تبلیغات
سرای مقالات نهج البلاغه - سیماى اخلاقى رهبر در آیینه نهج البلاغه(1)
یکشنبه 20 بهمن 1387

سیماى اخلاقى رهبر در آیینه نهج البلاغه(1)

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


حسین رزمجو

چكیده در كتاب گرانقدر نهج‏البلاغه، كه از لحاظ عظمت و عمق معانى و شیوایى و زیبایى الفاظ، تالى قرآن مجید است و آنرا دون كلام خالق و فوق كلام مخلوق دانسته‏اند، در كنار حكمتها، معارف و رهنمودهاى آموزنده و زندگى‏ساز و متنوع آن، كه چونان گوهرهاى فاخر و ذخایر نفیس دریایى است كرانه ناپیدا، مساله حكومت و رهبرى جامعه اسلامى پایگاهى والا دارد و از اهمیتى خاص برخوردار است . چنانكه در اغلب خطبه‏ها، وصایا، خصوصا نامه‏هایى كه امام على بن ابى‏طالب (ع) در زمان خلافتش به نمایندگان خود یا كارگزاران حكومت اسلامى در مناطق مختلف دنیاى آن روز اسلام نگاشته، ضمن رهنمودها و توصیه‏هایى كه به آنان در اجراى قوانین الهى و برقرارى عدالت اجتماعى فرموده است، صفات و مكارم اخلاقى را كه لازمه شخصیت‏یك رهبر و حاكم حقیقى مسلمان مى‏باشد، به خوبى مشخص و ارائه نموده است . بى‏گمان، این صفات و ویژگیهاى اخلاقى كه در مقاله حاضر - به اجمال - پیرامون آنها بحث‏شده، بازتابى است از آنچه كه خود امیرمؤمنان (ع) بدان متصف و متخلق بوده و یا در واقع این سیماى درخشان و منحصر به فرد خود اوست كه در آئینه نهج‏البلاغه تجلى مى‏كند و الگوى كامل و مثل اعلایى را از رهبر جامعه اسلامى، به دست مى‏دهد . شاید بتوان گفت كه جامه رهبرى و زمامدارى جهان اسلام - پس از پیامبر اكرم (ص) و براى همیشه - تنها بر قامت مردانه امام على (ع) برازنده باشد، چه به گفته دانشمند و نویسنده مصرى سنى مذهب - عبدالفتاح عبدالمقصود - مؤلف كتاب مشهور الامام على بن ابى طالب: من كه همواره اخلاق و موهبتهاى الهى یا آنچه را كه تشكیل دهنده شخصیت واقعى است، مقیاس شناخت انسانى قرار داده‏ام، بعد از محمد (ص) كسى جز على (ع) را ندیده‏ام كه بتواند در ردیف او باشد . قصد من در این سخن به طرفدارى از تشیع نیست، بلكه این رایى است كه حقایق تاریخ بدان گویاست . على (ع) برترین مردى است كه مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید . آرى، او مجسمه‏اى از كمال و بزرگى است كه در قالب بشریت ریخته شده است‏ . یا به گفته شاعر: مادر گیتى نزاید در جهان مثل على آسمان در تركشش گویى همین یك تیر داشت نوع رهبرى جامعه اسلامى یا ولایت و زعامت فقیه كه در واقع تداوم خط مشى انبیاء الهى و مكمل مسئولیت ولایتعهدارى ائمه معصومین مى‏باشد; به تعبیر فلاسفه: از نوع سیاست فاضله بوده كه غرض از آن تكمیل خلق و لازمه‏اش نیل به سعادت است، چه سایش فاضل - همواره - تمسك به عدالت كند و رعیت را به جاى اصدقاء دارد و مدینه را از خیرات عامه مملو نماید و خویش را مالك شهوات دارد، در حالى كه در سیاست ناقصه - كه عكس سیاست فاضله است - نتیجه آن استعباد خلق است و لازمه‏اش نیل به شقاوت، چه سایس ناقص، تمسك به جور كند و رعیت را به جاى خول (خدمتكاران و چارپایان) او عبید دارد و مدینه را از شرور عامه آكنده كند و خویشتن را بنده شهوات دارد . (1) به عبارتى دیگر، براى حكومت و مدیریت جوامع در یك تقسیم‏بندى كلى مى‏توان به دو مكتب با دو جهان‏بینى مغایر قائل شد: یكى مكتب مبتنى بر اصالت وحى و ساختار حق جویى و عدالتخواهى و دو دیگر: مكتب پایه‏گذارى شده بر اصالت راى، كه پیشبرد اهداف حاكم و غالبا توام با حق‏كشى و ستمگرى و نفى ارزشهاى اخلاقى، اصل شمرده مى‏شود . در مكتب نخستین، كه روش پیامبران و رهبران دین‏مدار صالح خداترس و با تقوى است، هدف اصلى رهبر یا حاكم، تامین رضاى خداوند و مصالح مردم و پاسدارى از حقوق محرومان است و در مكتب دوم كه شكل احراز زمامدارى به صور انتصاب، وراثت‏سلطنتى، انتخاب، قهر و غلبه، كودتا و نظایر آن میسر مى‏گردد; تامین منافع شخصى و ارضاى حس جاه‏طلبانه زمامدار، یا دارودسته و حزب پشتیبان او ملاك عمل بوده و منظور اصلى و هدف غائى حكومت استثمار و استعباد خلق است . چنانكه ماكیاول (1469 - 1527 م) تاریخدان و سیاستمدار شهیر اروپایى در كتاب معروف خود - شهریار - بدین موضوع تصریح كرده است: كه زمامدار لایق كسى است كه درندگى شیر و تزویر روباه را تواما دارا باشد، و براى دستیابى به شهرت و قدرت، بتواند از هر وسیله‏اى سود جوید ولو ارزشهاى اخلاقى و خصایل انسانى را در راه رسیدن به اهداف جاه‏طلبانه خود، زیر پاى گذارد . به عقیده وى: چون حقوق و قوانین یك جامعه، منبعث از اراده و خواست زمامدار مى‏باشد; لذا حكمروایان مجازند به هر عملى، حتى ظلم و زور و خیانت و پیمان‏شكنى و دروغ دست‏یازند، زیرا اهداف آنان توجیه‏كننده ابزار كار و نحوه عملشان در حكمروایى است و نیل به مقصود، اتخاذ هر نوع وسیله و عملى را برایشان مشروع مى‏كند . (2) در حالى كه رهبر و زمامدار متدین معتقد به اصالت وحى كه صائنا لدینه حافظا لنفسه، مطیعا لامر مولاه و مخالفا لهواه‏ (3) است و همواره رضاى پروردگار و برقرارى عدالت و خدمت‏به خلق و پاسدارى از حق، نصب العین اوست، هیچگاه حقیقت را فداى مصلحت و منافع شخصى خود و دار و دسته‏اش نمى‏كند و دست‏خویش به جور و خیانت و نادرستى نمى‏آلاید و ولایت و حكومت‏بر مردم - فقط - از آن جهت‏برایش ارزش و اهمیت دارد، كه بتواند به نیروى آن، مجرى احكام الهى و گیرنده حقوق مظلومان و مستضعفان جامعه از مترفین و ستمگران و دنیاداران بى‏بصر از خدا بى‏خبر، و تامین كننده بهزیستى و آسایش خلق و عامل ترقى و هدایت و فرمانروایى كه در این راستا نباشد، و به عنوان مقام و مرتبه‏اى دنیاوى و اشباع‏كننده حس ریاست‏طلبى و خودخواهى زمامدار تلقى شود، و در نظر چنین رهبرى پشیزى ارزش ندارد . چنانكه امام على (ع) آن را مانند سایر مظاهر مادى دنیا حتى از استخوان خوكى كه در دست انسان خوره‏دارى باشد، بى‏مقدارتر مى‏شمرد . (4) و به نقل ابن عباس در داستان خاصف النعل، امام (ع) در حالى كه با دست‏خویش، كفش كهنه‏اش را پینه مى‏زند و از ابن عباس مى‏پرسد كه قیمت این كفش چقدر است؟ و او مى‏گوید: هیچ، امام (ع) مى‏فرماید: به خداى سوگند كه ارزش این كفش كهنه در نظر من، از حكومت و امارت بر شما بیشتر است، مگر آنكه عدالتى را اجرا كنم یا حقى را به صاحب حقى برسانم، یا باطلى را از میان بردارم . و الله لهی احب الی من امرتكم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا . (5) و در مواردى دیگر انزجار خود را از ریاست و امارت با چنین جملاتى بیان داشته است: و الله ما كانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة اربة و لكنكم دعوتمونی الیها و حملتمونی علیها . (6) به خدا قسم من خواستار خلافت و علاقه‏مند به حكومت نیستم، ولى شما مرا دعوت به آن نموده و به قبولش وادارم كرده‏اید . بنابراین رهبرى و زعامت از دیدگاه اسلام و از جمله از نظر نهج‏البلاغه، وظیفه‏اى است آنچنان خطیر و سنگین، كه جز از بزرگمردانى كه بر پایه كتاب خداى فرمان مى‏رانند و وجود عزیز خویش را به منظور برقرارى عدالت اجتماعى و رفع ظلم، و پاسدارى از حقوق مظلوم، وقف خدمتگزارى خدا و خلق نموده‏اند، ساخته و میسر نیست، و یا به گفته امام على (ع) - در خطبه شقشقیه - رهبرى و مسئولیت اداره اجتماع به منزله تن‏پوشى نیست (7) كه هر كسى لایق پوشیدن آن باشد . فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدی و هدى فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة‏ . (8) بلكه این جامه شایسته برترین بندگان خداست كه دادگر و هدایت‏یافته و صالح هستند و مى‏توانند مردم را به سوى فضایل و روشنایى‏هاى دین راهنمایى كنند و برپاى دارنده سنتهاى سنیه رسول اكرم (ص) و از بین برنده بدعتها و كجرویها باشند . به عبارتى دیگر این چنین رهبر و پیشوایى كه هدایتگر مردم به سوى فضایل و پاكى‏ها و مثل عینى آن از نظر نهج‏البلاغه در وجود شخصیتى به نام امام‏ تجلى دارد، به رغم انتصابهاى فرمایشى مبتنى بر زد و بندهاى سیاسى متداول در جهان امروز نه او را انتصاب مى‏كنند و نه انتخاب، نه مردم به او راى مى‏دهند و نه به خاطر انتصاب وى به این مقام، از وى تبعیت مى‏نمایند . بلكه به او معتقد مى‏شوند و دعوتش را به واسطه منطقى كه در اصالت پیام و حقیقت اندیشه‏اش مى‏یابند مى‏پذیرند . . . افراد در برابر چنین رهبرى همچنانند كه در قبال یك نظریه علمى یا مكتب فلسفى، رابطه آشنایى و عامل تبعیت مردم از وى، ارزشهاى اخلاقى و عملى مكتب اوست و در نتیجه ایمان و اعتقاد و سپس دوستى، ارادت، تعصب، تعهد، همگامى و فداكارى در راه وى پیش مى‏آید . . . و در واقع، امام - انسانى است كه هست، از آن گونه انسانهایى كه باید باشد، اما نیست و اوست كه انسانها همواره در طلب شناختن و نیازمند داشتنش بوده‏اند . از طرفى او یك مافوق انسان نیست، یك انسان مافوق است كه هست و از جمله آن انسانهایى است كه همواره مى‏بایست‏باشند، اما در دوران تاریخ - جز مواردى - هیچگاه - نبوده است‏ . (9) با توجه به این كه حكومت نهادى است اجتماعى و قوام و دوام جامعه، رشد، نظم و تامین رفاه مادى و روحى مردم بستگى به شخص زمامدار یا پیشوا دارد، لذا وجود حاكم یا رهبر براى جوامع انسانى - از لحاظ اسلام - واقعیتى است انكارناپذیر . بدین معنى كه مردم - در هر حال - باید حكمروایى داشته باشند . صالح یا طالح، دادگر یا ستمگر، كه یا به شیوه سیاست فاضله فرمانروایى كند و یا در جهت‏سیاست ناقصه حكم راند . چنان كه امام على (ع) در قبال شعار بى‏پایه و فریب دهنده خوارج یعنى لا حكم الا لله‏ یا سخن به ظاهر حقى كه از آن اراده باطل داشتند و درصدد نفى هر نوع حكومتى بودند، صریحا فرموده است: انه لا بد للناس من امیر بر او فاجر یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الكافر و یبلغ الله فیها الاجل و یجمع به الفی‏ء و یقاتل به العدو و تامن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی حتى یستریح بر و یستراح من فاجر . (10) براى مردم - ناگزیر - امیرى لازم است . خواه نیكوكار یا بدكار، تا مؤمن در قلمرو حكومت او به طاعت مشغول باشد و كافر بهره خود را بیابد و به واسطه از بین رفتن هرج و مرج كه لازمه برقرارى حكومت در یك جامعه است، خداوند در چنین جامعه‏اى كه داراى حكومت است، هر كسى را به اجل مقدر بمیراند و توسط حاكم آن مالیات جمع‏آورى و با دشمنان مقابله شود، و راهها ایمن گردد و حق ضعیف از قوى گرفته شود، و نیكوكار در رفاه و آسایش زندگى كند و از شر بدكار، آسوده ماند . بنابر آنچه گذشت، به منظور دستیابى به مدینه فاضله یا جامعه آرمانى كه فرمانهاى خداوند در آن اجرا گردد، و مردمان صالح آزاده آسوده باشند و دانش و فضیلت و قسط و عدل بر آن سایه گسترد و دست متجاوزان و تبهكاران از آن كوتاه و زمینه شكوفایى و رشد استعدادها فراهم باشد - یقینا - چنین جامعه‏اى به زمامدارى لایق و شایسته، مدیر و مدبر، كه واجد شرایطى خاص - از لحاظ فكرى و اخلاقى و عاطفى - باشد، نیازمند است . این گونه رهبران، كه مثل اعلاى آن در جهان اسلام، شخص شخیص پیامبر اكرم (ص) و ائمه هدى (ع) مى‏باشند و به گفته امام على (ع) جز از راه شناخت و فرمانبرى آنان، دستیابى به سعادت دنیا و آخرت و نیل به بهشت‏برین و نجات از آتش براى كسى میسر نمى‏شود: انما الائمة قوام الله على خلقه و عرفاؤه على عباده و لا یدخل الجنة الا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النار الا من انكرهم و انكروه‏ . (11) همانا پیشوایان راستین، قیام‏كنندگان و بر پاى‏دارندگان آئین خداوندند كه براى راهنمایى مردم، پیرو اوامر و نواهى پروردگار هستند و او را به بندگانش مى‏شناسانند و كسى به بهشت داخل نمى‏شود مگر این كه ایشان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند و در آتش وارد نمى‏شود، مگر كسى كه ایشان را منكر باشد و آنان نیز او را از آن خویش ندانند . سیماى این‏گونه رهبران در آئینه نهج‏البلاغه، داراى خطوطى روشن و مشخص است كه ویژگیهاى عمده و برجسته آن را، خلقیات و روحیات ذیل تشكیل مى‏دهد .

الف: حقمدارى و خداترسى

حق، كه در معانى درستى، حكم مطابق با واقع، ضدباطل و آنچه به عهده كسى ثابت‏باشد و اداى آن واجب‏ . (12) استعمال شده و لازمه رعایت و اداى آن خداترسى یا داشتن وجدانى پاك و آگاه است، مهمترین ویژگى اعتقادى و اخلاقى است كه حاكم و رهبر اسلامى - از دیدگاه نهج‏البلاغه - باید دارا باشد و به تعبیر امام على (ع) اصولا كسى كه مدار اندیشه‏ها و گفتار و رفتارش، حق باشد و در همه چیز حق را ملاك ارزیابى قرار دهد، و از باطل بپرهیزد ولو آنكه عمل به حق برایش زیانمند و باطل براى او سودمند باشد، برترین مردم، نزد خداوند است: ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائدة و زاده‏ . (13) همانا برترین مردم نزد پروردگار، كسى است كه عمل به حق را بیشتر از باطل دوست داشته باشد، هر چند كه حق به او زیان رساند و اندوهگینش كند، و باطل به او سود رساند و بهره‏مندش سازد . اهمیت‏حقمدارى و خداترسى حاكم اسلامى و تاكیدى را كه امام على (ع) بر آن فرموده است، از جاى جاى نهج‏البلاغه، همچنین از رخدادهاى آموزنده‏اى كه تاریخ درباره صاحب این كتاب شریف به یاد دارد، مى‏توان دریافت . از جمله در گفت و شنودى كه امام (ع) با طلحه و زبیر به هنگامى كه از او شكایت مى‏كنند كه چرا با ایشان در كارهاى مسلمانان مشورت نمى‏كند و از آنان كمك نمى‏طلبد، چنین مى‏خوانیم: رحم الله رجلا راى حقا فاعان علیه او راى جورا فرده و كان عونا بالحق على صاحبه‏ . (14) خداى بیامرزد مردى را كه چون حقى ببیند، به آن كمك كند، و اگر ستمى را مشاهده مى‏كند از آن جلوگیرى نماید و همه قت‏یاریگر صاحب حق باشد . و یا پس از واقعه نهروان و جنگ با خوارج، ضمن خطبه‏اى مى‏فرماید: . . . الذلیل عندی عزیز حتى آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتى آخذ الحق منه‏ . (15) شخص خوار ستم‏كش، تا آن هنگام كه حق او را ستمگر نگرفته‏ام، نزد من گرامى و ارجمند است و فرد توانمند ستم‏پیشه، تا زمانى كه حق مظلوم را از او باز نستانده‏ام، ناتوان و حقیر است . حقمدارى، برجسته‏ترین و درخشانترین نشانه سیماى معنوى رهبر جامعه اسلامى - در آئینه نهج‏البلاغه - است و همچنان كه پیامبر اكرم (ص) به نقل ابوذر - در شان والاى امیرمؤمنان (ع) فرموده است: على مع الحق و الحق مع حیث كان‏ . (16) رهبران جوامع اسلامى - همواره و در همه چیز: در داوریها، در صدور فرمانها، در انتخاب مشاوران و عاملان و كارگزاران ولایت و حكومت و . . . باید حق را ملاك اعمال خویش قرار دهند و مخصوصا ارزش دولتمردان خود را با حق بسنجند نه حق را با ایشان تا هیچگاه حق را فداى مصلحت نكند و پیوسته از این هراسناك باشند كه در تشخیص و اجراى حق غفلت ورزند كه به عقوبت الهى و عدل خداوندى گرفتار شوند . خداترسى، كه خود لازمه حق‏مدارى و از ویژگیهاى رهبر اسلامى است، از دیگر موضوعات خطیرى است كه در اغلب خطبه‏ها و نامه‏هاى نهج‏البلاغه درباره اهمیت آن بحث‏شده است . از جمله در نامه‏اى كه امام على (ع) به عثمان بن حنیف - استاندار خود در استان بصره - نگاشته (17) و او را با این سخنان به جزاى الهى و فرجام كار غافلان از خدا بى‏خبر - هشدار داده است، چنین آمده: چون جایگاه فرداى عمرمان تنگناى گورى است، كه در تاریكى آن آثار زندگى پنهان و به دست فراموشى سپرده مى‏شود و گودال گور، چونان غمكده‏اى است كه اگر دستى را براى گشایش آن باز كنیم، جز فشار خاك و سنگ چیز دیگرى را نخواهیم یافت . بنابراین، همت و كوشش من در مدت زندگانى، این است كه نفس خویش را با استمداد از پرهیزكارى تربیت و خوار كنم، تا در روز ترسناك رستاخیر - یوم الخوف الاكبر - روحم آسوده و در پیشگاه الهى سرافراز و روسپید باشم . و یا در داستانهایى چون: عقیل و آهن تفتیده (18) و اشعث‏بن قیس و حلواى اهدایى (19) او، درباره خداترسى حاكم اسلامى، اعتقاد راسخش را به قیامت و بازخواست الهى، چنین بیان داشته است: (20) سوگند به خدا كه دوست مى‏دارم بستر آسایشم را بر خارهاى تن گزاى بیابان بگسترانم و شب - همه شب - بر آن بالین گزنده ناهموار بیدار مانم . راضیم كه مرا با زنجیرى آهنین سخت فروبندند و در كوه و صحرا بر سنگ و خاك بكشانند، ولى هرگز رضایت نخواهم داد كه قلبى از رفتار من‏و خاطرى از كردارم چنان پریشان و آزرده گردد، كه خداى خویشتن را با آلایش وجدان و دامن آلوده دیدار كنم . . . مگر نه این است كه پس و پیش و دیر یا زود در تنگناى گور خواهم خفت، و در اولین لحظه كه چشم از جهان فروبندیم، دیده به روى پروردگار دادگر مى‏گشاییم؟ من از روز بازپرسى و محضر عدل خداوند، سخت‏بیمناكم‏ . . . . برادرم عقیل كه مردى ناتوان و نابیناست، وقتى به سراغم آمد، كودكان معصوم خود را كه از فرط بینوایى، چهره‏اى نیلگون داشتند، در پیشگاه من به شفاعت‏حاضر كرده بود بلكه بتواند یك صاع گندم بیش از حقوق مقرر خود از بیت‏المال استفاده كند . نمى‏توانم بگویم كه با چه زبان، شرح فقر و تهدیستى خود را مى‏داد و چگونه در انجام تقاضاى خود تضرع و ناله مى‏كرد . چه بسا روزها كه با اصرار و تكرار، خواهش خود را تجدید مى‏نمود . من در پاسخ او همیشه خاموش بودم و ناله‏هاى جگرخراشش را به خونسردى و با بى‏اعتنایى گوش مى‏دادم . اما او از سكوت من - گویى - چنین نتیجه گرفته بود، كه ممكن است دینم را به دنیاى او بفروشم و براى آسایش برادرم، در مال دیگران خیانت كنم . تا روزى آهن پاره‏اى را در آتش سرخ كردم و به انتظار عقیل، آن شراره جانگداز را گرم نگهداشتم . همین كه براى آخرین دفعه از تیره‏بختى خود سخن گفت و تهیدستى خویش را عذر خیانت من قرار داد، پاره آتش را به جاى سكه طلا در دستش گذاردم . چنان فریاد كرد، كه پنداشتم هم اكنون بدرود زندگى خواهد گفت و سراپاى وجودش از گرمى مشتعل خواهد گردید . مانند شترى كه در قربانگاه میان خون خود مى‏غلطد، فریادهاى سهمناك مى‏كشید . به او گفتم: اى عقیل! مادر به عزایت گریه كند، تو از این پاره آهنى كه انسانى آنرا به بازیچه گداخته است، چنین مى‏نالى؟ ! ولى من، من آتشى را كه از خشم پرودگار شعله مى‏زند، چگونه تحمل نمایم؟ (21) لزوم حقمدارى و خداترسى را امیرمؤمنان كه از سوى دیگر از سوى خطاب به مسئولان جامعه اسلامى، و از طرفى به قاطبه مسلمانان با چنین عباراتى بیان فرموده و آنان را به رعایت‏حقوق مستضعفان نیازمند دعوت كرده است: ثم الله الله فی الطبقة السفلى من الذین لا حیلة لهم من المساكین و المحتاجین . . . و احفظ لله ما استحفظك من حقه فیهم‏ . (22) پس - اى رهبران - از خداى بترسید! از خداى بترسید! درباره طبقه تهیدستان و نیازمندان، كه چاره‏اى برایشان در رفع فقر و محرومیت، نیست . . . . و براى رضایت‏خداوند، آنچه را پروردگار از حق خود به شما امر فرموده است، بجاى آرید! فالله الله ان تشكوا الى من لا یشكی شجوكم و ینقض برایه ما قد ابرم لكم انه لیس على الامام الا ما حمل من امر ربه الابلاغ فی الموعظة و الاجتهاد فی النصیحة و الاحیاء للسنة و اقامة الحدود على مستحقیها و اصدار السهمان على اهلها فبادروا العلم من قبل تصویح نبته‏ . (23) اى مردم! از خداى بترسید و شكایت پیش كسى (رهبر و زمامدارى) كه اندوهتان را نمى‏تواند برطرف كند، نبرید، و از شخصى كه به راى خود، احكام الهى را كه بدان اعتقادى استوار دارید، مى‏شكند، استمداد ننمایید . به تحقیق، وظیفه رهبر جز قیام به آنچه پروردگارش به وى امر فرموده نیست . وظایف او: كوشش در موعظه و پند دادن به مردم و زنده نگهداشتن رفتار رسول خدا (ص) و اجراى قوانین و حدود الهى و احقاق حق مردم و رساندن سهم بیت‏المال به صاحبانش است . اى مردم! در غیر طریق حق گام منهید و دست ارادت و بیعت‏به سوى هر بى‏خبر از احكام دین دراز نكنید و براى كسب دانش دین پیش از آنكه گیاه آن بخشكد (قبل از آنكه امام و یا جانشین راستین او از میانتان برود) بشتابید . حقمدارى و خداترسى، كه به جرات مى‏توان آن را مهمترین خصلت، یا گل سرسبد مكارم اخلاقى زمامدار اسلامى دانست، خود پدیدآرنده صفات پسندیده دیگرى خصوصا زهدورزى و بى‏اعتنایى به زخارف فریباى دنیا و سادگى در لباس و خوراك و دیگر وسایل زندگى و همرنگى با طبقات فقیر جامعه و فروتنى و افتادگى در شخص رهبر است . چنانكه مظاهر بارز این خلقیات را در وجود مقدس شخص امام على (ع) و در رخدادهاى آموزنده و جالبى كه از زندگى پربركت آن حضرت نقل شده است، مى‏توان دید . به عنوان مثال، او در چند جاى از نهج‏البلاغه - از جمله در نامه معروف خود به عثمان بن حنیف انصارى و در فرمان تاریخى‏اش به مالك اشتر نخعى، بر زهدورزى و بى‏اعتنایى و رویگردانى رهبران اسلامى از لذات زودگذر مادى و قناعت پیشگى و سادگى در لباس و خوراك تكیه فرموده و وضع و شیوه زندگى خود را - كه در واقع باید الگویى باشد براى همه زمامدارانى كه دم از غمخوارى مردم مى‏زنند - این گونه توصیف نموده است: الا و ان امامكم قد اكتفى من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه الا و انكم لا تقدرون على ذلك و لكن اعینونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد فوالله ما كنزت من دنیاكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا . (24) همانا، آگاه باشید كه رهبر شما از دنیاى خود به دو جامه كهنه و از خوراكیهاى آن روزانه به دو قرص نان اكتفا كرده است، و بدانید كه شما توانایى انجام چنین رفتارى را ندارید، اما مرا با پرهیزكارى و كوشایى و پاكدامنى و درستكارى‏تان یارى كنید و به خداى سوگند كه من از دنیایتان زر و سیمى نیندوخته‏ام و از غنایم آن مالى را ذخیره نكرده‏ام و جز كهنه جامه‏اى كه بر تن دارم، تن‏پوش دیگرى ندارم . نكته‏اى كه تذكر آن به عنوان جمله‏اى معترضه - در این ضرور مى‏نماید، این است كه زهدورزى على (ع) كه منبعث از حقمدارى و خداترسى و بشردوستى اوست یك زهد انقلابى است، نه از نوع زهد آنان كه خود را در دنیا از پول و نان و لذت و موارد مشروع محروم مى‏كنند، به منظور اینكه همه این موارد را فقط خودشان در آخرت بدست آرند . . . این جا كم مى‏خورند، براى آنكه آنجا بیشتر بخورند و این خود نوعى معامله است كه با تقدیر خودشان كرده‏اند . اصلا مال دنیا را بد مى‏پندارند، اما زهد على (ع) یك زهد انقلابى است و عبارت است از تحمل فقر، تحمل گرسنگى براى مبارزه با گرسنگى . صرفنظر كردن از نان خویش، براى به دست آوردن نان مردم . همچنین از نظر زندگى فردى، هر چه بیشتر سبكبار و بى‏نیاز بودن به نان و نمكى سیر شدن و خود و خانواده خویش را سیر كردن تا در مبارزه براى سیر كردن مردم گرسنه زمان خود هیچگونه سنگینى بار زندگى فردى نداشتن . (25)

نظرات() 



Why does it hurt right above my heel?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:15 ب.ظ
Remarkable! Its really amazing paragraph, I have got much clear idea on the topic of from
this post.
lubagudger.wordpress.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:32 ق.ظ
great points altogether, you simply won a new
reader. What may you recommend about your put up that you simply made some days in the past?
Any positive?
How do you get Achilles tendonitis?
جمعه 13 مرداد 1396 09:15 ب.ظ
It's really a great and helpful piece of info. I'm glad that you shared this useful information with us.

Please stay us up to date like this. Thanks for sharing.
elizwintringham.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 12:10 ب.ظ
I have read so many articles or reviews about the blogger
lovers however this article is really a good paragraph, keep it up.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:50 ق.ظ
Thankfulness to my father who shared with me regarding this web
site, this weblog is genuinely amazing.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:46 ق.ظ
Normally I do not read article on blogs, however I
would like to say that this write-up very pressured me to check out and do it!
Your writing style has been amazed me. Thanks, very great post.
عبدالهادی
چهارشنبه 26 اسفند 1388 10:07 ق.ظ
با سلام و تشکر و دعای خیر لطفا منابع استفاده شده و شماره گذاری شده را درمعرض نمایش قرار دهید تا بهره بیشتری ببریم
پاسخ سید محمد حسن محمدی : با سلام به قسمت دوم مقاله مراجعه نمایید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر