تبلیغات
سرای مقالات نهج البلاغه - على (ع) در نهج البلاغه
یکشنبه 20 بهمن 1387

على (ع) در نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی



۱۳ رجب سالروز ولادت مولود كعبه امام امیرالمومنین على(ع) امیر عدالت و صاحب فضیلت و گنجینه كرامت را پیش رو داریم. یكى از بهترین معرف هاى سیره و اندیشه آن امام همام، كتاب شریف نهج البلاغه است كه مجموعه اى از سخنان و كلمات و نامه هاى آن حضرت را شامل مى شود. این مقاله تلاش كرده است جنبه ها و ابعاد شخصیت مولى الموحدین را در این كتاب بكاود.
 
موضوع بحث ما تحلیل شخصیت على(ع) در نهج البلاغه است. یعنى مى خواهیم از نهج البلاغه، شخصیت والاى حضرت على(ع) را به دست بیاوریم. مقدمتاً مساله اى را عرض مى كنم تا موضوع بحث روشن تر شود. مى دانیم كه هر صاحب قلم و نویسنده و شاعرى در كتاب خودش منعكس است و آن كتاب، انعكاسى است از افكار و روحیات و طرز تفكر و اخلاق مولف، مثلاً جلوه هاى شخصیت فردوسى، طرز فكر و روح حماسى فردوسى، در كتاب شاهنامه روح نصیحت گویى، پند و اندرزگویى سعدى در بوستان و گلستان كاملاً منعكس است.
كمااین كه روح عرفانى و تمثیل گرایى ملاى رومى در كتاب مثنوى و روح بزم آرایى نظامى در خمسه اش كاملاً مشخص است.
البته تفاوت كتاب شاعران و نویسندگان مختلف با نهج البلاغه از زمین تا آسمان است. براى این كه مولوى با سعدى یا فردوسى یا نظامى و امثال این ها كسانى بوده اند كه بیشتر سخنانشان به تناسب زمان حیاتشان بوده و فراتر از آن نمى رفته است اما نهج البلاغه این چنین نیست و به دوره خاصى محدود نمى شود، بلكه هر روز بر تجلى نهج البلاغه كه تجلى گاه حضرت على(ع) است، افزون تر مى شود.
شد مبدل آب این جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر بر قرار
نكته دیگر آن كه اغلب سخنوران و شاعران یك بعدى سخن گفته اند:
درخشش فردوسى در رزم، نظامى در بزم، مولوى در تمثیل و عرفان و روح كار سعدى در نصیحت است و با صرف نظر از این بعد، در ابعاد دیگر عاجزند و سست.
اما عجیب است كه در كلمات حضرت على(ع) در هر بعدى، در توحید و مباحث الهى، مباحث فلسفى، جنگ و جهاد، فرماندهى، زمامدارى، زهد و عبادت و هر موضوعى كه على(ع) سخن بگوید، سخن او در نهایت كمال است. آرى كتاب نهج البلاغه همچون شخصیت على(ع) چند بعدى است.
پس اولین نكته اى كه در این بحث باید مورد توجه قرار گیرد، این است كه بدانیم نهج البلاغه داراى چندین بعد و هر بعد هم بى نهایت كامل و در حد اعلاى كمال است.

فصاحت و بلاغت على(ع) در نهج البلاغه
اولین دیدگاهى كه باید از آن به نهج البلاغه نگریست به عقیده بنده فصاحت و بلاغت على بن ابى طالب(ع) است. چون در تمام كلمات و سطور و صفحات این كتاب، فصاحت و بلاغت، شیوایى الفاظ و حلاوت و جذابیتى مى بینیم كه بعد از كلام خدا و پیغمبر خدا هیچ كلامى را پیدا نمى كنیم كه این اندازه جذاب و با حلاوت و در عین حال لطیف باشد. روى همین جهت، اولین فصل بحث بایستى فصل فصاحت و بلاغت باشد.
براى نمونه شاهدى از یكى از شارحان نهج البلاغه به نام ابن ابى الحدید كه خود از علماى اهل تسنن است و شرحى در ۲۰ جلد نوشته و عمرى را با این كتاب سر و كار داشته و به گفته خودش ۵۰ سال در نهج البلاغه كار كرده، بیاوریم.
ابن ابى الحدید در جلد ۱۱ شرح نهج البلاغه در شرح خطبه ۲۱۲ مى گوید: حضرت على(ع) بعد از این كه آیات: الهیكم التكاثر حتى زرتم المقابر را تلاوت فرمود، خطبه بسیار غرایى در زمینه عبرت آموزى بیان فرمود.
و اضافه مى كند: كسى كه مى خواهد به وعظ و نصیحت و بیم دادن و هراسان ساختن، به قصد بیدارى و تنبیه بپردازد، كسى كه مى خواهد دل هاى سنگین را به لرزه در بیاورد و چهره واقعى دنیا را نشان بدهد، مى باید كه در این خطبه دقت كند و به پیروى از چنین خطبه فصیح و شیوایى سخن بگوید. هر كس كه در این فصل از نهج البلاغه دقت كند، در مى یابد و مى پذیرد كه معاویه، درست مى گوید كه: «كسى جز على راه فصاحت را براى قریش ایجاد و هموار نكرد. اگر تمام فصحاى عرب در یك مجلس فراهم آیند و این خطبه، خوانده شود، جاى آن دارد كه همگى به سجده بیفتند.»
باز ابن ابى الحدید مى گوید: و این همان است كه بر گروهى از شعرا به هنگام شنیدن اشعار على ابن رقا، یكى از شعراى معروف، گذشت، هنگامى كه اشعار على ابن رقا را بر عده اى از ادبا خواندند تمام شعرا به سجده در افتادند. از آن ها پرسیده شد كه: چرا سجده كردید، گفتند: چنان كه در قرآن مواردى هست كه وقتى افرادى قرآن را مى خوانند یا كلمات قرآن را مى شنوند، به سجده مى افتند، در نهج البلاغه و اشعار شعرا هم جاهایى هست كه وقتى افراد فصیح، فصاحت شناس، بلاغت شناس، به آن جا مى رسند، باید به سجده بیفتند.» بعد اضافه مى كند كه:«من در شگفتى و اعجاب فراوان فرو مى روم از این كه مردى وقتى در كشاكش نبرد، خطابه هایى ایراد مى كند كه كلماتش متناسب با طبیعت شیران و پلنگان است، در عین حال، هنگامى كه لب به موعظه و اندرز مى گشاید، كلماتش نمایانگر طبیعتى چون طبیت زهاد است. راستى شگفت آور است كه على بن ابى طالب(ع) گاهى به صورت قهرمان بزرگ تاریخ در مى آید، گاهى در جلوه سقراط، فیلسوف یونانى و گاهى با صفات مسیح بن مریم جلوه مى كند.» و بالاخره مى گوید: « به تمام مقدسات عالم سوگند یاد مى كنم كه من ۵ سال است كه مرتب این خطبه را خوانده ام و تاكنون بیش از هزار مرتبه این خطبه را خوانده ام و در تمام این سال هاى طولانى و در هر بار خواندن، اثر تازه اى از تاثر و خوف در روح و لرزه جدیدى در قلب و اعضایم ایجاد كرده است. هر بار و هر زمان كه در مضمون این خطبه دقت كرده ام، حالات و اوضاع دسته اى از نزدیكان و بستگان خودم را مجسم دیده ام.»
مورد دیگر: ابن ابى الحدید در شرح خطبه ۱۰۸ مى گوید: افراد دقیق و باریك بین باید به جلال و عظمت كلمات این خطبه كه رعب و مهابتى خاص در دل انسان ایجاد مى كند به دقت بنگرند تا تاثیر كلام شیوا و بلیغ را احساس كنند. به راستى پسر ابوطالب چقدر خدا را یارى كرد و به اسلام خدمت نمود گاهى با دست و شمشیرش، گاهى با زبان و منطقش و گاهى با قلب و فكرش و اگر از جهاد و جنگ سخن به میان آید على بن ابى طالب سید المجاهدین و المحاربین است. اگر از وعظ و تذكیر سخن بگویم او ابلغ الواعظین و المذكرین است، اگر از خطبه و تفسیر سخن به میان بیاید او رییس الفقها و المفسرین است و اگر از توحید سخن بگوییم، او امام اهل عدل و موحدین ماست.
لیس على الله بمستنكر
ان یجمع العالم فى واحد
آرى از خداوند شگفت نیست كه جهانى را در وجود یك فرد، این چنین جمع كند.

دیدگاه هاى فلسفى على(ع) در نهج البلاغه
دومین جهت بررسى در نهج البلاغه، بعد تعقلى و فلسفى است. آن جا كه سخن على(ع) در نهج البلاغه اوج مى گیرد، عرصه خداشناسى است. امام(ع) گاهى درباره موجودى مثل: مورچه ، خفاش، ملخ و طاووس و یا موجودات خاص سخن به میان مى آورد، اما گاهى كه اوج مى گیرد، درباره این كه خدا اول است، آخر است، ظاهر است، باطن است، مطلق است، بسیط است، بى نهایت است، كلام را به كمال مى رساند.
ابن ابى الحدید مى گوید: «قبل از اسلام، عرب ها اگر سخن مى گفتند درباره شراب، شتر، جنگ و این چیزها بود. براى آنان ملائكه و آسمان، خدا و الهیات، بحث هاى تعقلى و فلسفى، اصلاً مطرح نبود. على(ع) اولین كسى است كه در حكمت الهى در بحث هاى فلسفى، اوج سخن را تا به این حد رسانده است». و این یكى از فصل هاى بسیار بسیار مهم در نهج البلاغه است. ببینید براى نمونه در خطبه ۲۸ مى فرماید: «سبق الاوقات كونه...» این تنها چند جمله است و همین چند جمله را شارحان نهج البلاغه هر یك به نحوى تفسیر كرده اند. ابن میثم بحرانى، طورى معنا كرده، ملاصدرا طور دیگرى بیان كرده، ابن ابى الحدید نوعى بیان و تفسیر كرده، خویى طورى بیان كرده، محمد جواد مغنیه طور دیگر.
این چند جمله به اندازه اى در بحث خداشناسى و حكمت الهى كامل و جالب است كه این همه آراء گوناگون را در خود جمع كرده است و این، نمونه اى از كلمات امام(ع) است.

آیت الله حسین نورى


نظرات() 



choc
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 11:53 ب.ظ
Great blog! Do you have any tips for aspiring writers?
I'm hoping to start my own blog soon but I'm a little lost on everything.
Would you advise starting with a free platform like Wordpress or go
for a paid option? There are so many options out there that I'm completely
confused .. Any suggestions? Many thanks!
Where is the Achilles heel?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 12:00 ب.ظ
I like what you guys tend to be up too. Such clever work and coverage!
Keep up the good works guys I've incorporated you guys to my own blogroll.
Where is the Achilles heel?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 11:55 ق.ظ
I like what you guys tend to be up too. Such clever work and coverage!
Keep up the good works guys I've incorporated you guys to my own blogroll.
http://plaza.rakuten.co.jp
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:35 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts. I really appreciate your efforts and I will be waiting for your next write ups thanks once again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر