تبلیغات
سرای مقالات نهج البلاغه - سیماى اخلاقى رهبر در آیینه نهج البلاغه(2)
یکشنبه 20 بهمن 1387

سیماى اخلاقى رهبر در آیینه نهج البلاغه(2)

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


 و این گونه زهد انقلابى خداپسندانه است كه او را به صداقت، صراحت و دقت در اجراى اوامر الهى و برقرارى عدالت اجتماعى، و ضوابط را به جاى روابط در كار حكومت اعمال كردن، وامى‏دارد، و چون نحوه عملش توام با اخلاص و صداقت و پاكى است او را در چشم كسانى كه ماكیاول‏وار وجود مقدسش را با چهره‏هایى چون: معاویه و عمر و عاص مى‏سنجند و لازمه سیاستمدارى را در خدعه و نیرنگ و فرصت‏طلبى و دورویى مى‏دانند، بى‏تدبیر و ساده‏لوح و ساده‏اندیش جلوه‏گر مى‏كند، و بدین جهت است كه ناگزیر در جواب كوته‏اندیشانى بى‏خبر از معارف الهى و دور از زهدورزى واقعى، كه معاویه را از او سیاستمدارتر مى‏دانند، عبارات ذیل را از سر درد، بیان مى‏فرماید: و الله ما معاویة بادهى منی و لكنه یغدر و یفجر و لو لا كراهیة الغدر لكنت من ادهى الناس و لكن كل غدرة فجرة و كل فجرة كفرة و لكل غادر لواء یعرف به یوم القیامة و الله ما استغفل بالمكیدة و لا استغمز بالشدیدة‏ . (26) به خداى سوگند، معاویه از من زیرك‏تر نیست، ولكن او حیله‏گر است و فاسد، و اگر زشتى خدعه و نیرنگ نبود - به شما نشان مى‏دادم - كه من زرنگ‏ترین مردم هستم، اما هر نیرنگ و فریب‏كارى، نوعى فسق و تباهى است . و در هر فسقى، گناه و نافرمانى خداى وجود دارد، و در رستاخیز براى هر حیله‏گر پیمان‏شكنى، پرچمى (نشانه‏اى) است كه بدان شناخته مى‏شود . قسم به پروردگار، كه من غفلت نمى‏كنم تا درباره‏ام خدعه ورزند و در حل گرفتاریهاى زندگى ناتوان نیستم . فرق من با معاویه‏صفتان در این است كه آنان پیرو شیطان و گرفتار هواى نفس خود هستند، و من در هر امرى خداى و فرمانهاى او را در نظر دارم و مدار كار و ارزشگزاریهایم بر حق و خشنودى خداست . عبارات حكیمانه ذیل كه از نامه مشهور امام (ع) به مالك اشتر نخعى نقل مى‏شود، مبین ورع، تواضع و زهدورزى انقلابى و خداپسندانه‏اى است كه خود بدان متخلق بوده و كلیه زمامداران و رهبران اسلامى را به تخلق بدان خلقیات، توصیه فرموده است: فاملك هواك و شح بنفسك عما لا یحل لك فان الشح بالنفس الانصاف منها فیما احبت او كرهت . . . و اذا احدث لك ما انت فیه من سلطانك ابهة او مخیلة فانظر الى عظم ملك الله فوقك و قدرته منك على ما لا تقدر علیه من نفسك فان ذلك یطامن الیك من طماحك و یكف عنك من غربك و یفی‏ء الیك بما عزب عنك من عقلك ایاك و مساماة الله فی عظمته و التشبه به فی جبروته فان الله یذل كل جبار و یهین كل مختال‏ . (27) بر هواى نفس خود مسلط باش! و بر نفس خویش، از آنچه برایت‏حلال و روا نیست‏بخل بورز! زیرا بخل‏ورزى به نفس - در آنچه او را خوش آید یا ناخوشایند باشد، نوعى انصاف و دادگرى است . . . و هرگاه امارت و حكومت‏برایت كبر و خودپسندى پدید آرد، بزرگى و شوكت‏سلطنت‏خداوند را كه فوق قدرت توست، به یاد آر! تا كبر و سركشى تو فرونشیند . و سرافرازى را از تو بازدارد، و خردى را كه از تو دور گشته است‏به سویت‏بازگردد، و بر حذر باش كه خود را در بزرگى و توانایى با خداوند برابر نشمرى و مانند ندانى، زیرا خداوند هر گردنكش متكبرى را خوار و پست گرداند . و یا با این گونه اندرزها، زمامداران را از خودستایى و استكبار، برحذر مى‏دارد و به فروتنى و شكسته‏نفسى دعوت مى‏فرماید: ان من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان یظن بهم حب الفخر و یوضع امرهم على الكبر و قد كرهت ان یكون جال فی ظنكم انی احب الاطراء و استماع الثناء و لست‏بحمد الله كذلك . . . فلا تكلمونی بما تكلم به الجبابرة و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة و لا تخالطونی بالمصانعة‏ . (28) از پست‏ترین حالات فرمانروایان نزد مردم نیكوكار، آن است كه گمان دوستدارى فخر و خودستایى به آنها برده شود، و رفتارشان حمل به كبر و خودخواهى گردد، و من زشت مى‏دارم از این كه به اندیشه شما راه یابد كه ستودن و شنیدن ستایش را از شما دوست دارم و سپاس خداى را كه چنین نیستم . . . پس با من سخنانى كه براى خوشامد گردنكشان - گفته مى‏شود - ، نگویید . آنچه را از مردم خشمگین، خوددارى و پنهان مى‏كنید، از من پنهان مدارید! و به مداراة و چاپلوسانه با من رفتار ننمایید .

ب: دادگرى و ظلم‏ستیزى

پس از حقمدارى و خداترسى، مهمترین ویژگى اخلاقى كه به اعتقاد صاحب نهج‏البلاغه شریف، باید در رهبر جامعه اسلامى باشد، خصلت عدالتخواهى و ستم‏ستیزى است . اگر عدالت را به مفهوم: اصل برابرى طبقاتى و تساوى حقوق انسانى در جامعه، و نفى هرگونه تبعیض با رعایت استحقاقها، و رساندن حق، به ذیحق، در نظر گیریم و ظلم را به معنى اعم آن شامل: همه قبایح شرعى و عقلى بدانیم و از گناهان بزرگ به حساب آریم، و از طرفى با توجه به این كه خداوند فرجام دردناك ظالمان را با چنین تعبیرات خبر داده است: و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون‏ (29) فلا تحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون‏ . (30) مالا ارزش دادگرى و ظلم‏ستیزى و لزوم آن در زمامدار جامعه اسلامى مشخص‏تر مى‏شود . بى‏گمان، عدالت از اصول اساسى در اداره جامعه به شمار مى‏رود و عنوان مقدس ظل اللهى شایسته رهبران عادلى است كه متخلق به اخلاق الله شده‏اند، زیرا عدالت، از صفات خداوندى است كه خویشتن را قائما بالقسط‏ (31) خوانده و انتظام كائنات و پیدایش شب و روز و ابر و باد و مه و خورشید و فلك و آفرینش انسان و سایر مخلوقات را بر پایه عدل قرار داده است . به تصریح قرآن مجید، هدف از ارسال پیامبران برقرارى عدالت در جوامع انسانى است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط‏ . (32) و خداوند خود به كرات مردمان را این گونه به دادگرى و نیكوكارى دعوت فرموده است: ان الله یامر بالعدل و الاحسان‏ . (33) اذا حكمتم بین الناس ان تحكموا بالعدل‏ . (34) و یا چنین حكمتهایى را درباره اهمیت دادگرى - خطاب به زمامداران خداشناس جوامع انسانى - بر زبان پیامبر عدالت گسترش جارى ساخته است كه: یك ساعت عدالت كردن حاكم اسلامى بهتر است از عبادت هفتاد ساله‏اى كه جمیع روزهاى آن را عابد با روزه و شبهایش را با طاعت و نیایش حق سپرى كند . (35) آنچه مسلم است این كه ثمرات دادگرى و ظلم‏ستیزى حاكم اسلامى فراوان است و از جمله بركات آن محبوبیت رهبر و بقاى نام نیك او، دوام حكومت، آبادنى و وفور نعم خداوندى و آسودگى و خرسندى مردم و فراهم شدن زمینه شكوفایى و رشد استعدادها در آحاد مستعد جامعه و رسیدن حق به حقدار است . چه به گفته شیخ اجل سعدى: چو حاكم به فرمان داور بود خدایش نگهبان و یاور بود گزند كسانش نیاید پسند كه ترسد كه در ملكش آید گزند و گر در سرشت وى این خوى نیست در آن كشور آسودگى روى نیست فراخى در آن مرز و كشور مخواه كه دلتنگ بینى رعیت ز شاه از آن بهره‏ورتر در آفاق كیست كه در ملكرانى به انصاف نیست (36) همچنان كه اشارت شد، لازمه دادگرى و ظلم‏ستیزى رهبر جامعه اسلامى، حقمدارى، خداترسى، همچنین توانایى او در پاسدارى از احكام شریعت و آشنایى شاملش از وضع جامعه و احوال مردم، عالم بودن یا واعظ غیرمتعظ نبودن، رایزنى با مشاورانى فرزانه و پرهیزكار و شجاع و مسئول در امور، غمخوارى و شفقت وى و كارگزاران حكومتش به مردم - خصوصا به طبقات محروم و مستضعف جامعه، سعى بلیغ او در برطرف كردن مشكلات اجتماع و غور و تامل دائمى، در احوال گذشتگان به منظور عبرت‏گیرى از رخدادهاى زندگى و فرجام كار آنان، ترك هوى و هوس و پرهیز از لذت‏جوییهاى زودگذر، استقامت در تحمل شداید و ظلم‏ستیزى دایمى و سازش‏ناپذیرى او با ستمكاران و دنیاپرستان بى‏بصر از خدا بى‏خبر است . در نهج‏البلاغه شریف به تمامى ثمرات و بركات و لوازم مزبور توجه كامل شده و درباره هر كدام - به اقتضاى حال و مقام - بحث و گفتگو به عمل آمده و رهنمودهاى حكیمانه‏اى نظیر نكته‏هاى ذیل بیان گردیده است و یا به تعبیرى دیگر در نگارگرى سیماى اخلاقى راهبران راستین جامعه اسلامى، بر این خطوط و نشانه‏هاى معنوى تاكید و دقت زیادترى شده است: الف: توانمندى و دانایى رهبر در پاسدارى و اجراى احكام شریعت، آشنایى او از وضع جامعه و احوال مردمان ان احق الناس بهذا الامر (بالخلافة) اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه‏ . (37) همانا سزاوارترین مردم براى خلافت (رهبرى) تواناترین مردم در اداره و سیاستگزارى جامعه و داناترین آنان به احكام خداوندى است . فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدی و هدى فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة‏ . (38) بدان كه برترین بندگان نزد خداوند، رهبر عادل و درستكارى است كه خود به راه حق هدایت‏یافته و دیگران را نیز راهنما باشد و سنت و طریقه آشكار زندگى پیامبر (ص) را برپا دارد و بدعت‏باطل را از میان ببرد، و مردم را از نادرستى آن آگاه سازد . . . . فهو من معادن دینه و اوتاد ارضه قد الزم نفسه العدل . . . . (39) پس او (رهبر دادگر پرهیزكار) از جمله معادن دین خدا و از لحاظ استوارى در ایمان و معرفت چونان میخهاى (كوههاى) زمین اوست، زیرا چنین رهبرى، دادگرى را ملازم خود قرار داده است .

