تبلیغات
سرای مقالات نهج البلاغه - رهبری صالح از دیدگاه نهج البلاغه
یکشنبه 20 بهمن 1387

رهبری صالح از دیدگاه نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی





چكیده

از موضوعات اساسى و مباحث‏حیاتى نهج‏البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى‏گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خویش در نهج‏البلاغه به بیان ابعاد مختلف این مساله پرداخته‏اند:

اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده‏اند؛

ثانیا: در ارتباط با همین لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پیشوایى صالح و حق، و نیز به رهبرى ناشایسته و ناحق پرداخته‏اند؛

ثالثا: معیارها و شاخصهاى امامت و رهبرى حق و درست را به طور دقیق مشخص كرده و نشانه‏هاى رهبرى فاسد و امامت جور را نیز متذكر شده‏اند؛

رابعا: التزام و تعهد رهبران جامعه را به آن معیارها و خطمشى‏ها لازم دانسته‏اند؛

خامسا: اطاعت مردم و گردن نهادن ملت‏به رهبرى حق و صالح را وظیفه همگان برشمرده‏اند؛ و سرانجام ایجاد مدینه فاضله را بر اساس ارزشهاى والاى انسانى ممكن و میسر دانسته‏اند .

مولاى متقیان (ع) با بیان ابعاد مختلف این مبحث مهم، پژوهشگران این وادى را در برابر دریایى از معارف، قرار داده‏اند . امام (ع) با توجه به واژگان امامت، امارت، حكومت، ولایت، قیادت، خلافت و مشتقات آنها، مطالبى در خور توجه ارائه فرموده، و اهمیت مساله رهبرى و امامت را در بعد وسیع و گسترده‏اى مورد توجه قرار داده‏اند، زیرا از نظر مولا (ع) هر مسئول و صاحب مقامى، نوعى قیادت و رهبرى را بر عهده دارد، خواه در راس هرم قدرت و حاكمیت قرار داشته باشد و یا در سلسله مراتب پایین‏ترى چون وزارت، امارت، استاندارى، فرماندارى، و یا هر مقام دیگرى از كارگزارى دولت و حكومت .

در این فرصت‏برآنیم تا تحت همان عناوین یاد شده، به پژوهش بپردازیم و از خداوند متعال توفیق اصابت نظر و تكمیل عمل را مى‏طلبیم .

ضرورت امامت و هبرى
على (ع)، آن پیشواى صالح و رهبر بر حق، ضرورت امامت و لزوم رهبرى را در جامعه بشرى براساس ضرورت زندگى اجتماعى در بیانى شیوا و جمله‏اى بلیغ و رسا چنین مطرح فرموده است:

انه لا بد للناس من امیر بر او فاجر یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الكافر و یبلغ الله فیها الاجل و یجمع به الفی‏ء و یقاتل به العدو و تامن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی حتى یستریح بر و یستراح من فاجر . (1)

بى‏تردید و ناگزیر، براى مردم امیر و راهبرى لازم است . خواه نیكوكار و صالح، و یا نابكار و فاجر، تا انسان مؤمن در پرتو حكومت امام صالح، به كار و كوشش بپردازد، و شخص كافر در سایه حكومت‏حاكمان جور بهره و لذت برده و كام بگیرد، و خداوند اجلها را طى حكومتها به انجام مى‏رساند . با حاكمیت رهبران است كه مالیات فى‏ء گردآورى مى‏شود و با دشمن كارزار و راهها امن مى‏گردد و حق ضعیف از قوى گرفته مى‏شود تا اینكه انسان نیكوكار، آرام مى‏گیرد و به طور كلى مردم از آسیب و گزند مردمان شرور و فاجر راحت مى‏شوند و در امان مى‏مانند .

این كلام مولا امیرالمؤمنین (ع) در رد دعوى پوچ خوارج است كه به نوعى به آنارشیسم گرویده و تحت عنوان دلفریب لاحكم الالله‏ مدعى آن بودند كه نباید در میان بشر، امارت و فرمانروایى و حكومت‏باشد و به طور كلى رهبرى و امامت را نفى مى‏كردند و با این فكر خام بین رهبرى حق و عدالت و حكومت جور و ستم، فرقى قائل نبودند، و چنانكه تاریخ خاطرنشان مى‏سازد این جماعت گردهم آمدند و به تبادل نظر پرداختند! و فساد جامعه آن روز را معلول حكومت‏حاكمان وقت دانستند و توطئه ترور آنان را چیدند هر چند كه به دنبال این توطئه، فقط امیرالمؤمنین (ع) به شهادت رسید و بقیه جان سالم به در بردند .

به هر حال، على (ع) این فكر خام را بسیار سخیف دانسته و در جایى دیگر همین مضمون را با عبارتى كوتاهتر چنین بیان فرموده است:

اما الامرة البرة فیعمل فیها التقی و اما الامرة الفاجرة فیتمتع فیها الشقی‏ . (2)

در امارت و حكمروایى حق و نیكو، انسان با تقوا بكار مى‏پردازد، و اما در حكومت و فرمانروایى فاسد و فاجر، شخص بدبخت و شرور، كامروا مى‏شود .

خلاصه مفاد این جمله و جمله نخستین، آن است كه به هر حال امامت و رهبرى و حكومت و زمامدارى در جامعه بشرى ضرورت دارد و اگر تشكیلات رهبرى حق و حكومت صالح راه نیفتند و طرح آن پیاده نشود، بدون شك حكومتى ناصالح و فاسد روى كار خواهد آمد و زمام رهبرى و مدیریت جامعه را به دست‏خواهد گرفت، چنانكه خود خوارج در طول تاریخ چه در زمان على (ع) و یا در قرون متاخر كاملا تشكیلاتى عمل كرده و تحت پوشش نوعى رهبرى و زعامت قرار گرفتند . آنان در آغاز در اطراف ذوالثدیه در نهروان گرد آمدند و تحت پوشش رهبرى او، بر امام برحق شوریدند و آشفتگى‏هایى را به وجود آوردند و در اعصار بعد هم افرادى به عنوان رهبران این جریان، پیش افتادند و رخدادهاى تلخى را در جهان اسلام موجب گشتند . چنانكه در صفحات بعد اشاره خواهیم كرد، حكومت و رهبرى آنان مصداقى بارز از مصادیق رهبرى‏هاى فاسد و حكومتهاى ناصالح است .

ضرورت حكومت و لزوم وجود تشكیلات در نظام اجتماعى بشرى آن اندازه واضح است كه فیلسوف پرآوازه یونان ارسطو مى‏گوید:

انسانى كه بتواند بدون نظامات اجتماعى و حكومت زندگى كند یا حیوان است‏یا خدا . (3)

یعنى حكومت و زعامت‏براى انسان - كه موجودى اجتماعى است - امرى حتمى و ضرورى است و فقط خداوند متعال است كه از این اصل مستثنى مى‏باشد و نیز حیوانات كه جامعه ندارند و در صورت اجتماع در میان آنها تنها قانون جنگل حكمفرماست و بدون حكومت و رهبرى مى‏زیند .

على (ع) در بیانى دیگر نبود یك حكومت توانمند و وجود خودمحورى‏ها و منیت‏هاى فردى را از موجبات تباهى انسان برشمرده و سرانجام به اصلى‏ترین عامل هلاكت و شقاوت بشر اشاره فرموده است:

كان كل امرئ منهم امام نفسه قد اخذ منها فیما یرى بعرى ثقات و اسباب محكمات‏ . (4)

گویا هر شخصى از ایشان، (در آن اجتماع گسیخته و هرج و مرج) رهبر و پیشواى خویشتن است و به زعم خود به رشته ناگسستنى و وسایل محكم چنگ زده است .

به تصور ما همین اندازه بیانات مولى (ع) در اثبات لزوم و ضرورت حكومت و رهبرى در جامعه بشرى كافى است، لیكن اشاره به این نكته نیز خالى از فایده نیست كه در تفكرات نوین و در قرون اخیر عده‏اى كه درباره نظامات سیاسى، اجتماعى و اقتصادى، مطالعاتى انجام داده‏اند شدیدا به یك بعدنگرى گرفتار آمده و حكومت و دولت را از یك زاویه، مورد مداقه قرار داده‏اند، و لذا منحرف گشته و به سرنوشتنى همچون سرنوشت‏خوارج در عالم اسلام دچار گشته‏اند .

كارل ماركس مى‏گوید:

دولت اساسا آلت‏سرمایه‏دار یا اركان كاپیتالیست و ابزار كشمكش طبقاتى است و نیرویى است كه بوسیله آن، طبقات تحت استثمار در زنجیر انقیاد و بندگى گرفتار آمده‏اند . (5)

ملاحظه مى‏كنید كه این كلام ماركس از چند نظر قابل نقد و بررسى است:

اولا كمونیستها با وجود چنین تعریفى خود صاحب حكومت و دولتى گشته‏اند آنان دولت و حكومت‏خود را چگونه باید تعریف كنند و با وجود تحولات عظیم و بنیادینى كه در اردوى سوسیالیزم و ماركسیسم و كمونیسم در عصر ما بوجود آمده باید به این نتیجه رسید كه حكومت ماركسیستها از نوع رهبرى‏هاى ضلالت‏پیشه‏اى است كه در تاریخ همواره فاجعه آفریده و موجبات كندى سیر كاروان بشرى را به سرحد كمال ممكن فراهم آورده و مى‏آورد .

ثانیا اگر قضاوت و داورى ماركس مطلق و درباره همه نوع حكومتها باشد حكومت آنان نیز از همین قماش خواهد بود اگر مطلق نباشد چگونه از مورد خاصى نتیجه عام و كلى مى‏توان گرفت؟ !

ثالثا در سنجش كلامها به این نتیجه مى‏رسیم كه مردان خدا مانند على (ع) كه با دیدى واقعى‏تر به مسائل مى‏نگرند، ضمن طرح ضرورت حكومت، به بیان نوع صالح و فاسد آن مى‏پردازند كه به حقیقت و عینیت مسائل نزدیكتر است، لیكن كلام دیگران شعارگونه و تهى از محتواست و با واقعیات حیات انسانى تا حد زیادى انطباق ندارد .

امامت و رهبرى حق
چنانكه خاطرنشان شد، امامت و زعامت و رهبرى در جامعه بشرى، امرى ضرورى است و بدون رهبرى و حاكمیت، نمى‏توان زندگى اجتماعى داشت . منتها اگر رهبرى و امامت‏حق و صالح، در جامعه تحقق نیابد، خواه ناخواه، رشته امور و زمام حكومت را اشخاص ناصالح و نابكار بدست‏خواهند گرفت و رهبرى ناحق و پیشوایى جور و ستم را ایجاد خواهند كرد . امیرالمؤمنین على (ع) در ستایش رهبرى رسول اكرم و زعامت‏شایسته پیامبر اسلام چنین فرمود:

و ولیهم وال فاقام و استقام حتى ضرب الدین بجرانه‏ . (6)

رسول گرامى اسلام با سیاست دینى و برنامه شریعت، به ولایت و حكومت و فرمانروایى پرداخت تا آیین اسلام را برقرار ساخت و نظام اسلامى را توانمند نمود .

على (ع)، پیامبر را رهبرى توانمند و والى و حاكمى صاحب سیاست و برنامه، معرفى مى‏فرماید كه توانسته نظامى را بر پایه آن سیاست و برنامه بوجود بیاورد .

در خطبه‏اى در مقام اندرز به یاران و اصحاب خویش و یادى نیكو از پیامبر اكرم چنین فرمود:

امام من اتقى و بصیرة من اهتدى‏ . (7)

او - پیامبر اكرم (ص) - رهبر و پیشواى متقیان و پرواپیشگان و چشم بیناى هدایت‏شدگان و ره‏یافتگان است .

دوست دارم كه خداوند میان من و شما جدایى بیاندازد و مرا به آن كسان و مردمانى كه مناسبترند ملحق سازد . به خدا سوگند آنان، انسانهایى هستند كه نظرشان مبارك است و مردمانى و قور و سنگینند . حقگویند و از باطل، سخت گریزانند، پیشى گیرنده در راهند، مركب در راستاى جاده رانند، به حیات اخروى و زندگى جاویدان دست‏یافته و به كرامت و زیستى گوارا رسیده‏اند . به خدا سوگند زود باشد كه جوان مغرور و متكبر ثقفى بر شما سلطه یابد، نعمتهاى شما را پایمال سازد و گوشت‏بدنتان را ذوب كند و آب نماید، آن حشره كثیف . . . !

ایه ابا وذحة‏ .

مولاى پارسایان، سخن از سلطه حجاج بن یوسف ثقفى به میان آورده و ضمن این پیشگویى آرزوى دیدار مردمانى را دارد كه قدر رهبرى انسانى چون مولا را دارند، ولى چه باید كرد آنگاه كه عده‏اى در سطحى پایین از حیث معرفت و شناختند و خواه ناخواه زمینه سلطه پلیدانى چون: معاویه و حجاج را فراهم مى‏سازند؟

امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‏اى دیگر به صلاحیت‏خویش در امر رهبرى پرداخته و چنین فرمود:

ایها الناس المجتمعة ابدانهم المختلفة اهواؤهم كلامكم یوهی الصم الصلاب و فعلكم یطمع فیكم الاعداء تقولون‏ . (8)

اى مردمى كه تنها و بدنهایتان گرد هم است و لیكن خواستار و تمایلاتتان، پراكنده! سخن شما سنگ سفت و سخت را مى‏تركاند، ولى عملتان دشمن را به طمع وامى دارد، در مجالس و نشستها چنین و چنان مى‏گویید، اما هر وقت صحبت كارزار و نبرد به میان مى‏آید به فكر راه فرار مى‏افتید . آنكس كه شما را به سوى خود خواند كارش سامان نیابد و آنكه با شما سر و كار داشته باشد هرگز نیاساید . عذرهاى ناموجه و دلیل‏هاى سست و واهى مى‏آورید و از من انتظار مهلت طولانى دارید همچون بدهكارانى كه موعد وامشان سررسد و بدون عذر موجه باز مهلت مى‏طلبند . هرگز آدمى كه خوار زبون است از ظلم و ستم جلوگیرى نكند و حق جز با تلاش و كوشش درك نشود . شما از كدام خانه جز خانه خود دفاع خواهید كرد؟ و همراه كدامین پیشوا و امام جز من به نبرد و پیكار، برخواهید خاست؟ به خدا سوگند فریب خورده واقعى كسى است كه فریب شما را بخورد و هر كه با كمك شما به پیروزى و موفقیت‏برسد، به كم بهره‏ترین سهم دست‏یافته است و هر كه با شما به تیراندازى بپردازد . با تیر و كمان شكسته‏اى تیر انداخته است . به خدا سوگند! حال من با شما چنین است كه سخنهایتان را راست نمى‏بینم و به نصرت و كمك شما دل نبسته‏ام و با شما دشمنى را نمى‏توانم تهدید بكنم . شما را چه شده؟ درد شما چیست؟ درمان و طبابت‏شما چگونه است؟ دشمنانتان هم مردمانى همانند شمایند . چقدر سخن غیرعالمانه مى‏گویید و چرا این همه غفلت و بى‏پروایى و چرا این اندازه طمع به ناحق دارید؟

ملاحظه مى‏كنید كه مولا سلام الله علیه، با دلى دردمند و با كلماتى سوزان، تازیانه ملامت را بر جانهاى مردمانى مى‏نوازد كه از امامت و رهبرى او بهره لازم نمى‏برند . در عوض از اصحاب معاویه یاد مى‏كند آنكه رهبرى فاسد و تبهكار است لیكن یارانش از او شنوایى كامل دارند، و سرانجام خاطرنشان مى‏سازد كه بشریتى كه بایستى تحت‏یك رهبرى قرار گیرد و جامعه‏اى كه باید در اطاعت امام عادل باشد، چرا از فرمان او سرپیچى مى‏كند و مجال سلطه براى رهبران فاسد و ناحق را فراهم مى‏سازد؟ ! !

در خطابه دیگر در همین زمینه فرمود:

و ان اجتمع الناس على امام طعنتم . . . . (9)

خدا را سپاسگزارم و زبان به شكوه و گله نگشایم كه مرا گرفتار شما ساخته است، اى جماعت پراكنده‏اى كه هرگاه فرمان دهم اطاعت نمى‏كنید و اگر بخوانمتان پاسخ نمى‏دهید و هر زمان فرصت پیدا كنید و به خود واگذاشته شوید در باطل فرو روید و اگر جنگ شود مى‏ترسید و ضعف نشان مى‏دهید و هرگاه به درگیرى نیاز افتد پس مى‏گرایید . دشمنانتان بى‏پدر باد! از نصرت و جهاد در راه حق چه انتظار دارید؟

آیا آیینى كه شما را گردهم آورد، و غیرتى كه شما را برانگیزاند ندارید؟ ! آیا جاى شگفت نیست كه معاویه آن همه اراذل و اوباش خشن را بى‏آنكه عطا و مستمرى به ایشان بدهد، فرامى‏خواند، همگى اجابت كرده و تبعیتش مى‏كنند لیكن من شما را كه وارثان اسلامید و جانشیان اصحاب رسول الله هستید و به شما كمك مالى مى‏كنم و بخشى از بیت‏المال را به شما عطا مى‏كنم باز از اطراف من مى‏پراكنید و به اختلاف مى‏پردازید؟ درباره امر خوشایندى سخن نمى‏گویم كه همه‏تان راضى باشید و راجع به امر ناخوشایند هم، اتفاق نظر ندارید در این لحظه دوست داشتنى‏ترین چیز براى من مرگ است . قرآن را براى شما درس دادم و حجتها را بر شما تمام كردم و هر منكر و بدى را براى شما شناساندم و چیزهاى ناگوار و تلخ را در ذائقه شما شیرین و گوارا ساختم . اى كاش نابینا مى‏دید و شخص خواب‏آلود بیدار مى‏شد! چقدر جاهل و نادانند مردمى كه رهبرشان معاویه است و تربیت‏دهنده و ادب كننده‏شان فرزند آن زناكار معروف مى‏باشد .

رهبرى فاسد
پیشواى ستمگر و زعیم فاجر نه تنها خود كه جمعى را به فساد و تباهى مى‏كشد و لذا وبال و بار سنگین ملتها و جمعیتها را به گردن مى‏گیرد و به همین مناسبت كیفرى سنگینتر و بازخواستى سخت‏تر، دارد .

على (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرمود:

یؤتى یوم القیامة بالامام الجائر و لیس معه نصیر و لا عاذر فیلقى فی نار جهنم فیدور فیها كما تدور الرحى ثم یرتبط فی قعرها . (10)

امام و پیشواى ستمگر را در روز قیامت، مى‏آورند در حالى كه یاورى ندارد و احدى نمى‏تواند براى او عذر و بهانه‏اى بتراشد، آنگاه در آتش جهنم انداخته مى‏شود و همچون سنگ آسیا در میان آن مى‏چرخد سپس در قعر جهنم به بند كشیده مى‏شود .

امیرالمؤمنین (ع) افسوس از این مى‏خورد كه رهبرى حق حمایت نشود بلكه تضعیف گردد و در نتیجه بى‏خردان و سبك‏مغزان بر جامعه حكمفرما باشند كه بالاخره هیچ جامعه‏اى بى‏حكومت نخواهد ماند .

و لكننی آسى ان یلی امر هذه الامة سفهاؤها و فجارها فیتخذوا مال الله دولا و عباده خولا و الصالحین حربا و الفاسقین حزبا . (11)

تاسف من از این است كه امور مردم و حكومت‏بر امت را سفیهان و فاجران به عهده بگیرند پس ثروتهاى خدایى را دست‏بدست كنند، بندگان خدا را برده خویش سازند با نیكان بجنگند و با فاسقان و تبهكاران سازش كنند و آنان را حزب خود قرار دهند .

امام امیرالمؤمنین على علیه‏السلام قیادت و رهبرى را در حكومت فاسد و امامت جور و ستم بدست‏شیطان مى‏داند و چنانكه در بخش معیارها و شاخصها اشاره خواهیم كرد آن را ویژگى حكومت جور مى‏شمارد .

فاتق الله یا معاویة فی نفسك و جاذب الشیطان قیادك‏ . (12)

اى معاویه! از خدا پروا كن و خود را از تباهى و هلاكت نگه بدار و افسارت را از دست‏شیطان بگیر كه او ترا رهبرى مى‏كند .

از دیدگاه مولى حكومت اشرار و حاكمیت مردمان فاجر نتیجه تضعیف حكومت و رهبرى حق و اثر وضعى آن، مى‏باشد .

لا تتركوا الامر بالمعروف و النهی عن المنكر فیولى علیكم شراركم ثم تدعون فلا یستجاب لكم . (13)

امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنید كه اشرار و اوباش بر شما حاكم شده و ولایت پیدا كنند پس هر چه دعا كنید به اجابت نرسد .

از نظر على (ع) منافقان عمده‏ترین شكل‏دهنده و تقویت‏كننده رهبرى فاسد و حكومت جورند چون حركت نفاق از اساسى‏ترین حركتهاى هرج و مرج‏زا و آشوب آفرین است و همان زمینه حكومت و رهبرى باطل و ناحق را قوام مى‏بخشد .

فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان فولوهم الاعمال و جعلوهم حكاما على رقاب الناس فاكلوا بهم الدنیا . (14)

منافقان، به رهبران گمراهى و ضلالت و فراخوانندگان به سوى تباهى و آتش تقرب پیدا كردند و در این كار به زور و بهتان توسل جستند . و این رهبران و پیشوایان جور و ستم، منافقان را به كار گماشتند و آنها را بر گرده مردم سوار كردند و با هم و بوسیله هم، به جهان‏خوارى پرداختند .

شاخصها و معیارها
پیرامون اینكه معیارهاى رهبرى حق و شاخصهاى آن كدامند و علائم و نشانه‏هاى رهبرى باطل و فاسد چیست؟ سخن بسیار مى‏توان گفت، لیكن در این بخش نیز به بحثى فشرده و كوتاه اكتفا، مى‏كنیم .

از دیدگاه على (ع) نخستین شاخص در این زمینه روابط ولایى با پیامبر است . چنانچه مى‏فرماید:

فانه لا سواء امام الهدى و امام الردى و ولی النبی و عدو النبی‏ . (15)

هرگز برابر نیستند امام هدایت و پیشواى ضلالت و هلاكت، و دوست و ولى پیامبر و دشمن و بدخواه او .

در بیانى دیگر ضمن تعیین شاخص حقانیت‏یك رهبرى، ملاك و آثار دوستى و ولاى رسول الله (ص) را هم مشخص كرده چنین فرمود:

ان اولى الناس بالانبیاء اعلمهم بما جاءوا به . . . ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته و ان عدو محمد من عصى الله و ان قربت قرابته‏ . (16)

شایسته‏ترین و مناسب‏ترین مردم به پیامبران، داناترین مردمند نسبت‏به شریعت و آیین ایشان و همانا دوست و یاور محمد (ص) كسى است كه از خداوند اطاعت مى‏كند هر چند كه با رسول الله خویشاوندى نزدیك داشته باشد .

از نظر على (ع) امام بر حق و رهبر صالح مجرى فرمان خدا و پیاده كننده دستورهاى اوست و ابدا از خود مطلبى و خواستى ندارد و این، خود یك معیار مشخص و تعیین كننده مى‏باشد .

. . . انه لیس على الامام الا ما حمل من امر ربه . . . . (17)

اى مردم به جهالت‏تان تكیه نكنید و تابع هواها و هوسهایتان نباشید . . . بر امام نیست جز آنچه از سوى پروردگارش تكلیف شده كه پندى رسا گوید، در خیرخواهى بكوشد، سنتها احیا كند، حدود به پا دارد و به بهره و نصیب مردم بپردازد . . . .

با استفاده از این رهنمود مثبت مى‏توان نتیجه گرفت كه رهبرى ناحق و فاسد عكس آنست كه او به دنبال هواى نفس خویشتن است . بر مركب جهل و جهالت‏سوار است، در قاموس او لغت پند پیدا نمى‏شود، بدعتها به جاى سنت مطرح مى‏گردند و حدود جملگى تعطیلند و مردم از بهره و نصیب خود محروم مى‏باشند .

در كلامى دیگر همین مضامین را با جمله‏هاى زیباى دیگر چنین فرمود:

فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدی و هدى فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة و ان السنن لنیرة لها اعلام و ان البدع لظاهرة لها اعلام‏ . (18)

بدان كه بافضیلت‏ترین بندگان خدا نزد خداوند امام و پیشواى دادگر است كه خود هدایت‏یافته است و دیگران را به راه راست رهنمون است . سنت‏شناخته شده‏اى را به پا مى‏دارد و بدعت زشت و منكرى را از بین مى‏برد و البته سنتها روشنند و نشانها دارند و بدعتها هم آشكارند و علائم دارند .

و ان شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به فامات سنة ماخوذة و احیا بدعة متروكة‏ . (19)

بدترین مردم نزد خدا پیشواى ستمگر و جائر كه گمراه مى‏كند و خویشتن نیز گمراه است‏سنتهاى مورد عمل را مى‏میراند و بدعتهاى رها شده را مطرح مى‏سازد .

از دیدگاه نهج‏البلاغه تعصب كور و كبر و نخوت و استكبار از علائم رهبرى جور و ستم است و آن، از ویژگیهاى ابلیس بوده و این‏گونه رهبران، آن خصال را از رهبرشان ابلیس به میراث برده‏اند .

فعدو الله امام المتعصبین و سلف المستكبرین الذی وضع اساس العصبیة . . . . (20)

پس دشمن خدا (ابلیس) پیشواى متعصبان و سلف خود برتربینان است آنكه سنگ بناى تعصب را نهاده است .

در جایى دیگر عده‏اى از ویژگیها را یكجا توضیح مى‏دهد و رهبرى صالح و ناصالح را از هم جدا مى‏كند .

انه لا ینبغی ان یكون الوالی على الفروج و الدماء و المغانم و الاحكام و امامة المسلمین البخیل فتكون فی اموالهم نهمته و لا الجاهل فیضلهم بجهله و لا الجافی فیقطعهم بجفائه و لا الحائف للدول فیتخذ قوما دون قوم و لا المرتشی فی الحكم فیذهب بالحقوق و یقف بها دون المقاطع و لا المعطل للسنة فیهلك الامة‏ . (21)

آنكه بر ناموس، خون و مال مردم حكومت مى‏كند و كسى كه دستور و فرمان صادر مى‏كند و رشته رهبرى و زمامدارى را بدست دارد نباید مردى بخیل و تنگ‏نظر باشد كه از اموال ایشان پرخورى نماید و جاهل و نادان نیز شایسته نیست رهبرى مسلمانان را بعهده بگیرد كه در اثر جهل و نادانى، آنان را گمراه خواهد نمود و جفاپیشه نیز نباید باشد كه از آنان خواهد برید و نسبت‏به دولتها و حكومتها نیز، ستم‏پیشه نباید باشد كه بى‏جهت قومى را بر قومى دیگر مقدم خواهد داشت (و حیف و میل‏كننده در بیت‏المال هم نباشد كه قومى را بى‏سبب بر قومى دیگر رجحان خواهد داد) و رشوه‏خوار هم نباید زمام امور مسلمانان را بدست گیرد كه حقوق مردم را پایمال مى‏سازد و حدود الهى را رعایت نمى‏كند و بالاخره، آنكه رهبرى امت را بدست مى‏گیرد نباید سنتها و شیوه‏هاى پسندیده را معطل گذارد كه امت را تباه و هلاك خواهد ساخت .

روح امامت‏حق و رهبرى صالح، خدمت‏به مردم و انجام وظیفه است در صورتیكه رهبران دنیایى و حاكمان جور، هدفشان سلطه و هم و غمشان دنیاخوارى است .

ا تامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه و الله لا اطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فی السماء نجما . (22)

آیا انتظار دارید من، پیروزى را با ستم كردن در حق مردمى كه برایشان حكومت مى‏كنم بدست آورم! هرگز . به خدا سوگند چنین رفتارى نخواهم داشت، تا روزگار هست و تا ستاره‏اى به دنبال ستاره‏اى مى‏گردد و مى‏درخشد .

در نظرگاه على (ع) رهبر جامعه باید در تقسیم مشاغل و اعطاى پستها و مسئوولیتها بر پایه صلاحیت و خیرخواهى اقدام كند و هرگز از روى هوس و میل شخصى به این مهم نپردازد . به مالك اشتر فرمود:

فول من جنودك انصحهم فی . . . فول على امورك خیرهم . . . و لا تولهم محاباة و اثرة‏ . (23)

اى مالك از سپاهیانت، خیرخواه‏ترین را فرمانده كن و بر پستها بهترین را بگمار و هرگز ولایتها و مدیریتها را به دلخواه و بدون مشورت، انجام نده، و از آنجهت كه حكومت و امارت براى رهبر حق فقط وسیله احقاق حق و ابطال باطل است لذا حكومت و امارت در حد ذات خود براى او ناچیزترین و كم‏بهاترین شى‏ء است .

در خطبه‏اى فرمود:

و الله ما كانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة اربة‏ . (24)

به خدا سوگند مرا در خلافت و ولایت و حكومت‏شما رغبتى نیست و بدان نیازى ندارم .

قیمت و ارزش این لنگه كفش كهنه و پاره چقدر است؟ گفت: آن، قیمت و بهایى ندارد . فرمود: به خدا سوگند، آن لنگه كفش، دوست داشتنى‏تر از امارت و ریاست‏بر شماست جز اینكه من حقى را استوار سازم و باطلى را دفع كنم . (25)

رهبر حق بایستى كارگزاران را زیرنظر داشته و اعمال و كردارشان را كنترل كند و آنان را به حال خود وامگذارد كه آنها هر چه خواهند با مردم همان كنند و از اموالشان هر مقدار كه خواهند بگیرند و ذخیره نمایند .

به برخى از كارگزاران خود چنین مى‏فرمود:

فقد بلغنی عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت ربك و عصیت امامك و اخزیت امانتك‏ . (26)

راجع به تو مطلبى به من گزارش شده كه اگر آن درست‏بوده باشد و تو آنگونه عمل كرده باشى كه گفته‏اند، پروردگارت را به خشم آورده‏اى و رهبرت را نافرمانى كرده و به امانت‏خیانت نموده‏اى .

از نظر مولى رهبر شایسته و امام برحق، وضع زندگى خود را در سطح پایین و در حداقل معیشت تنظیم مى‏كند و هرگز با استفاده از قدرتى كه دارد و موقعیتى كه براى او فراهم شده است‏به رفاه و تجمل نمى‏پردازد و این یكى از معیارها و شاخصهاى حكومت‏حق و عدل است و جز آن نشانه حكومت جور و ستم مى‏باشد .

ان الله تعالى فرض على ائمة العدل ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس كیلا یتبیع بالفقیر فقره‏ . (27)

خداوند تعالى بر پیشوایان و امامان عدل و داد واجب كرده كه زندگى خود را با ضعیف‏ترین مردم تطبیق دهند تا فقر و نادارى، مردمان تهیدست را نیازارد .

در بیانى دیگر رهبر حق و مردمى را اسوه و سرمشقى در این زمینه مى‏شناسد و مى‏فرماید:

ا اقنع من نفسی بان یقال هذا امیر المؤمنین و لا اشاركهم فی مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فی جشوبة العیش‏ . (28)

آیا به این بسنده كنم كه به من امیرالمؤمنین گویند در حالى كه در ناملایمات روزگار شریك و غمخوار مردم و یا سرمشقى براى ایشان در تلخى‏ها و ناگوارى‏هاى زندگى، نباشم؟ .

از نظر على علیه‏السلام، مجموعه تشریفات و برنامه‏هاى پرتكلف كه احیانا كرامت كلى انسانها را خدشه‏دار مى‏سازد و سود قابل توجهى هم براى حاكمان و پیشوایان عاید نمى‏كند از نشانه‏هاى حكومتهاى جور و از ویژگیهاى رهبریهاى فاسد مى‏باشد .

امیرالمؤمنین به دهقانهاى شهر انبار كه پیاده شده و پیشاپیش او مى‏دویدند فرمود:

و الله ما ینتفع بهذا امراؤكم و انكم لتشقون على انفسكم فی دنیاكم و تشقون به فی آخرتكم‏ . (29)

به خداوند سوگند، رؤسا و امیران شما از این كار شما سودى نمى‏برند و شما بدین وسیله در دنیا خود را به زحمت مى‏اندازید و در آخرت و حیات اخروى هم به سبب آن، بدبخت مى‏شوید .

به نظر نگارنده شاخصها و معیارهاى فراوان دیگرى علاوه بر آنچه كه گفته شد، مى‏توان از نهج‏البلاغه در زمینه رهبرى حق و ناحق استنباط كرد، ولى ما به همین اندازه اكتفا مى‏كنیم .

التزام و تعهد رهبران حق
این یكى دیگر از بحثهاى جالب توجه نهج‏البلاغه است كه رهبر و امام حاكم را مافوق قانون نمى‏شناسد و بلكه او را متعهدترین و عامل‏ترین كسان در رابطه با قوانین و مقررات مى‏داند، و این خود، درسى است قرآنى كه مولا خود تربیت‏شده قرآن كریم بوده است . مع‏الاسف رهبران نامردمى و حاكمان جور و سلاطین خودكامه، بطور كلى خود را دست‏بالا گرفته و مافوق قانون مى‏دانند .

دكتر لارنس لاكهارت یكى از ایران‏شناسان، به مناسبتى درباره شاه سلطان حسین و تحریم شراب توسط وى جریانى نقل مى‏كند كه از نقطه نظر فوق قابل توجه است‏بخصوص با در نظر گرفتن اینكه او (سلطان حسین) را مى‏توان آخوند السلاطین دانست او مى‏نویسد:

اما جلوگیرى از نوشیدن مشروبات الكلى باعث مخالفت‏شدید مخصوصا در محافل دربارى شد یكى از كسانى كه از این موضوع سخت آشفته بود همان مریم بیگم عمه پدر شاه بود . بعد كروسنیسكى داستانى را نقل كرده كه طى آن عمه مزبور تمارض ورزید و بدین وسیله مشكل ممنوعیت‏شراب‏خوارى! را حل كرده است .

پادشاه كه از خبر بیمارى عمه پدر خود سخت متاسف شده بود كسى را در دل شب به جلفا فرستاد كه بى‏درنگ اندكى شراب بیاورد . شراب‏فروشان ارمنى كه تصور مى‏كردند دسیسه‏اى در كار است و مى‏خواهند آنها را به دام اندازند . . . .

بالاخره از سفیر لهستان در دربار صفوى مقدارى شراب تهیه كردند و خود شاه شراب را پیاله‏اى ریخت و با دست‏خویش به مریم بیگم داد . این زن محتاله كه درس خود را خوب از بر مى‏دانست‏به شاه چنین گفت: كه حاضر نیست‏شراب بنوشد مگر آنكه پادشاه، نخست از آن بنوشد و چون سلطان حسین پاسخ داد كه به علت نهى مسكرات در قرآن نمى‏تواند لب به شراب بزند مریم بیگم گفت: مقام سلطنت، شاه را برتر از قوانین قرار مى‏دهد . . . . (30)

و نقطه شاهد ما همین جمله اخیر است و راستى این، پندار طاغوتها و سلاطین جور بوده و هست كه همیشه اجراى مقررات را وظیفه مردم دانسته و خود را استثناء مى‏دانستند .

و اینك سخن على علیه‏السلام را بشنوید كه فرمود:

ایها الناس انی و الله ما احثكم على طاعة الا و اسبقكم الیها و لا انهاكم عن معصیة الا و اتناهى قبلكم عنها . (31)

اى مردم! به خدا سوگند، من شما را به اطاعت از خدا و عمل به وظیفه‏اى وانداشتم مگر آنكه خود، به آن اقدام كرده باشم و شما را از نافرمانى و گناهى بازنداشتم مگر اینكه قبل از شما خود، از آن خوددارى كرده و امتناع نموده باشم .

امیرالمؤمنین به طور كلى از همه پیشروانش مى‏خواهد كه مرد عمل باشند و چیزى را كه خود بدان ملتزم نیستند انجام آن را از مردم نخواهند .

و انهوا عن المنكر و تناهوا عنه فانما امرتم بالنهی بعد التناهی‏ . (32)

شما نهى از منكر و گناه كنید و خود دست از آن بكشید چون شما موظف هستید كه اول خوددارى كنید بعد، از مردم انتظار نافرمانى و گناه داشته باشید و آنان را از ارتكاب معصیت‏بازبدارید .

امیرالمؤمنین (ع) خودسازى را منشا التزام‏ها و تعهدها دانسته چون بدون تردید در اثر آلودگى نفس و ابتلاى به هوى و هوس است كه انسان پا روى مقررات و تعهدات مى‏گذارد و از عمل به وظیفه سرباز مى‏زند .

من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیكن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه . . . . (33)

هر آنكه خود را رهبر مردم قرار دهد باید قبل از آموزش دادن دیگران خود را آموزش دهد و باید تربیت عملى او قبل از تربیت زبانى باشد .

لزوم اطاعت از رهبر
چنانچه در مبحث نخستین خاطرنشان ساختیم حكومت‏براى جامعه بشرى ضرورى است و نشانه قدرت و عظمت هر حكومت در این است كه مردم از رهبر و حاكم و زمامدار، اطاعت كنند و شنوایى داشته باشند و الا هرج و مرج و آشفتگى قطعى است . كلام على (ع) در این زمینه چنین است:

و الامانة نظاما للامة و الطاعة تعظیما للامامة‏ . (34)

خداوند روح امانت و التزام و تعهد را سامانى براى هر ملت قرار داده و اطاعت و فرمانبردارى مردم را، نشان عظمت و شكوه رهبرى دانسته است .

و در سخنى دیگر، فرمود:

علیكم بطاعة من لا تعذرون بجهالته‏ . (35)

بر شما باد پیروى و اطاعت از كسى كه از جهل و ناآگاهى به دور است و در مخالفت او عذرى ندارید .

در بیان دیگر عدم اطاعت مردم از رهبر عاقل و باتدبیر را منشا نابسامانى و آشفتگى امور، معرفى فرموده و صراحتا گفته است كه اطاعت و عمل به رهنمودهاى رهبر جامعه است كه تحول اساسى بوجود مى‏آورد در غیراینصورت هرگز انتظار اصلاح نباید داشت .

على در پاسخ كسانى كه رهبرى او را با شیطنت و افسارگسیختگى خود، خدشه‏دار كرده و ضعف ایجاد مى‏كردند و با كمال وقاحت پیشواى جور و ستم، معاویه را با او مقایسه كرده و احیانا او را به سبب حسن تدبیر و مشى سیاسى‏اش مى‏ستودند، فرمود:

لله ابوهم و هل احد منهم اشد لها مراسا و اقدم فیها مقاما منی لقد نهضت فیها و ما بلغت العشرین و ها انا ذا قد ذرفت على الستین و لكن لا رای لمن لا یطاع‏ . (36)

خداوند پدرشان را بیامرزد آیا احدى از ایشان در رهبرى جامعه و اداره جنگ و مدیریت آن، ممارستش از من بیشتر و سابقه‏اش از من فزون‏تر است؟ ! من هنوز بیست‏سالم نشده بود كه وارد جنگ شدم و اكنون افزون بر شصت‏سال دارم، ولى كسى كه فرمانش را نمى‏برند و رهنمودش را آویزه گوش نمى‏كنند، راى و نظر او هر چند صائب، چه فایده‏اى دارد؟

امیرالمؤمنین در سخنى دیگر حدود مشورت و خیرخواهى مردم را براى رهبر، معین مى‏كند و توقعات و انتظارات را در چارچوبى مشخص مى‏نماید و به صراحت مى‏فرماید كه:

این چنین نیست كه رهبر و امام امت‏باید به سخن هر كسى عمل كند و برنامه‏اش را مطابق اشاره او تنظیم نماید .

لك ان تشیر علی و ارى فان عصیتك فاطعنی‏ . (37)

تو مى‏توانى نظر بدهى و من نیز صاحب‏نظر هستم و در آن مى‏اندیشم و اگر چنانچه فكر و راى تو را نپسندیدم و به نظر خود عمل كردم تو باید از من اطاعت كنى و فرمان ببرى .

این كلام مولى (ع) در سطحى بسیار بالا قرار دارد و بدین وسیله پاسخ بسیارى از اشخاص كه خود را خیرخواه و صاحب‏نظر مى‏دانند و راى خود را ابراز هم مى‏كنند، ولى چون رهبر و امام عادل و بر حق مسلمین راى و نظر او را صائب ندید و بدان عمل نكرد با وى به مخالفت‏برخاسته و كارشكنى مى‏كنند و خود عصیان كرده دیگران را نیز به گردنكشى وا مى‏دارند، به طور قاطع داده شده است . در خطبه غرایى دیگر كه در ابعاد مختلف رهبرى داد سخن داده و به رهبرى حق و پیشوایى صالح لزوم اطاعت از آن اشاره صریح دارد، چنین مى‏فرماید:

ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه فان شغب شاغب استعتب فان ابى قوتل‏ . (38)

اى مردم! شایسته‏ترین انسان براى حكومت و زمامدارى نیرومندترین است پس اگر كسى پس از تصدى چنین انسانى، منحرف شود و آشوب و بلوا ایجاد كند، مورد نكوهش قرار مى‏گیرد و به صورتى توجیه مى‏شود و اگر به سر عقل نیامد با وى قتال مى‏شود تا آشوب و بلوا بخوابد .


پانوشت‏ها :

1 - رضى، شریف، نهج‏البلاغه، خ 40، بند1 و 2 و 3 .

2 - رضى، سید شریف، نهج‏البلاغه خ 40، بند 4 .

3 - نورى، یحیى جاهلیت و اسلام، ص 656 .

4 - رضى، سید شریف، نهج‏البلاغه، خ 88 .

5 - ارسنجانى، حسن، حاكمیت دولتها، ص 63 .

6 - نهج‏البلاغه، بخش كلمات قصار، شماره 467 .

7 - همان، خ 116، بند 1 .

8 - همان، خ 29، بند 1 و 4 و 5 و 6 .

9 - همان، خ 180، بند 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 .

10 - همان، خ 164، بند 8 .

11 - همان، ن 62، بند 8 و 9 .

12 - نهج‏البلاغه، ن 32، بند 4 و ن 55، بند 4 .

13 - همان، ن 47، بند 7 .

14 - همان، خ 210، بند 6 و 7 .

15 - نهج‏البلاغه، ن 27، بند 16 .

16 - همان، ن 96، بند 1 و 2 .

17 - همان، خ 105، بند 10 .

18 - نهج‏البلاغه، خ 164، بند 5 و 6 .

19 - همان، خ 164، بند 5 و 6 .

20 - نهج‏البلاغه، خ 192، بند 4 و 5 .

21 - همان، خ 131، بند 5 و 6 و 7 .

22 - نهج‏البلاغه، خ 126، بند 1 .

23 - همان، ن 53، بند 50 و 87 و 71 و 72 .

24 - همان، خ 205، بند 3 .

25 - همان، خ 33، بند 1 و 2 .

26 - نهج‏البلاغه، ن 40، بند 1 .

27 - همان، خ 209، بند 4 .

28 - همان، ن 45، بند 14 و 15 .

29 - نهج‏البلاغه، قصار شماره 37، بند 1 و 2 .

30 - انقراض سلسله صفویه، دكتر لارنس لاكهارت، ص 44 .

31 - نهج‏البلاغه، خ 175، بند 6 .

32 - همان، خ 105، بند 12 .

33 - نهج‏البلاغه، كلمه قصار، شماره 73 .

34 - همان، قصار شماره 252، بند 5 .

35 - همان، قصار شماره 156 .

36 - نهج‏البلاغه، خ 27، بند 16 .

37 - همان، قصار شماره 321 .

38 - نهج‏البلاغه، خ 173، بند 1 و 2 .

 



نظرات() 



Can you grow taller with exercise?
جمعه 24 شهریور 1396 09:24 ب.ظ
Usually I don't learn post on blogs, but I would like to say that
this write-up very pressured me to try and do it!
Your writing style has been amazed me. Thanks, quite
nice article.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر