تبلیغات
سرای مقالات نهج البلاغه - دولت بنی امیه در نهج البلاغه
یکشنبه 20 بهمن 1387

دولت بنی امیه در نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی

دولت بنی امیه در نهج البلاغه

نویسنده :سید محمد حسن محمدی شهرستانی

   مقدمه

    کلمه خبیثه و شجره ملعونه از واژه های قرآنی[1] هستند که مفسرین و مورخین به بنی امیه تطبیق کرده اند.[2] که جای این پرسش وجود دارد که ؛ بنی امیه چگونه افرادی بودند که این گونه به بدی معروف شده اند ؟

    وبرای دریافت این پاسخ می بایست به گفتار کسی مراجعه کرد که پس از رسول خدا  داناترین مردم و معاصر بعضی از بنی امیه بوده است.او علی علیه السلام است كه دانشمندان پرتلاش و خستگی ناپذیر ، از گفتار ارزشمند وی مجموعه ها وآثار گرانبهایی  به یادگار گذاشته که کتاب شریف نهج البلاغه یکی از آنهاست.

    نوشته حاضر به عنوان دولت بنی امیه در نهج البلاغه ؛ مطالبی را با استناد از آن كتاب‌ گران‌سنگ استفاده کرده؛ به این امید که مورد قبول آن حضرت قرار گرفته و خداوند متعال مارا برای بهره گیری بیشتر از معارف قرآن و اهل بیت پیامبر یاری نماید.

    مفاهیم كلیدی

 

دین ، دولت،حکومت، خلافت،اخلاق و دأب

 

مفاهیم

قبل از شروع مباحث لازم است مفاهیمی كه در این مقاله آمده است از لحاظ واژه نگاری و اصطلاح مورد بررسی قرار گیرد .

الف:دین:

دین در لغت , هر چیزی که خدا به آن عبادت شود آن را دین می نامند.[3]

دین در اصطلاح :

مجموعه عقاید ، اخلاق و مقررات اجرائی است که خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده است تا انسان در پرتوی تعالیم آن هوا و هوس را کنترل کرده تا آزادی خویش را تامین نماید .[4]

ب: دولت :

دولت در لغت به معنای استیلاء و غلبه و چیزی است که دست بدست شود مانند مال و نحو آن.[5]

ج: حکومت

:حکومت در لغت مساوی با دولت است واصطلاح خاصی که با معنای لغوی تفاوت داشته باشد ندارد.[6]

د:خلافت:

 در عرف دو معنا دارد؛یکی اینکه جانشین پیامبران سابق باشد ؛دوم ؛ازطرف دیگری برای اداره امور قرارگیرد.[7]

ه:اخلاق

اخلاق در لغت: جمع خلق به معنای حالت و کیفیات نفسانی است که افعال ازآن به آسانی صادر می شود و حسن خلق از صفات اهل دین به حساب می آید.[8]

و:دأب :

در لغت به معنای عادت وملازمه به معنای کوشش و رنج بردن کدأب آل فرعون ای کشأن آل فرعون و....[9] از تتبع موارد استعمال به نظر می رسد ، دأب در مقابل سیره قراردارد ممکن است مسامحتا به جای هم استعمال شود .گویا ابن منظور هم این احتمال را بعید ندانسته که عادت زشت و عادت نیکو را در استعمال لغت فرق گذاشته در عادت زشت دأب را بکار برده در عادت نیکو سیره به کار برده، می گوید : مثل سیره حسنه و سیره الهیه.[10] و امیرالمؤمنین می فرماید: فَرُبَّ دَائِبٍ مُضَیَّع‏ یعنی تلاش نا فرجام [11]

دلیل انتساب بنی‌امیه به قریش چیست ؟

فصل دوم :دلیل انتساب  بنی‌امیه به قریش

مشهور آن است که عبد مناف جد سوم رسول خدا6 را دو پسر بود به نام های هاشم و عبد الشمس که دو قلو به دنیا آمدند ؛ انگشت پای هاشم به پیشانی عبدالشمس چسبیده بود که با شمشیر جدا کردند و فال زده ، گفتند : «دربین اولاد این دو پیوسته خون ریزی  خواهد بود» .

آنگاه از عبدالشمس فرزندی به دنیا آمد به نام امیه که بنی‌امیه فرزندان او هستند بدین   گونه بنی‌امیه از قریش به شمار می آیند.این گفتار مشهور است که مورخین نوشته اند.[12]

از تتبع متون تاریخی و روش امویان که دأب آنان تحریف واقعیتها و جعل احادیث بوده است به نظرمی رسد این جریان هم مانند سایر موارد ، توسط دستگاه بنی‌امیه ساختگی باشد که بنی‌امیه باجعل آن خواسته اند نسب خود رابه نسب رسول خدا رسانده خود را از قریش بشمارند.

در کتاب سفینة البحار از کتاب کامل بهایی  نقل کرده که: «امیه پسر عبدالشمس نبود بلکه غلامی بود از اهل روم و چون زیرک و دانا بود عبدالشمس او را آزاد کرده و پسر خوانده خویش قرارداد او را از این رو امیه را  پسر عبدالشمس گفتند».[13]

طبری می گوید: « اکثر علما ء بر آنند که شجره خبیثه بنو امیه اند فی قول تعالی وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ [14]

سپس سؤالی را مطرح می كند ؛ اتفاق است که اصحاب تواریخ گفته اند که عثمان بن عفان بن عاص بن عبدالشمس بن عبد مناف وبنابراین چگونه شاید که گویند او غلامی بود؟

طبری در چواب می گوید :عرب را عادت است که چون غلامی را آزاد کنند وبه فرزندی قبول کنند نسب عتیق را با معتق برند.

مثال این چون رسول خدا زید بن حارثه را آزاد کرد و به مثابه فرزند می داشت جمله عرب اورا زید بن محمّد می خواندند[15]

او می گوید : این معنا در میان اهل مکه و مدینه فاش شده بود و حق تعالی این معنا را کاره بود ، چون زید زن خون را ...طلاق داد،حق تعالی رسول6 را فرمود:اورا در عقد خود در آر تا مردم بدانند که زید پسر تو نیست .... »

این قضیه را مفسران در سوره احزاب آیات 37و40نوشته اند و مراد ازآیه 40دفع این ابویّت بود.

به صورت عبدالشمس چون شرعی وارد نبود،امیه به عبدالشمس مشهور شده است و اهل تاریخ ظاهر را گرفتند و این تحقیق را نیز اهل ظاهر و محققان اهل تواریخ ذکر کرده اند و از ایشان به ما رسید .

در ادامه می‌گوید : «چون ثابت شد که بنی‌امیه رومی اند,آنچه حق تعالی فرمود : الم غلبت الروم و (روم) ایشان بودند و مدت مملکت شان اهل دین و صلاح مغلوب بودند ومراد ازغلبه روم این است».[16]

برهمین اساس امیر المؤمنین نامه ای را در پاسخ به ادعای معاویه که او خود را منسوب به عبد مناف دانسته بود ، اسرار نسب بنی‌امیه را به عبد مناف برملا نمود که نسب بنی‌امیه به عبد مناف حقیقی نیست بلکه الحاقی و الصاقی است .و فرمود : «وَ لَكِنْ لَیْسَ أُمَیَّةُ كَهَاشِمٍ وَ لَا حَرْبٌ كَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ لَا أَبُو سُفْیَانَ كَأَبِی طَالِبٍ...وَ لَا الصَّرِیحُ كَاللَّصِیقِ  [17]

امام فرمود:معاویه تو خودرا از طریق نسب منسوب به عبد مناف ادعا کردی امیه پدربزرگ تو مانند پدر بزرگ من هاشم و حرب جدّ تو مانند عبدالمطلب جد من و ابوسفیان پدر تو مانند پدرمن ابوطالب نیستند ...ونسب حقیقی مانند نسب ادعای و چسبانده شده نیست» .

شیخ محمد عبده در بیان دو واژه صریح و لصیق می گوید : «الصریح صحیح النسب فی ذوی الحسب واللصیق من ینتمی و هو اجنبی عنهم.الصریح ، صحیح النسب یعنی کسی که نسبش درست و حقیقی است.

و اللّصیق کسی است که از صاحبان نسب بیگانه است به آنها نسبت داده شده است. »[18]

ابن میثم گفته است : « صریح کسی است که نسب او خالص است . لصیق ناپاکی است که به غیر پدرش چسبانده شده است. »[19]

جالب توجه : معاویه هم نتوانسته است این مطلب را انکار کند .

بعضی خواسته اند بگویند چون این مطلب بخود معاویه مربوط می شد و معاویه نتوانست انکار کند.

گفته شده است كه  معاویه از چهار نفر است؛ از عماره بن ولید ، مسافر بن ابی عمر ، عباس بن عبد المطلب و ابوسفیان که سه نفر اولی رفیق ابوسفیان و همه با هند زن ابوسفیان رابطه داشتند[20]

کسانی كه  تنها از معاویه یاد می کنند شاید آنها خواسته باشند لصیق را تنها به معاویه نسبت داده ، دامن بزرگان بنی‌امیه را ازاین آلودگی پاک کنند. درحالی که امیر المؤمنین از امیه آغاز کرده است که اگر آلودگی تنها به معاویه مربوط می شد ذکر کردن آن حضرت ،امیه را وجهی نداشت.

دلیل اسلام اختیار كردن بنی‌امیه چیست ؟

فصل سوم : دلیل اسلام اختیار كردن بنی‌امیه

اولین کسانی که از خاندان بنی‌امیه به حکومت رسید عثمان بن عفّان بود، او تنها کسی از بنی‌امیه بود که در سالهای نخست بعثت به دعوت ابوبکر اسلام آورد؛ در زمان ابوبکر از افراد نزدیک به خلیفه بود و کاتب وی به شمار می آمد . او بود که عهد نامه ابوبکر را در حالی که او بی هوش بود از زبان او نوشت ، در زمان خلیفه دوم نیز از نفوذ قابل توجهی بر خوردار بود  و نماینده بنی‌امیه به شمار می آمده در شورای شش نفره او نماینده بنی‌امیه بود .با نقشه از پیش تعیین شده به حكومت رسید .

بنی‌امیه از زمان جاهلیت؛ خیال سلطنت  را در سر می پرورانیدند.از ابو بکر احمد جوهری نقل شده است : «هنگامی که به عثمان بیعت شد ابوسفیان گفت: این امر (حکومت) به دست تیم (ابوبکر) قرار گرفت ولی  ربطی به آنان نداشت ؛ پس از آن در دست عدی (عمر) قرار گرفت که از او خیلی دور بود(که به حکومت)برسد ، اکنون به جایگاه خود بازگشت . او خطاب به بنی‌امیه گفت : و تداولوها یا بنی‌امیه تداول الولدان الکره فوالله ما من جنه و لانار»[21]

مسعودی نیز به همین مضمون روایتی را از عمار نقل می کند : « وقتی مردم به عثمان بیعت کردند ابوسفیان همراه بنی‌امیه وارد خانه عثمان گردیدند چون ابوسفیان  آن زمان نابینا بود رو به اطراف خود کرد پرسید : آیا کسی غیر از بنی‌امیه در میان شما هست؟ گفتند :نه قال یا امیه تلقّفوها تلّقف اکره فوالذی یحلف به ابوسفیان ما ذلت ارجوها لکم و لتصرن الی صبیانکم وراثة».[22]

در کتاب ابن اعثم کوفی هم نقل می کند : « وقتی عثمان کشته شد ، عثمان را نگذاشتند به خاک بسپارند همچنان افتاده و تباه شده بود .....

عبدالله بن سداد که از بزرگان مصر بوده می گفت:« هرگز نگذارم او را در گورستان مسلمانان به خاک بسپارند ، چه او مسلمان نبود زیرا که به حقیقت شنیده شد که در ایام خلافت او روزی از مسجد به سرای خویش می شد و بنی‌امیه در گرد  او بودند در آمد؛ فقال یا بنی‌امیه تلقفوها تلقف الکره و الذی یحلف به ابوسفیان ما من عذاب و لاحساب و لا جنّة و لانار و لا بعث و لا قیامة....

گفت ای بنی‌امیه بگریید این پادشاهی را دست به دست می گردانید و سوگند یاد کرد که نه عذابی است و نه حسابی و نه بهشتی ونه دوزخی ونه حشری و نه قیامتی .

و عثمان به جای اینکه حدّ بر او برآند و اورا به قتل برساند از بیت المال مسلمین دویست هزار دینار در وجه او بذل کرد. »[23]

طبری ضمن ذکر حوادث سال 284 خبر طولانی را در باره بنی‌امیه تو سط معتضد عباسی نقل می کند: « پرچمی در آن زمان بر علیه اسلام بلند نگردید مگر اینکه صاحب و رهبر و رئیس آن پرچم در هر جنگ از بدر و احد ، خندق و فتح ، ابوسفیان بن حرب و طرفداران او از بنی‌امیه بودند آن کسانی که در قرآن به زبان رسول در جاهای متعدد در علم خدا، در آنها و کار ، نفاق و روش کفر آنها گذشته بود . آنان با تمام توان بر ضد دین جنگیدند تا در جنگ شکست خوردند و امر خدا برتری یافت .

آنها بدون اینکه اسلام را پذیرا شوند ، اسلام را به زبان آوردند و بدون اینکه کفر را از خود دور کنند ، کفرشان را پنهان کردند پیامبر خدا6 و مسلمانان اسلام آنها را (به ظاهر) قبول کردند و پیامبر با آنان به عنوان مؤلفة القلوب رفتار می کرد».[24]

درجای دیگر طبری اشعاری را برای استدلال بر کفر آنها آورده که برای نمونه به بعضی از آن اشعار اشاره می شود:

لیت اشیاخی ببدر شهدوا  جزع الخزرج من وقع الاسل

لست من خندف ان لم ینتقم    من بنی احمد ما کان فعل

لعبت هاشم بالملک فلا    خبر و جاء و لاوحی نزل[25]

سران بنی‌امیه نه تنها با دین سروکار نداشتند بلکه با تمام توان ، در صدد از میان بردن دین بودند:ازمطرف بن مغیره نقل شده که می گفت: «پدرم مغیره هر وقت نزد معاویه می رفت از عقل و درایت او شتایش می کرد.شبی از نزد او برمی گشت، پدرم ر ا نگران دیدم گمان کردم برای ما پیشامد بدی شده است نگرانی او را پرسیدم ، گفت: امشب از نزد خبیث ترین مردم می آیم . پرسیدم قضیه چیست؟ گفت:با معاویه خلوت کردم ؛ گفتم وقت آن رسیده که با برادران بنی هاشم مدارا نمائی پس از ناسزاگوئی برمن ، گفت : هرگز برادر تیمی (ابوبکر) عدالت رفتار کرد ، از دنیا رفت یادی از او نیست .پس از او برادرم (عمر) ده سال تلاش کرد او وقتی از دنیا رفت با مرگش فراموش شد .برادر ما عثمان که در نسب مثل او نبود کرد، آنچه کرد او هم هنگامی مرد یادش هم مرد . اما این برادر هاشمی ، نامش هر روز پنج بار بلند می شود تا نام او را دفن نکنم آرام نخواهم نشست. »[26]

طبری از ابن مسعود نقل کرده است : « لکل شیی آفة وآفة هذا الدین بنو امیه [27]»

این شرح همان مطلبی است از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب در نهج البلاغه آمده است:« ِ َوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ : سوگند به آن کسی که دانه ر ا شکافت و روح در قالب بشر دمید ، بنی‌امیه اسلام را نبپذیرفتند ، بلکه به ظاهر تسلیم شده و کفرشان را پنهان کردند تا یاورانی پیدا کنند و کفرشان را آشکارا نمایند »[28]

 

 


نظرات() 



foot pain ball
پنجشنبه 1 تیر 1396 06:50 ب.ظ
My brother suggested I may like this blog. He used to be entirely right.

This post actually made my day. You can not believe simply
how so much time I had spent for this info! Thanks!
http://jocelynnestle.bravesites.com/entries/hammer-toes
دوشنبه 1 خرداد 1396 12:09 ب.ظ
Its like you read my mind! You appear to know a lot
about this, like you wrote the book in it or something.

I think that you could do with a few pics to drive the
message home a little bit, but other than that, this is magnificent blog.
An excellent read. I'll certainly be back.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر