آفرینش شگفت انگیز طاووس در نهج البلاغه

سخنى
از امام درباره شگفتىهاى آفرینش طاووس سخنى از امام درباره شگفتىهاى
آفرینش طاووس پدیدههاى آفرینش را بشگفتى بیافرید ، برخى را جاندار و برخى
را بیجان ، گروهى را بىجنبش و گروهى را در چرخش و با نازك كاریهاى آفرینش
براهینى روشن بر توانائى بىپایانش بر پا داشت بدانسان كه خردها بزرگیش را
پذیرفتند و در برابر فرمانش تسلیم شدند ، دلایل یگانگیش در گوشها آواز
میدهند و ما را به پذیرش یكتائیش میخوانند .
و پرندگان گوناگونى بیافرید كه در شكافهاى زمین و درههاى ژرف و ستیغ
كوهها آشیان گیرند با پرهاى رنگارنگ و اندامهاى گونهگون كه مهار فرمان او
را بگردن دارند و با پر و بالهاى خویش در هواى گشاده و فضاى گسترده پرواز
مىكنند و آنها را با همه شگفتیهائى كه در آفرینش خود دارند بدون نمونه و
نقشه قبلى بیافرید و بر استخوانهایشان پردههائى از پوست و گوشت فرو كشید
و برخى از آن پرندگان را بجهت سنگینى اندام از پرواز در اوج هوا باز داشت
تا در نزدیكى زمین بپرواز آیند و پر و بال هر دسته را برنگى بیافرید و
نگارهائى در آنها پدید آورد و با صنعت دقیق خویش هر یك را در قالب رنگى
ریخت كه رنگى دیگر در آن نیامیخت و طوقى رنگین بپرندهاى بخشید كه از
رنگهاى دیگر ممتاز گردید .
و از شگفتانگیزترین آفریدههاى او طاووس است كه پیكرش را در نهایت اعتدال
بیاراست و رنگهایش را به نیكوترین گونه ، بنگاشت بالهایش را بهم پیوست و
دمش را بدرازى كشید كه چون بسوى جفتش روى آورد آن دم را چون چترى بگشاید و
از آن سایبانى بر سرش بسازد ، همچون كشتیبانى كه بادبان كشتى را بهر سوى
بگشاید ، حیوانك برنگهایش مینازد و به آهستگى و فخر میخرامد تیغ بالهایش
گویا از سیم خام است و بر پرهایش دایرههائى رنگین از طلاى ناب و پارههاى
زبرجد كه اگر بالهایش را بگیاهان مانند كنى ، مثل دسته گلى رنگ برنگ است و
اگر بجامهاى تشبیه كنى بمانند پارچههاى پرنگار و قماش رنگین یمنى است و
اگر بزیورها مانند شود همچون نقرههاى سپید گونهاى است كه گوهرها بر صفحه
مرصعش بدرخشد ، مستانه و شادمان میخرامد و بر دم و بالهایش مىنگرد و از
زیبائى پیراهنش بقهقهه مىافتد و از رنگهاى زیبایش به خنده میآید ولى چون
بپاهایش نگاه میكند بناله مىافتد و بانگ برمىآورد و میگرید ، گویا فریاد
رسى میجوید و براى نالههاى دردناكش گواهى میخواهد زیرا پاهایش باریك و
زشت است مانند پاى خروسى كه نه سپید و نه سیاه باشد و از ساقهایش خارهائى
پنهان برآمده است .
افسرى سبز رنگ و پرنقش و نگار بر فراز یالش برخاسته و برآمدگى گردنش
بمانند ابریقى است زیبا و كشیده و بلند كه تا زیر شكمش با رنگى سبز و تند
كشیده شد همچون حریرى رنگین كه بمانند آینه صیقل یافته ، گویا خود را
بچادرى سیاه پیچیده كه از بسیارى شادابى و خرمى سبز گونه است و از شكاف
گوشش خطى بباریكى سر قلم بدرخشش گلى سفید كشیده شده كه در متنى سیاه
میدرخشد و از هر رنگى در پیكر خود بهرهاى یافته و با شادابى به آن رنگها
جلاء و درخشندگى داده است تا رنگها بهتر بجلوه افتد ، همچون شكوفههائى
پراكنده بدون آنكه از قطره باران و تابش آفتاب پرورش یافته باشد و گاه
پرهایش میریزد و جامهاش از تن مىافتد و پىدرپى پرهایش همچون برگهاى
درخت مىریزد ولى بجایش پر هائى دیگر میروید و چندان بر مىآید كه بچهره
نخستین باز میگردد ، بدانسان كه با رنگهاى پیش اختلافى ندارد و رنگى در
غیر جاى خویش پدید نمىآید .
و اگر به یكى از موهاى نازك پرهایش نگاه كنى گاهى سرخ گلرنگ و گاهى سبز
زبرجدى و زمانى زرد طلائى بنظر میآید ، پس چگونه دریافتهاى ژرف انسان را
توان درك اینهمه شگفتىهاست و چگونه اندیشهها میتواند بعمق اینهمه زیبائى
فرو رود ؟ و یا زبان ستایش گران بتوصیف نظمهاى دقیقش بپردازد ؟ خیالها از
درك كوچكترین جزئى از اینهمه زیبائى ناتوانست و زبانها از بیان اینهمه هنر
مندى الكن .
پس پاك است پروردگارى كه خردها از ستایش یكى از آفریدگانش ناتوانند با
اینكه این آفریدهاى كه در برابر چشمها جلوه میكند پدیدهاى محدود است كه
از نقشها و نگارهائى تركیب یافته و زبانها نتوانند بوصفش بپردازند و
بشایستگى بشناختش نائل آیند .
پس پاك است پروردگارى كه پیكر جانورانى كوچك همچون مورچه و پشه و حیواناتى
بزرگ همچون فیل و نهنگ را بیاراست و مقرر فرمود كه هر جنبدهاى كه روحى در
پیكر دارد بسرانجام مرگ رسد و نابودى فرجام كارش باشد .
نظرات()
تبلیغات