ب: واعظ غیرمتعظ نبودن

من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیكن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم‏ . (40) كسى كه خود را پیشواى مردم كرده است، باید پیش از یاد دادن به دیگران، نخست‏به تعلیم خویش بپردازد و قبل از ادب كردن مردم به وسیله زبان و گفتار، به شیوه عمل و رفتار خویش آنان را ادب كند . همانا آموزنده نفس خود، - از لحاظ بزرگداشت و احترام - از ادب‏كننده مردم سزاوارتر است . ایها الناس انی و الله ما احثكم على طاعة الا و اسبقكم الیها و لا انهاكم عن معصیة الا و اتناهى قبلكم عنها . (41) اى مردم به خدا سوگند، من هیچگاه شما را به فرمانبرى خداوند فرانخوانده‏ام، مگر آنكه در عمل كردن بدان فرمان، بر شما پیشى جسته‏ام و شما را از چیزى منع نكرده‏ام جز آنكه قبل از شما خودم از آن دورى جسته‏ام . ج: رایزنى با مشاورانى فرزانه، پرهیزكار و مسئول و شجاع از وظایف مهم رهبر جامعه اسلامى، مشاورت دائمى با فرزانگانى متقى و شجاع است . او باید در انتخاب چنین مشاورانى دقت كافى مبذول دارد و همه وقت این معیار ارزنده را كه در حدیثى ماثور از رسول اكرم (ص) وجود دارد: یعرف الرجال بالحق لا الحق بالرجال‏ . (42) پیش چشم داشته باشد و بدان عمل كند . كه در غیر این صورت، اگر مشاوران و اطرافیان نزدیك او را كسانى تشكیل دهند، كه ظاهرا در زى علم و تقوى باشند، اما در باطن به زیور پرهیزكارى و پاكدامنى آراسته نباشند، طبعا در قلمرو حكومت چنین حاكمى، خودمحورى، باندبازى و روابط، جاى خدامحورى و ضوابط و قواعد و قوانین الهى را مى‏گیرد و مالا استبداد دینى كه به مراتب از استبداد سیاسى خطرناكتر است‏بر جامعه حكمفرما مى‏شود و سرنوشت مردم به دست گروهى مغلطه‏كار متظاهر فریبكار مى‏افتد و اینان كه نقش تخریبشان در آن است كه: مطالب و سخنانى را از دین مى‏گیرند و ظاهرا خود را آن طور كه جالب عوام ساده‏لوح باشد، مى‏آرایند و مردمى را كه از اصول دین بى‏خبرند و با اساس دعوت پیامبران، آشنایى ندارند مى‏فریبند و مطیع خود مى‏سازند و عاقبت‏به این روش فرینده به نام غمخوارى دین و نگهدارى آئین - ظل الشیطان را بر سر عموم مى‏گسترانند و در زیر این سایه شوم جهل و ذلت مردم را نگاه مى‏دارند و چون این دسته با عواطف پاك مردم سروكار دارند و ضمنا در لباس دین هستند و در سنگر دین نشسته‏اند، خطرشان بیشتر و دفعشان دشوارتر است . . . و به نص آیات: اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله‏ (43) اطاعت از اینان شرك به ذات الهى مى‏باشد . و از این روست كه امام على (ع) با چنین هشدارهایى زمامداران اسلامى را به انتخاب مشاوران و ندیمانى مصلح و متخلق به سجایاى كریمه دعوت مى‏فرماید: و لا تدخلن فی مشورتك بخیلا یعدل بك عن الفضل و یعدك الفقر و لا جبانا یضعفك عن الامور و لا حریصا یزین لك الشره بالجور فان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتى یجمعها سوء الظن بالله‏ . (44) اى مالك بنابر فرمان خداوند كه فرموده است: و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوكل على الله‏ . (45) در كارهایت مشورت كن! اما بخیل را در رایزنى خود راه مده كه تو را از نیكى كردن و بخشش بازمى‏دارد و از تهیدستى و فقر مى‏ترساند . همچنین با ترسو مشورت مكن! زیرا او ترا در اقدام به عمل، سست مى‏كند و شخص حریص را براى مشاورت با خود برمگزین! چه آزمند به واسطه منافع خویش، ستمگرى به مردم را در نظرت پسندیده جلوه‏گر مى‏كند . پس بدان كه خست و ترس و آز، غرایزى گوناگون است كه بدگمانى به خدا، آنها را در انسان گردمى‏آورد . . . . الصق باهل الورع و الصدق ثم رضهم على الا یطروك و لا یبجحوك بباطل لم تفعله فان كثرة الاطراء تحدث الزهو و تدنی من العزة‏ . (46) و خود را با پرهیزكاران و راستكاران پیوند ده و با آنان همنشین باش! و به ایشان بیاموز و وادارشان كن كه ترا بسیار نستایند و در این كه كار ناشایسته‏اى انجام نداده‏اى تو را با تملق‏گویى خود شاد كنند، زیرا زیاده‏روى در ستایش شخص را خودپسند و سركش مى‏كند . و اكثر مدارسة العلماء و مناقشة الحكماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادك و اقامة ما استقام به الناس قبلك‏ . (47) و درباره استوار كردن آنچه آرامش و نظم را در شهرهاى تحت‏حاكمیت تو برقرار مى‏كند و در برپاداشتن آنچه مردم بیش از تو برپا داشته‏اند یارى مى‏دهد، با فرزانگان مشاورت و با راستگویان و درست‏كرداران مذاكره كن . نكته بسیار ظریف و آموزنده‏اى كه در فرمانهاى امام على (ع) در نامه معروف خود به مالك اشتر ملاحظه مى‏شود، توصیه‏اى است كه آن حضرت به رهبران جوامع اسلامى در ارتباط با مشاوران، و خویشاوندان و نزدیكانشان فرموده و زمامداران را از خویشان و نزدیكانى كه خداترس و دادگر نیستند، برحذر داشته است . . . . ان للوالی خاصة و بطانة فیهم استئثار و تطاول و قلة انصاف فی معاملة فاحسم مادة اولئك بقطع اسباب تلك الاحوال و لا تقطعن لاحد من حاشیتك و حامتك قطیعة و لا یطمعن منك فی اعتقاد عقدة تضر بمن یلیها من الناس فی شرب او عمل مشترك یحملون مئونته على غیرهم فیكون مهنا ذلك لهم دونك و عیبه علیك فی الدنیا و الآخرة‏ . (48) یقینا حكمرانان را نزدیكان و خویشانى است كه به خودسرى و گردنكشى و تجاوز به مال مردم و بى‏انصافى خو گرفته‏اند، پس ریشه و پایه شرارت ایشان را با از بین بردن موجبات آن صفات نكوهیده قطع كن! و به احدى از آنان كه پیرامونت هستند، و به كسى از خاندان خویشاوندانت زمینى را واگذار مكن و باید هیچكس در تو به گرفتن مزرعه و كشتزارى كه به وسیله آن به مردم زیان رساند و یا موجب خسارت همسایه‏اش در آبشخور یا كار مشترك دیگرى گردد، طمع نبندد، زیرا در صورت چنین رخدادى، سود گوارایى براى آن آزمندان فراهم خواهد شد، و عیب و سرزنش آن در دنیا و آخرت بر تو خواهد بود . د - انتخاب كارگزاران و مامورانى خوشنام، راست كردار و خداترس براى اداره جامعه ان شر وزرائك من كان للاشرار قبلك وزیرا و من شركهم فی الآثام فلا یكونن لك بطانة فانهم اعوان الاثمة و اخوان الظلمة . . . فاتخذ اولئك خاصة لخلواتك و حفلاتك ثم لیكن آثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعدة فیما یكون منك مما كره الله لاولیائه واقعا ذلك من هواك‏ . (49) بدترین وزیران تو (كسانى كه بر امور كشور مى‏گمارى و از راى آنان كمك مى‏طلبى) كسانى هستند كه پیش از تو وزیر و شریك اشرار و بدكرداران بوده‏اند، و ایشان را در ارتكاب گناه و كارهاى ناشایست‏یارى كرده‏اند . . . پس از میان كسانى كه بزهكاران و ستمكاران را مددكار نبوده‏اند، افراد صالحى را براى وزارت و كارگزارى امور حكومت انتخاب كن! و ایشان را در خفا و آشكار، از نزدیكان خود قرار ده! و باید برگزیده‏ترین آنان نزدت وزیرى باشد كه سخن تلخ حق به تو بیشتر گوید و كمتر تو را در گفتار و كردارى كه خداى براى دوستانش نمى‏پسندند، بستاید . اگر چه سخن تلخ حق و ستایش كمتر تو در آنچه مى‏خواهى، سبب دلتنگى و رنجش خاطرت شود . و لا یكونن المحسن و المسی‏ء عندك بمنزلة سواء فان فی ذلك تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاساءة‏ . (50) و نباید نیكوكاران و بدكرداران نزد تو یكسان و در یك مرتبه باشند - كه در این صورت - نیكان را از نیكى كردن بى‏رغبت كند و بدان را به اعمال ناپسند بیشتر وادارد . در مورد افراد چاپلوس فرصت‏طلب‏كه از زیانبارترین عوامل در كار مدیریت جامعه، و اغواى احتمالى شخص زمامدار هستند، و اجتناب از آنان; امام على (ع) در جواب مردى از اصحاب خود كه با درازگویى تملق‏آمیزش به ستایش آن حضرت مى‏پردازد، چنین فرموده است: ان من حق من عظم جلال الله سبحانه فی نفسه و جل موضعه من قلبه ان یصغر عنده لعظم ذلك - كل ما سواه . . . ان من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان یظن بهم حب الفخر و یوضع امرهم على الكبر و قد كرهت ان یكون جال فی ظنكم انی احب الاطراء و استماع الثناء و لست - بحمد الله - كذلك‏ . (51) كسى كه عظمت‏خداوند و بلندى قدر پروردگار در نظر و قلبش جاى دارد، شایسته است كه عظمت غیرخدا نزد او حقیر و ناچیز باشد . . . به درستى كه از پست‏ترین حالات حكمروایان نزد مردم نیكوكار، این است كه گمان دوستدارى فخر و خودستایى به آنان برده شود و رفتارشان حمل بر خودخواهى ایشان گردد . من زشت مى‏پندارم از این كه تصور كنید شنیدن مدح و ستایش را از شما دوست دارم . سپاس خداى را كه چنین نیستم . همچنین امام (ع) در جریان سفر شام به منظور جنگ با معاویه در صفین، كه در شوال سال 37 - هجرى اتفاق مى‏افتد، هنگامى كه گروهى از دهقانان شهر انبار در مواجهه با آن حضرت، از اسبهایشان پیاده مى‏شوند و به قصد بزرگداشت امام در برابرش چاپلوسانه خم مى‏شوند و به ستایش او مى‏پردازند، با شگفتى مى‏فرماید: ما هذا الذی صنعتموه فقالوا خلق منا نعظم به امراءنا فقال و الله ما ینتفع بهذا امراؤكم و انكم لتشقون على انفسكم فی دنیاكم و تشقون به فی آخرتكم‏ . (52) این چه كارى بود كردید؟ گفتند: این خوى و عادت دیرینه ماست كه فرمانروایان خود را بدین طریق احترام مى‏كنیم . پس امام - در مقام نكوهش فروتنى براى غیرخدا - فرمود: سوگند به خداوند كه حكمروایان شما، از این عملتان سودى نمى‏بردند شما نیز خویش را با این گونه اعمال در دنیا به رنج مى‏افكنید و در آخرت به سختى گرفتار مى‏كنید . و عبارات ذیل كه از عهدنامه مالك اشتر نقل مى‏شود، امام خطاب به همه زمامداران اسلامى، آنان را با این گونه تذكرات حكیمانه، از غرور و تكبر و مجالست‏با افراد چاپلوس فرومایه - پرهیز مى‏دهد: . . . و اذا احدث لك ما انت فیه من سلطانك ابهة او مخیلة فانظر الى عظم ملك الله فوقك و قدرته منك على ما لا تقدر علیه من نفسك فان ذلك یطامن الیك من طماحك‏ . (53) هر گاه قدرت فرمانروایى برایت موجب كبر و خودپسندى شود، به عظمت‏خداوند كه فوق توست و به توانمندى ذات مقدس او و چیزهایى كه بر آن قدرت ندارى، بیندیش! كه این گونه تفكر، كبر و سركشى را در تو فرومى‏نشاند و سرافرازى را از تو مى‏گیرد . بنابراین، از دیگر ویژگیهاى اخلاقى كه در سیماى روحانى حاكم و رهبر اسلامى - در آئینه - نهج‏البلاغه - به چشم مى‏رسد، منزه بودن از تفرعن و تعین در رفتار و گفتار و پندار است . زیرا تجمل در وسایل زندگى و داشتن خدم و حشم و پایبندى به تشریفات و مراسم فریباى چشم‏افساى گوش پركنى كه امروز در زندگى پرخرج و عریض و طویل سران و دولتهاى جهان - خصوصا به هنگام ملاقاتها، جشنها، بازدیدها یا به هنگام رفت و آمد آنان به كشورهاى دیگر معمول است، از جمله اعمالى است كه از قدر معنوى رهبر اسلامى مى‏كاهد و از طرفى بذر دنیادوستى و تمایل به زخارف مادى و حسادت و كینه‏توزى را در دل افراد ضعیف نفس ریاست‏طلب یا كسانى كه - فى قلوبهم مرض - مى‏باشند و در قاطبه مردم بینواى محروم، غم حقارت و مسكنت را تشدید مى‏كند .

غمخوارى و شفقت‏به مردم خصوصا به طبقات محروم مستضعف جامعه

از نامه امام (ع) به مالك اشتر: و اشعر قلبك الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك فی الدین و اما نظیر . . . فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذی تحب و ترضى ان یعطیك الله من عفوه و صفحه‏ . (54) اى مالك! مهربانى با رعیت را در دل خود جاى ده، و با آنان خوشرفتار باش و نسبت‏به مردم، همانند جانورى كه خوردنشان را غنیمت داند، مباش، زیرا مردمان به دو دسته تقسیم مى‏شوند: یا مسلمان و برادر دینى تو هستند، و یا غیرمسلمان، ولى در آفرینش مانند تو مى‏باشند . . . پس با مهربانى و گذشت‏خودت ایشان را عفو كن همانگونه كه دوست دارى، خداى تو را بیامرزد و مورد بخشایشت قرار دهد . ان الله تعالى فرض على ائمة العدل ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس كیلا یتبیغ بالفقیر فقره‏ . (55) خداوند متعال بر رهبران دادگر واجب فرموده است كه خود را با مردمان تنگدست‏برابر نهند، تا این كه فقیر و تنگدست پریشانیش بر او فشار نیاورد و نگران نسازد . از نامه امام (ع) به عثمان بن حنیف انصارى: . . . هیهات ان یغلبنی هوای و یقودنی جشعی الى تخیر الاطعمة و لعل بالحجاز او الیمامة من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثى و اكباد حرى . . . ا اقنع من نفسی بان یقال هذا امیر المؤمنین و لا اشاركهم فی مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فی جشوبة العیش . . . . (56) چه دور است كه خواهش نفسانى بر من چیره شود، و بسیارى حرص مرا به برگزیدن غذاهاى رنگارنگ وادارد، در حالى كه شاید به حجاز یا یمامه كسى باشد كه به قرص نانى نیازمند باشد! ! هیهات كه من با شكم سیر بخوابم در حالى كه پیرامونم شكمهاى گرسنه و جگرهایى گرم از تشنگى به سر برند! . . . آیا من مى‏توانم تنها به این خرسند باشم كه مرا زمامدار مؤمنان خطاب كنند در صورتى كه در سختیهاى روزگار با آنان شریك و همدرد و در بهره‏ورى از تلخكامیها پیشواى آنان نباشم . . . . ثم الله الله فی الطبقة السفلى من الذین لا حیلة لهم من المساكین و المحتاجین و اهل البؤسى و الزمنى فان فی هذه الطبقة قانعا و معترا و احفظ لله ما استحفظك من حقه فیهم و اجعل لهم قسما من بیت مالك و قسما من غلات صوافی الاسلام فی كل؟ ؟ . . . و لا تصعر خدك لهم و تفقد امور من لا یصل الیك منهم ممن تقتحمه العیون و تحقره الرجال ففرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشیة و التواضع فلیرفع الیك امورهم ثم اعمل فیهم بالاعذار الى الله یوم تلقاه فان هؤلاء من بین الرعیة احوج الى الانصاف من غیرهم و كل فاعذر الى الله فی تادیة حقه الیه و تعهد اهل الیتم و ذوی الرقة فی السن ممن لا حیلة له . . . . (57) . . . پس از خدا بترس! از خداى بترس درباره طبقه پایین جامعه یا افراد درمانده و گفتار رنج و ناتوانى، زیرا در این گروه هم كسانى هستند كه ذلت و ناتوانى خود را اظهار مى‏كنند و هم افرادى كه به عطا و بخشش نیازمندند، ولى به واسطه داشتن عزت نفس، نیاز خود را اظهار نمى‏كنند پس به منظور رضاى خداوند آنچه را كه از حق خود درباره ایشان به تو امر فرموده است‏به جاى آور! و بخشى از بیت‏المال را كه در دست توست و قسمتى از غلات را در هر شهرى به آنان اختصاص بده . . . و از روى گردن‏كشى از ایشان روى مگردان! و كارهاى كسانى را كه به تو دسترسى ندارند و مردم، آنان را با دیده خوارى مى‏نگرند، رسیدگى كن! و امین خود را كه خداترس و فروتن باشد براى بررسى احوال ایشان قرار ده تا وضع حالشان را به تو خبر دهد . آنگاه درباره ایشان چنان رفتار كن كه روزى كه خداى را ملاقات خواهى كرد، عذرت پذیرفته شود، زیرا این طبقه در بین رعیت - به دادگرى - از دیگران نیازمندترند . پس، در اداى حق هر یك از ایشان نزد خداوند عذر و حجت داشته باش و درباره یتیمان خردسال و پیران سالخورده بیچاره رسیدگى كن و كارساز مشكلات آنان باش! دلسوزى و انساندوستى رهبر، از دیدگاه نهج‏البلاغه تا آن اندازه مهم است كه همانگونه كه در بخشى از نامه امام (ع) به مالك اشتر ملاحظه شد، آنجا كه پاى عدالت اجتماعى و رفاه طبقات مختلف جامعه پیش مى‏آید، حضرت على (ع) مسلمان و غیرمسلمان را به یك چشم مى‏نگرند و از مسلمانان به عنوان اخ لك فى الدین‏ و از غیرمسلمان به عنوان نظیر بك فى الخلق‏ نام مى‏برد و در مورد كسانى كه جزء مذهب ما نیستند، اما انسانند و تحت نظام و رهبرى جمهورى اسلامى زندگى مى‏كنند، مى‏گوید: دمائهم كدمائنا و اموالهم كاموالنا . همه انسانها، خونشان مثل خود ما مسلمانان و اموالشان مثل اموال ماست . . . و حتى به حاكمش مى‏نویسد: حقوق اقلیتهایى را كه از نظر مذهبى با تو شریك نیستند، اما در این رژیم رسمى دینى، تحت رهبرى و قیادت تو زندگى مى‏كنند، بیشتر از كسانى كه در طبقه حاكم هستند و یا دین رسمى دارند و جزء اكثریت‏اند، مراعات كن! حتى مجال نده كه آنها حقشان را از تو مطالبه كنند، تو به سراغشان برو و حقشان را بده . در تركتازیها و تجاوزاتى كه بنى‏امیه به مرزهاى قلمرو حكومت على (ع) مى‏كردند، یك زن یهودى كه در ذمه حكومت او یا ذمه و مسئولیت اسلامى بوده، آسیب مى‏بیند یا كشته مى‏شود، على (ع) به خاطر این كه باید از او دفاع مى‏شده و او نتوانسته است از آن زن در برابر مخالفت و دشمن دفاع كند، به قدرى خشمگین مى‏شود كه محكم و با خشم در مسجد فریاد مى‏زند: اگر انسانى از این ننگ بمیرد سرزنشش نكنید . (58)

تامل و عبرت در احوال گذشتگان

. . . فمن تبصر فی الفطنة تبینت له الحكمة و من تبینت له الحكمة عرف العبرة و من عرف العبرة فكانما كان فی الاولین‏ . (59) . . . هر كس در زیركى بینا گردد راه راست - در علم و عمل - بر او هویدا مى‏گردد و هر كه حكمت و راه راست‏برایش آشكار شود پند گرفتن از احوال گذشتگان را مى‏شناسد و هر كس به پند گرفتن از احوال دیگران آشنا گردد بدان ماند كه در میان پیشینیان زندگى كرده است و حال آنان را دیده و نتایج كردارشان را آزموده است . . . . ان الناس ینظرون من امورك فی مثل ما كنت تنظر فیه من امور الولاة قبلك و یقولون فیك ما كنت تقول فیهم و انما یستدل على الصالحین بما یجری الله لهم على السن عباده فلیكن احب الذخائر الیك ذخیرة العمل الصالح فاملك هواك و شح بنفسك عما لا یحل لك فان الشح بالنفس الانصاف منها فیما احبت او كرهت‏ . (60) به درستى كه مردم به كارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند، كه تو به كارهاى حكمروایان پیش از خود مى‏نگرى، و درباره تو همان را مى‏گویند كه تو درباره آنان مى‏گویى . پس، باید بهترین اندوخته تو كردار شایسته باشد . بنابراین، بر خواهشهاى نفسانى و هوایت مسلط باش و بر نفس خویش از آنچه برایت‏حلال و روا نیست‏بخل بورز! زیرا بخل و تنگ گرفتن بر نفس اماره، نوعى دادگرى است - در آنچه او را خوش آید یا خوش نیاید - . بى‏گمان كلیه ویژگیهاى اخلاقى و عاطفى كه در مباحث گذشته براى رهبر جامعه اسلامى - از دیدگاه نهج‏البلاغه - بیان گردید، در ستم‏ستیزى زمامدار تبلور و عینیت مى‏یابد، و این خود از موضوعات گرانسنگ و خطیرى است كه امیرمؤمنان على (ع) را به مساله عدالت اجتماعى و سعى بلیغى كه در اجراى آن داشته است، شاید همین یك نشانه بسنده باشد كه تمام عمر پربركتش را در راه بسط و برقرار آن به كار گرفته و آخرالامر نیز جان پاكش را براى آن به گونه‏اى فدا كرده است كه درباره او گفته‏اند: قتل فى محراب عبادته لشده عدله‏ . عبارات ذیل، اندكى است از بسیار و مشتى است از خروار گفتارها و توصیه‏هایى كه امام (ع) درباره ستم‏ستیزى و دادگرى رهبران اسلامى بیان فرموده است: قد الزم نفسه العدل فكان اول عدله نفی الهوى عن نفسه یصف الحق و یعمل به‏ . (61) - بر زمامدار است كه دادگرى را ملازم خود قرار دهد . مرحله آغازین عدالت آن است كه خواهشهاى نفسانى را از خویش دور سازد و حق را بیان كند و بر طبق آن رفتار نماید . . . . ایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخزامته حتى اورده منهل الحق و ان كان كارها . (62) سوگند به خدا كه براى گرفتن حق ستمدیده از ستمگر، از روى دادگرى و انصاف فرمان مى‏دهم، و ستمكار را - همانند شترى كه در بینى‏اش حلقه كنند و مهارش را بكشند - با حلقه بینى‏اش مى‏كشم تا به آبشخور حق وادارش سازم، اگر چه به آن بى‏میل باشد . ستمگر را ذلیل مى‏گردانم تا حق ستمدیده را از وى بستانم . . . . و الله لان ابیت على حسك السعدان مسهدا او اجر فی الاغلال مصفدا احب الی من ان القى الله و رسوله یوم القیامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشی‏ء من الحطام و كیف اظلم احدا لنفس یسرع الى البلى قفولها و یطول فی الثرى حلولها . (63) سوگند به، خداوند، اگر شب را بیدار بر روى خار سعدان بگذرانم و در حالى كه با غل و زنجیر دست و پایم را بسته‏اند بر خار خاشاك بیابانم بكشند، نزد من این عمل محبوبتر است از آنكه خدا و رسول او را در رستاخیز در حالتى ملاقات كنم كه بر بعضى از بندگان ستم كرده یا چیزى از مال دنیا را غصب كرده باشم، و چگونه به كسى ستم روا دارم براى نفسى كه به شتاب جوانیش به پیرى مى‏گراید و همواره به سوى كهنگى و پوسیدگى (مرگ) پیش مى‏رود، و مدت اقامتش در زیر خاك بس دراز است . . . . و ان افضل قرة عین الولاة استقامة العدل فی البلاد و ظهور مودة الرعیة و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم . . . . (64) همانا نیكوترین چیزى كه زمامداران را خرسند مى‏كند، برپا داشتن دادگرى در شهرها و آشكار ساختن دوستى رعیت است، و دوستى مردم هم آشكار نمى‏شود، مگر آنكه سینه‏هاى آنان از بیمارى خشم و كینه نسبت‏به حكمروایانشان سالم ماند . ا تامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه و الله لا اطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فی السماء نجما لو كان المال لی لسویت‏بینهم فكیف و انما المال مال الله الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف . . . . (65) آیا از من مى‏خواهید كه با ستمكارى پیروزى را به دست آوردم؟ ! خداى را سوگند تا هنگامى كه اختلاف شب و روز وجود دارد و تا زمانى كه ستارگان به دنبال هم رهسپارند، چنین كارى را نمى‏كنم، اگر بیت‏المال از آن خودم بود هر آینه آن را به طور مساوى بین مردم تقسیم مى‏كردم، در حالى كه بیت‏المال از آن خداست، بدانید كه بخشایش مال به غیرمستحق آن ناروا و اسراف است . . . . و بالاخره در نصایح خود به امامان همام حضرت امام حسن و امام حسین (ع) لزوم ستم‏ستیزى دائمى رهبران اسلامى را با این عبارات حكمت‏آمیز اظهار مى‏دارد: كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا . (66) همیشه دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید . كوتاه سخن آنكه علاوه بر آنچه گذشت، سیماى اخلاقى رهبر راستین جامعه اسلامى را - در آیینه نهج‏البلاغه خطوط و ویژگیهاى دیگرى نیز هست كه مظاهرشان را در چهره روحانى انسانهاى مؤمن صالحى كه به تعبیر پیامبر اكرم (ص) : زهاد اللیل و اسد النهار مى‏توان مشاهده كرد . بندگى خاضعانه، رضا، قناعت، شجاعت، فصاحت و بلاغت در گفتار، اعتدال در امور، شكیبایى و پشتكار، استقامت و كوشندگى، آینده‏نگرى، عزم اراده قوى، قدرت تصمیم‏گیرى در رزم و داورى، اخلاص و راستى در پندار و گفتار و كردار و . . . از جمله آن ویژگیهاست و تمامى این مكارم در شخص شخیص صاحب آن آیینه پاك، یا وجود مقدس امیرمؤمنان و مولاى متقیان على بن ابى‏طالب (ع) جمع است و به واقع آنچه خوبان همه دارند - آن بزرگ رهبر - تنها داراست .
پانوشت‏ها 1 - اخلاق ناصرى، خواجه نصیرالدین طوسى، با تصحیح و حواشى ادیب تهرانى، چ تهران، 1346، انتشارات جاویدان، ص 275 . 2 - شهریار، نیكولوماكیاول، ترجمه محمود محمود، چ تهران، 1311 ش، انتشارات اقبال، صص 11 و 12 . 3 - منسوب است‏به حضرت امام حسن عسكرى (ع) كه در تفسیر آیه 72 سوره مباركه بقره/2: و منهم امیون لایعلمون الكتاب . . .  فرموده‏اند: الاحتجاج، تالیف: ابى منصور احمد بن على بن ابى‏طالب طبرسى، چاپ سنگى نجف، 1350 ه . ق، مطبعه مرتضویه . 4 - سیرى در نهج‏البلاغه، استاد شهید مرتضى مطهرى، چاپ دوم، تهران 1354 ش، انتشارات صدرا، ص 106 . 5 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه و ابتكر فهارسه العلمیه، الدكتور صبحى الصالح، الطبعة الاولى، بیروت 1387 ه . ق، خ 33 ص 76 . 6 - ماخذ پیشین، خ 205، ص 322 . 7 - همان، خ 3 (معروف به شقشقیه)، ص 48، كه امام على (ع) ضمن شكایت از كسانى كه قبل از او خلافت را غصب كرده‏اند، سخنان خود را - خطاب به ابن عباس - با این عبارات آغاز مى‏فرماید: والله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا . . . به خداى سوگند كه فلانى پیراهن خلافت را پوشید در حالى كه مى‏دانست پایگاه من براى خلافت چونان قطب آسیا در آسیاست و من بدان از هر كسى سزاوارترم . . . . 8 - همان، و من كلام له (ع) (164)، صص 234 و 235 . 9 - امت و امامت، دكتر على شریعتى، چ تهران، 1351 ش، انتشارات حسینیه ارشاد، صص 108 و 170 و 119 و 118 . 10 و 11 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه . . . : الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كلام له (ع) (40)، ص 82، خ (152)، ص 212 . 12 - لغت‏نامه دهخدا، شماره 48، چاپ تهران، 1338، انتشارات سازمان لغت‏نامه دهخدا، صص 737 و 738 . 15 - 13 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه . . . : الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كلام له (ع)، (125) ص 182 و (205) ص 322 و (37) ص 81 . 16 - حماسه غدیر، گردآورى و نگارش: محمدرضا حكیمى، چاپ تهران، 1396 ه . ق، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 24 . 17 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح - ایضا - و من كتاب له (ع) (145) ، ص 417; النفس مظانها فى غد حدث نتقطع آثارها و تغیب اخبارها و حفرة لوزید فى فسحتها و اوسعت‏یدا حافرها لاضغطها الحجر و المدر . . . . 21 - 18 - نهج‏البلاغه، ماخذ پیشین، و من كلام له (ع) (224)، ص 346; نهج‏البلاغه، ترجمه جواد فاضل، چاپ نهم، 1360 ش، انتشارات مطبوعاتى علمى، ج 1، صص 44 و 45 . 23 - 22 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كتاب له (ع)، (53 - كتبه للاشتر النخعى) ص 438، و خ (105) ص 152 . 24 - ماخذ پیشین، و من كتاب له (ع) (45)، (ص 417)، از برخى كتابها و مقالاتى كه تاكنون درباره زندگانى امیرمؤمنان على (ع) نگاشته شده است، چنین برمى‏آید: كه ملبوس آن حضرت از همه‏كس درشت‏تر و كم‏بهاتر بوده و بیش از یك نان خورش با نان - غالبا - جوین خود نمى‏خورده است، و گهگاه كه براى كار در مزرعه یا حفر قنات به خارج شهر مى‏رفته و با خود غذایى را به همراه مى‏برده است - به عمد - سر انبان نان خویش را مى‏بسته است كه مبادا فرزندانش از سر مهربانى آن را با روغنى یا نان خورشى دیگر همراه سازند . داستان شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى یا شبانگاه ضربت‏خوردنش به دست ابن ملجم مرادى - كه براى افطارى به خانه دخترش - ام‏كلثوم - به مهمانى مى‏رود، گواهى بر زهد خداپسندانه و انقلابى اوست . بدین معنى كه وقتى چشمش به سفره‏اى كه ام‏كلثوم براى او با دو قرص نان جوین و كاسه‏اى از شیر و مقدارى نمك مهیا نموده است مى‏افتد، مى‏گوید و مى‏فرماید: مگر نمى‏دانى كه پدرت به پیروى از رسول خدا (ص) هیچگاه - دو نان خورش با نان خود تناول نكرده است؟ پس به دخترش امر مى‏كند كه یكى از این دو را از سفره بردارد و ام‏كلثوم به دستور وى، كاسه شیر را برمى‏دارد و امام (ع) با نان و مقدارى نمك روزه‏اش را مى‏گشاید . 25 - على (ع)، نوشته دكتر على شریعتى، چاپ تهران، 1361 ش، انتشارات نیلوفر، ص 101 . 28 - 26 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كلام له (ع) (200)، ص 318، و من كتاب له (ع) (53)، صص 427 و 428، و خطبه (216) ص 335 . 29 - سوره مباركه شعرا/26، آیه 227 . 30 - سوره مباركه ابراهیم/14، آیه 42 . 31 - ماخوذ است از آیه 18 سوره مباركه آل عمران/3 شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولوالعلم قائما بالقسط . . . . 32 - سوره مباركه حدید/57، آیه 25 . 33 - سوره مباركه نحل/16، آیه 90 . 34 - سوره مباركه نساء/4، آیه 58 . 35 - معراج السعادة، احمد نراقى، چاپ گراورى، تهران، 1332 ش، انتشارات كتابفروشى اسلامیه، ص 156 . 36 - بوستان سعدى (سعدى‏نامه)، تصحیح و توضیح: دكتر غلامحسین یوسفى، چاپ دوم، تهران، 1363 ش، انتشارات خوارزمى، ابیات 214، 229، 230، 232 . 41 - 36 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - خطب 173، 136 و 87، صص 247، 248 و 234، 235 و 119 و من حكم (73)، ص 480 و خ (175)، ص 250 . 43 - 42 - تنبیه الامه و تنزیه المله یا حكومت از نظر اسلام، آیة الله علامه شیخ محمدحسین نائینى، با مقدمه و توضیحات: آیة الله سید محمود طالقانى، چاپ تهران، 1334 ش، صص 127، 120 و 121 . 44 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كتاب له (ع) (53)، ص 430 . 45 سوره مباركه آل عمران/3 آیه 159 . 50 - 46 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - صص 430، 431 و 441 . 54 - 51 - ماخذ پیشین، صص 334، 335، 475 و 427 و 428 . 57 - 55 - همین ماخذ، صص 325، 418 و 438 و 439 . 58 - على (ع)، نوشته: دكتر على شریعتى، - همان - صص 110 و 111، نهج‏البلاغه، صبحى الصالح، - همان - خ 27 (فضل الجهاد) ص 69 . 66 - 59 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - صص 473 و 427، 119، 194، 346، 433، 183 و 421 .

نظرات() 



Cialis 20 mg
جمعه 17 فروردین 1397 05:08 ب.ظ

You actually explained it effectively.
how to buy cialis online usa cialis 5 mg effetti collateral cialis in sconto dose size of cialis when will generic cialis be available rx cialis para comprar generic for cialis can i take cialis and ecstasy cialis rezeptfrei cialis generique
Online cialis
جمعه 3 فروردین 1397 12:19 ب.ظ

Cheers, Good information.
generico cialis mexico buy generic cialis does cialis cause gout purchase once a day cialis how to purchase cialis on line cialis super acti look here cialis order on line cialis kaufen cialis 5 mg schweiz cialis 05
CialisJaids
یکشنبه 27 اسفند 1396 07:47 ب.ظ

Kudos! A lot of advice!

best generic drugs cialis cialis 5mg cialis super acti buy original cialis buying brand cialis online free cialis generic for cialis female cialis no prescription cialis tablets australia cialis alternative
http://victordescoteaux.hatenablog.com/
شنبه 7 مرداد 1396 03:42 ق.ظ
Thankfulness to my father who stated to me regarding this blog, this
blog is actually remarkable.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:48 ق.ظ
Hey very nice blog!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:23 ب.ظ
This is my first time go to see at here and i am actually impressed to
read everthing at single place.
manicure
چهارشنبه 16 فروردین 1396 09:08 ق.ظ
Heya i am for the primary time here. I found this board and I in finding It truly useful &
it helped me out a lot. I am hoping to provide something again and help others like you aided me.
sasan
یکشنبه 29 آذر 1388 11:05 ق.ظ
مطالبت عالیه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر