم(ص)
است و كلام آن حضرت معروف است‏«الناس مسلطون‏على اموالهم‏»این حدیثى است كه پیغمبر اكرم
فرموده،و الآن اساس فقه است‏خصوصا در مسائل مربوط به معاملات.این حدیث هم جنبه سلبى دارد و
هم جنبه‏ایجابى،البته جنبه ایجابى این حدیث مطرح نیست،یعنى حدیث این است:مردم‏بر اموال خود
مسلطند،پس بر جان خود هم مسلطند،اگر مردم بر اموال خودمسلطند،یعنى دیگرى نمى‏تواند بر
مال من بدون اذن من مسلط باشد،و لذا آیاامكان دارد كه دیگرى بر جان من بدون رضایت من مسلط
باشد؟اگر تصرف درمال من براى دیگرى منوط به اذن من است تصرف دیگرى در جان من هم منوط
به‏اذن من است.اما حكومت‏بدون تصرف در اموال و نفوس مردم امكان‏پذیرنیست،لذا حاكم اسلامى
هنگام جهاد،هنگام دفاع و هنگام بسیج در اموال ونفوس مردم تصرف مى‏كند،و پیغمبر اكرم در این
حدیث كوتاه،بر این جنبه‏اشاره كرده است.

امیر مؤمنان علاوه بر آن نامه،در دیگر نامه‏ها هم به گونه‏اى دیگر اشاره‏مى‏كند،یعنى در كنار مكتبى
بودن حكومت اسلامى یا امضاى فقیه رضایت عامه‏را هم در نظر مى‏گیرد،در نامه‏اى كه به اشعث‏بن
قیس نوشته است،اشعث‏بن قیس‏با على(ع)رابطه حسنه و نیكویى نداشت‏حتى در آن زمان كه نماینده
خلیفه سوم‏بود،بعدا هم كه در حالت تردید و دودلى با على بیعت كرد،اینچنین بود.امیرمؤمنان نامه‏اى
مى‏نویسد و در آن به این مرد چنین خطاب مى‏كند:«ان عملك لیس‏لك بطعمة و لكنه فى عنقك
امانة‏».

یعنى الآن كه استاندار آذربایجانى این استاندارى براى تو لقمه‏اى چرب‏نیست،این امانتى است در
دست تو.امام در عین حال كه در ذیل نامه مى‏گوید:

«ما فوق بر تو نظارت مى‏كند»اما این جمله را هم دارد كه:«این امانت است‏» یعنى امانتى است كه امت
اسلامى به حاكم داده،و حاكم هم در اختیار تو نهاده‏است.در اینجا هم به نكته‏اى اشاره كنم كه برخى از
شارحان،این جمله را با آن‏نظامى كه ائمه ما و امامیه بر آن معتقدند،متباین درك كرده‏اند و حال
آنكه‏تباینى در كار نیست.در جایى كه امام منصوص است،بحثى نیست،امادر حالى كه مردم نص را
فراموش و یا تناسى كنند،یا دوران غیبت‏باشد و به امام‏دسترسى نداشته باشند،امیر مؤمنان حكومت
را یك امانت مردمى تلقى مى‏كند كه‏در اختیار حاكم است،اما معناى امانت چیست؟یعنى اینكه
صاحبان حكومت‏مردمند،پس اگر صاحب حكومت مردم هستند محال است كه حاكم بدون‏رضایت
مردم بر مردم حكومت كند.این حكومت در عین حال كه امانت است‏امانت ناس هم هست،كه در
اختیار حاكم قرار گرفته و حاكم هم در اختیار حاكم‏پائین‏تر قرار داده است.اما این معنى نه تنها در این
دو جمله‏اى كه آوردیم هست‏بلكه در دیگر كلمات امام هم هست.این كلمه سومى كه نقل مى‏كنم،درنهج
البلاغه نیست،اما جزء كلمات امام است،تاریخ كامل ابن اثیر(متوفى به‏سال 630)هنگامى كه زمان امیر
مؤمنان را ترسیم مى‏كند،یعنى حوادث سال‏35 و 36 را مى‏نویسد،مى‏گوید:امیر مؤمنان بعد از بیعت
روى منبر قرار گرفت‏و خطبه‏اى ایراد فرمود،در آن خطبه هست كه:«ایها الناس ان امركم هذا لیس
باحدفیه حق الا من امرتم،و انه لیس لى من دونكم الا مفاتیح مالكم معى (1) ».

در اینجا هم مى‏توان عنصر آزاد فكرى را به وضوح از كلام على(ع) درك كرد.امام(ع)مى‏فرماید:این
حكومتى كه در دست من است،هیچكس درآن حق ندارد مگر اینكه شما او را به امارت و
كومت‏برسانید.یعنى باید حاكم‏از بطن جامعه برخیزد و مورد رضایت عمومى باشد.باز تكرار مى‏كنم،در
جایى‏كه تنصیصى در كار است على سخنى ندارد،اما اگر تنصیصى نباشد یا دسترسى به‏امام منصوص
نباشد،این عنصر در حكومت اسلامى در میان كلام على،درنهج البلاغه و دیگر كلمات او وجود دارد.

باز به نهج البلاغه بر مى‏گردیم.امیر مؤمنان در نامه 51 به این عنصر یعنى رضایت عمومى،انتخاب
عمومى اشاره دارد،توجه كنید:«انصفوا الناس من انفسكم‏و اصبروا لحوائجهم فانكم خزان الرعیة و وكلاء
الامة‏»خطاب مى‏كند به حاكم‏ها،فرماندارها و استاندارها كه:با مردم با انصاف رفتار كنید،حاكم
اسلامى،فرماندار،بخشدار،استاندار و هر كسى كه مقام سیاسى دارد باید در رفع نیازهاى‏مردم صابر و
بردبار و با استقامت‏باشد،چرا؟چون اموال از آن رعیت است و شمافقط كلیددار هستید،حتى على(ع)
هم خود را در آن كلام قبلى كلیددار معرفى‏كرد،آنجا كه فرمود:«الا مفاتیح ما لكم معى‏»شما نمایندگان
امت اسلامى هستید.

خاطرم هست در تنظیم قانون اساسى در مجلس خبرگان در جلسات‏خصوصى این مسئله مطرح شد
كه:چگونه مى‏شود در نظام امامت كه از نظرشیعه یك مسئله الهى است رضایت مردم را مطرح كرد؟
در جائى كه نظام الهى‏باشد،حرف زدن موقوف.

«الله اعلم حیث‏یجعل رسالته،و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا ان‏یكون لهم
الخیرة‏»اما اگر این نظام به نحو نباشد؟همین طورى كه امام صادق درآن حدیثش درباره فقیه
مى‏فرماید:«فانى قد جعلته علیكم حاكما»باید حكومت‏مكتبى باشد آقا هم در این كلام اشاره به رضایت
امت مى‏فرمایند.

برادران ما،محققان عزیز،قبل از من اشاره فرمودند كه همه كلمات امام،آن نیست كه در نهج البلاغه
آمده است،بلكه همانطور كه فرمودند،هستندكسانى كه قبلا یازده هزار و اندى از كلمات امام را جمع
كرده‏اند،حتى مرحوم‏سید رضى هم اول كسى نیست كه كلمات امام را جمع كرده است‏بلكه بر
طبق‏نوشته مرحوم صدر در«تاسیس الشیعة‏»به نقل از كتاب‏هاى رجالى،شاگردان‏امام خطبه‏هاى
حضرت را جمع كرده بودند بنابر این لازم نیست كه آنچه ازعلى(ع)مى‏گوئیم،حتما منحصر و مربوط به
نهج البلاغه باشد.

كتابى است‏به نام(الاموال)تالیف‏«ابو عبید»معاصر امام محمد تقى(ع)

كه یكى از ارزنده‏ترین كتاب‏هایى است كه در نظام مالى اسلام،نوشته شده است.

مرحوم كاشف الغطاء در اثر ارزنده خود(اصل الشیعة)به این كتاب اشاره‏مى‏كند و مى‏فرماید:بسیارى
از احادیثش درباره خمس موافق با مذاق امامیه‏است.مؤلف در كتاب الاموال درباره نبودن جانشین
منصوص،از امیر مؤمنان‏جمله‏اى را نقل مى‏كند كه اشاره به همین عنصر از عناصر حكومت اسلامى
دارد،مى‏فرماید:«حق على الامام ان یحكم بما انزل الله و ان یؤدى الامانة فاذا فعل ذلك فحق على‏الناس
بان یسمعوا له و ان یطیعوه و ان یجیبوه اذا دعوا له‏»تعبیر امام(ع)در اینجا نیزامانت است،و منظور از
امام شخص اول حكومت اسلامى است كه خود با دارابودن شرایط خاصى از طرف انتخاب كننده كه او
نیز داراى شرایطى است،انتخاب مى‏شود،این حاكم باید امانتى را كه مردم به او سپرده‏اند،بطور
عادلانه به‏مردم برگرداند،در حالى كه احتمال دارد امانت امانت الله باشد.به قرینه دیگر،دراین سخن كه
امام مى‏فرماید:«خزان الرعیة،و وكلاء الامة‏»و نمى‏فرماید:«و كلاء الله‏سبحانه‏»مى‏توان گفت كه این امانت،
از آن مردم باشد.اما این اندیشه یعنى‏انتخاب حاكم با راى اكثریت مردم در هیچ دوره‏اى،چه در زمان
سه خلیفه اول وچه در زمان امویان و عباسیان،صورت نپذیرفت،به عبارت دیگر تنها حاكمى كه‏با
اكثریت،آن هم قریب به اتفاق برگزیده شد امیر مؤمنان بود.ایشان این اندیشه‏را در كلمات خود بیان
كرده است،اتفاقا فرزندان امام هم،از پدر بزرگوار خودالهام گرفته و این موضوع(رضایت عمومى)را بیان
مى‏كنند.ابن ابى الحدیدمعتزلى در شرح نهج البلاغه،چاپ مصر جلد 4 صفحه 12 مى‏گوید:امام حسن
به‏معاویه چنین نوشت:

«ان علیا لما مضى لسبیله رحمة الله علیه یوم قبض و یوم من الله علیه بالاسلام،و یوم‏یبعث‏حیا و لانى
المسلمون الامر من بعده فادخل فیما دخل فیه الناس‏».

امام مجتبى دو موضع دارد،از نظر الهى امام منصوص است،اما اگر نص‏مورد استناد فراموش شد،
«ینسى الامة او تناسى و الحق هو الثانى‏»در اینجا امام بر این‏عنصر تناسى تكیه مى‏كند،و ما نباید این را
یك مسئله جدلى تلقى كنیم و بگوئیم‏جدل است و مى‏خواهد با منطق خصم،خصم را بكوبد،چرا كه
براى امت دومرحله وجود داشته،و پیغمبر اكرم از این دو مرحله آگاه بوده است،روایت ایشان‏حاكى از
این دو مرحله است:مرحله‏اى براى امت پیش مى‏آید كه در آنجا امام‏منصوص به نحوى مؤثر نیست،و به
تعبیر على(ع)رضایت امت،و مرحله دیگرولایت فقیه یعنى امضاء كردن مكتب و مكتبى بودن حاكم.

نه تنها امام مجتبى از پدر بزرگوارش الهام گرفته بلكه در سخنان امام‏صادق(ع)هم بر این عنصر
اشاره‏اى هست،مردى محضر امام صادق شرفیاب‏شد و عرض كرد كه:درباره اختلاف در مسئله قضائى
چه كنم؟امام فرمود:به‏یك نفر مراجعه كن و حرف او را گوش كن،گفت:مقصود شما این است كه اوبر
من مسلط بشود؟امام فرمود«انما ذاك الذى یجبر الناس على حكمه بالسیف‏و الصوت‏»اگر من گفته‏ام
كه حكومت نباید حكومت تحمیلى باشد،و راى طاغوت‏حجت نیست،پس راى قضات طاغوتى نیز
حجت نیست،یعنى آنهایى كه برمردم بالسیف و الصوت حكومت مى‏كنند،اما آن كسى را كه تو
برگزینى كه‏به اصطلاح انتخاب تو باشد،حرف او حجت است،لذا اگر یك قاضى بر مردم‏تحمیل شود،
امام از او تنفر پیدا مى‏كند.

مردم كوفه همیشه پاى منبر على(ع)بوده‏اند و منبر على در آنان مؤثربوده،بطورى كه فرموده‏اند،طرز
تفكر عراق با طرز تفكر شام متفاوت بوده است‏و الآن هم متفاوت است،در عراق حتى كسانى هم كه
شیعه على(ع)نبودند،متاثر از اهل بیت‏بوده‏اند،مردم كوفه بر اثر نزدیكى به على بن ابى طالب(ع)
افكاراو را گرفته،در نامه‏اى كه به حسین بن على(ع)نوشته بودند،بر این تاثیر پذیرى وبر این عنصر
اشاره كرده‏اند،آنان به حسین بن على نوشته‏اند:«الحمد لله الذى قسم‏عدوك العنید الذى افترا على
هذه الامة و تامر علیها بغیر رضى منها».یزید مصداق جمله:

و تامر علیها بغیر رضى منها بود.

این یك بخش از بخش‏هاى مربوط به حكومت اسلامى بود كه درنهج البلاغه مولا و دیگر كلمات او
آشكار بود،اما شما مى‏دانید كه مباحث مربوطبه حكومت اسلامى بسیار گسترده است و تا كسى به این
كتاب‏ها مراجعه نكند واحادیثى كه در این مورد از رسول اكرم و اهل بیت علیهم السلام وارد شده‏جمع
آورى نكند،به تمام ابعاد آن دست نمى‏یابد.حتى كلمات بزرگان كه امت‏بر آنها اعتماد دارد،مانند«حجر
بن عدى‏»باید در زمینه حكومت اسلامى در تمام‏ابواب فیش بردارى شود كه اگر این كار صورت گیرد
یك بحث عظیمى راتشكیل مى‏دهد كه امیدوارم انشاءا...بعد از گرد آورى مجموع آن
باحث‏براى‏كسانى كه در حكومت اسلامى مى‏خواهند تحقیق و پژوهش كنند منبع و ماخذقابل
اعتمادى باشد.

مباحث دیگرى در نهج البلاغه وجود دارد كه فهرست‏وار اشاره‏اى‏مى‏كنم:مساوات در برابر قانون بحثى
است كه در حكومت اسلامى مطرح است،چنانكه پیغمبر اكرم مى‏فرماید:«الناس امام الحق سواء»،
یعنى مردم در برابر حق(قانون)یكسانند،این كلمه در سخنان على(ع)فراوان دیده مى‏شود،
مثل‏خطبه‏هاى 122-211،214،227،در این خطبه‏ها مسئله مساوات در برابر قانون‏در تمام طبقات
مطرح است،حتى مسئله حقوق اقلیت‏هاى مذهبى،آن كه اقلیت‏واقعى است نه ساختگى،دیده مى‏شود،
(نهج البلاغه،خطبه 26 و نامه 51).

درباره طرح‏هاى اقتصادى حكومت،كه دولت اسلامى باید براى عمران‏و آبادى كشور و رواج تجارت
برنامه‏اى بریزد مى‏توان در خطبه 145،نامه‏هاى‏2،26،28،52 مطالعه نمود،یكى از بحث‏هاى مهم
مربوط است‏به سیاست‏خارجى،بعضى از افراد نا آگاه فكر مى‏كنند كه در اسلام مسئله‏اى به نام
سیاست‏خارجى وجود ندارد،در حالى كه علاوه بر نهج البلاغه آیات سوره حشر و متون‏دیگر،همچنین
نامه حضرت امیر(ع)به مالك اشتر را باید یاد كرد.

هیچ كشورى و هیچ نظامى نمى‏تواند از دستگاه اطلاعاتى بى‏نیاز باشد،امیر مؤمنان درباره این مطلب،
هم در نامه مالك اشتر سخنى دارد و هم در نامه‏45،چنانكه مى‏فرماید:«كتب الى عیونى‏».

مرزبانى و مرزدارى مسئله‏اى است مهم در حكومت اسلامى،اصولامرزبانى مستحب است در كتاب
جهاد هم بابى در این مورد وجود دارد،سخنان‏امیر مؤمنان در نامه 33 بر این موضوع ناظر است.
تشكیل سپاه و تقویت نیروهاى رزمى را مى‏توان در نامه‏هاى 12،16،53 و خطبه‏هاى 12،10 و 63 دید.

در حالى كه حكومت در اسلام بر اساس شورا نیست،اما شورا در اسلام‏وجود دارد،اینكه بگوئیم
سیستم شورایى است و یا بگوئیم یك عنصرى به نام‏شورا در بطن حكومت اسلامى وجود دارد،دو
مسئله متفاوت است،نظام‏حكومتى یا تنصیص است،یا رضایت عموم،ولى در عین حال امیر مؤمنان
درباره‏شورا در موارد مختلفى بحث كرده است،هم در خطبه‏ها و هم در نامه‏ها قبلادرباره آن بحث
كرده‏ایم كه بعدا چاپ شد،البته مباحث دیگرى در نهج البلاغه‏نظیر:شرایط حاكم،توانایى انجام‏دادن
كار،آگاهى،تخصص،برخورد حاكم باكارگران و مدیریت وجود دارد كه در كنگره‏هاى گذشته درباره آن
بحث‏كرده‏ایم،این بحث‏ها و نظایر آن در نهج البلاغه و سخنان امام وجود دارد،كه‏انشاء الله محققان و
علاقمندان با در نظر گرفتن مسائل اسلامى مى‏توانند آنها رااستخراج كنند.

«و السلام‏»

پى‏نوشت:

1-از تاریخ كامل،ج 3،ص 193.


نظرات() 



Jenna
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:05 ب.ظ
Thanks for your personal marvelous posting!
I certainly enjoyed reading it, you could be a great author.I will be sure to bookmark your blog and will often come back
from now on. I want to encourage you to ultimately continue your great writing, have a nice weekend!
Greta
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:41 ق.ظ
Thanks to my father who told me concerning this weblog, this website is really remarkable.
Danilo
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:02 ق.ظ
Hello my loved one! I want to say that this post
is amazing, nice written and include almost all vital infos.
I'd like to look extra posts like this.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 08:40 ب.ظ
I want to to thank you for this fantastic read!! I absolutely enjoyed
every little bit of it. I've got you book-marked
to check out new things you post…
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر