تبلیغات
سرای مقالات نهج البلاغه
یکشنبه 20 بهمن 1387

قانون‌گرایی در نهج‌البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


محمدعلی ابراهیمی

مقدمه

[1]استخوان‌بندی قانون هر مقدار كه محكم باشد وقتی كسی به ‌آن ملتزم نباشد و در جامعه عملی نشود ارزش چندانی نخواهد داشت. زندگی انسان بدون حاكمیت قانون انسجام نمی‌یابد و ادامه آن با مشكل مواجه می‌گردد. به‌همین خاطر پیامبر اسلام6 بلافاصله پس از اجتماع مسلمین اقدام به‌تشكیل حكومت نمود، تا زمینه‌های استقرار قانون شریعت فراهم شود. قرآن كریم با شعار ]وَ ما كُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً[[2] قدم جلوگذاشت تا به‌پیروان خود بفهماند كه اصل قانونی بودن جرم و مجازات در جامعه اسلامی مسلم است. یعنی تا چیزی از نظر قانون جرم تلقی نشود ارتكاب آن مجازات ندارد.


ادامه مطلب

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

لزوم بعثت پیامبران‏

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


 از زمان‏هاى دیرینه میان دو گروه، در لزوم بعثت پیامبران، بحث و گفتگو وجود داشته است. اندیشمندان بزرگ بشر در تمام نقاط جهان با یك رشته دلایل عقلى و تجربى، بعثت پیامبران را در اصلاح همه‏ جانبه جامعه انسانى و رهبرى آن به كمالات و مادى و معنوى، لازم دانسته‏ اند.در برابر آنان گروهى (برهمن‏ ها) بشر را بى ‏نیاز از تعالیم پیامبران اندیشیده و براى خود دلایلى آورده ‏اند و دانشمندان بزرگ عقاید و مذاهب به ‏طور مبسوط به تجزیه و تحلیل دلایل آنها پرداخته ‏اند و با وجود نوشته ‏هاى گسترده پیرامون موضوعِ لزوم بعثت پیامبران، ما خود را بى ‏نیاز از آن مى ‏دانیم كه در این ‏باره به بحث و گفتگو بپردازیم. ولى براى این‏كه خوانندگان از دلایل لزوم بعثت پیامبران به ‏طور اجمال آگاه شوند، از میان دلایل فراوانى كه از طریق دانشمندان اقامه گردیده است، به توضیح یك دلیل مى ‏پردازیم.
لزوم بعثت پیامبران از نظر تعلیم‏

جاى گفتگو نیست كه بشر در این دو قرن اخیر به كشف برخى از امور هستى و اسرار جهان آفرینش موفق گردیده و در علوم و فنون مادى پیشرفت‏هاى چشم‏گیرى كرده است؛ ولى باید توجه نمود كه مجهولات وى با معلومات او قابل مقایسه نیست. تو گویى جهان آفرینش، بسان اقیانوس ناپیدا كرانه ‏اى است كه بشر توانسته است با علوم و دانش‏هاى محدود خود فقط مقدار اندكى از آن را روشن سازد. به گواه این كه بشر همه چیز را با عقل درك مى ‏كند؛ اما نمى ‏داند حقیقت عقل چیست. محیط زندگى او را موجودات زنده پر كرده است؛ اما هنوز او از حقیقت زندگى سر در نیاورده و حقیقت حیات به صورت یك معماى لاینحل براى او باقى مانده است و...براى همین اینشتین پس از آزاد ساختن انرژى هسته‏اى به خبرنگاران چنین گفت: اكنون براى من معلوم گشت كه نسبت معلومات بشر به مجهولات وى مانند نسبت نردبان چند پله ‏اى به فضاى لایتناهى جهان و بشر از نردبان علم جز چند پله بیشتر بالا نرفته است. كوچكى و ناچیزى دانش‏هاى بشرى در صورتى روشن مى ‏گردد كه انسان خود را با اجرام آسمانى و فواصل ستارگان مقایسه كند و سپس داورى نماید كه از حقایق جهان آفرینش چقدر اطلاعات دارد؟ و به خودشناسى بپردازد و خود را بررسى و مطالعه كند تا بداند چقدر از خود بى‏ خبر است.
دانش‏ هاى بشرى قابل اعتماد نیست‏

ادامه مطلب

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

«بیت المال» در نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی

ابن ابی الحدید، در باره نفوذ و تأثیر کلام امام علی علیه السلام می نویسد:

پس از فرمایش علی به عاصم، وی، از مکانی که در آن نشسته بود، حرکت نکرد، مگر اینکه عاصم، لباسهای کهنه و مندرس را به در کرد و لباس نو پوشید.[51]
2ـ احتیاط امام علی علیه السلام در بیت المال
عثمان بن حنیف، از دودمان اوس، با برادرش، سهل بن حنیف، در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله اسلام را پذیرفتند و همیشه از یاران علی علیه السلام به شمار می آمد. علی علیه السلام او را به جای عبدالله بن عامر، پسرخاله عثمان بن عفان، به استانداری بصره منصوب کرد. روزی، او، دعوت فرد پولداری را پذیرفت و سر سفره رنگین وی نشست. این کارِ عثمان بن حنیف، به امام علی علیه السلام گزارش شد. آن حضرت، ناراحت شد و ضمن نامه اعتراض آمیزی[52]، مطالب بسیار مهمی را گوشزد کرد. در آغاز یادآوری می کند:

ادامه مطلب

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

اصلاحات اقتصادی از منظر امیرالمومنین(ع)

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


   
   

برخی از مهمترین برنامه های علی (ع) در زمینه اصلاحات اقتصادی به شرح ذیل است :
1- فقرزدایی و عدالت اجتماعی :
اسلام دین آزادی است. آزاد كردن انسان از همه بندها و تنها بسته كمند حق ساختنش، چگونه میتوان سخن از آزادی انسان گفت در حالیكه اسیر فقر است. علی (ع) آنگاه كه بر مصدر حكومت قرار گرفت مبارزه ای بنیادی علیه فقر سازمان داد و علیرغم همه مشكلات و موانع، موفق گردید در حوزه حكومتی خود تا اندازه ای به آرمان فقرزدایی و عدالت اجتماعی دست یابد، چنانچه خود می فرماید :
كسی در كوفه نیست كه در رفاه بسر نبرد.

ادامه مطلب

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

«بیت المال» در نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی






نویسنده 

محمد رحمانی


مقدّمه

این نوشتار، نگاهی اجمالی به موضوع «بیت المال» در نهج البلاغه دارد.قلمروِ مقاله، تنها، بخشی از سخنان امام علی(ع) در نهج البلاغه است، نه تمامی سخنان آن حضرت. هرچند، گاهی، فرازهای نقل شده از نهج البلاغه، برای چند عنوان مربوط به بحث، مفید است ولی برای طولانی نشدن نوشته، از تکرار، جز در یک یا دو مورد، خودداری شده است.
اموال عمومی، به اقسام گوناگونی مانند مشترکات عمومی و مباحات اوّلیه و مجهول المالک و درآمدهای عمومی، تقسیم می شود، ولی مقصود از بیت المال، در این نوشته، اموالی است که اختیار هزینه کردن آن، به دست امام است، مانند غنائم جنگی و خراج و جزیه و زکات و صدقات عامه و اوقاف عمومی و ...

الف) جایگاه ثروت در اسلام

بی گمان، از نگاه اسلام، ثروت و مال، در حیات مادّی و معنوی انسانها، نقش اساسی دارد. تا آنجا که در برخی روایات، از «تنگدستی» به «روسیاهی در دنیا و آخرت»[1] و «مرگ سرخ»[2] و «مرگ بزرگ»[3] تعبیر شده است.


ادامه مطلب

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

نگاهی به شرح نهج البلاغه ابن ابی ا لحدید

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی




نام كامل او عزّالدّین ابوحامد عبدالحمید بن هبةالله بن محمد بن محمد بن حسین بن ابى الحدید مدائنى است. وى كه دانشمندى پرآوازه و صاحب نظر در زمینه هاى تاریخ و ادب و فقه و كلام است در اول ذیحجه سال (586 ق / 1190 م) در مداین متولد شد. وى تا دوران جوانى در همین شهر به كسب دانشهاى متداول زمان خود پرداخت و در جوانى راهى بغداد شد و در آن شهر كه روزگارى كانون علمى جهان اسلام بود فقه و كلام آموخت و در محافل ادبى این شهر شركت جست.
وى به گفته صاحب «نسمة السحر» در آغاز شیعه اهل غلو بود و پس از آن به مذهب كلامى اعتزال روى آورد و از آنجا كه تحت تاثیر دیدگاههاى جاحظ بودـو در كتاب خود نیز بخوبى به دیدگاههاى وى پرداخته استـمعتزلى جاحظى شد.
ابن ابى الحدید در بغداد مكانى شایسته یافت. وى با ابن علقمى وزیر دانشمند مستعصم روابط نزدیكى داشت و با عنایت وى در شمار كاتبان دیوان دارالخلافه عباسى درآمد. وى در آغاز كاتب دارالتّشریفات بود. پس از آن كاتب خزانه و سپس كاتب دیوان شد.
او در سال (642ق) ناظر حلّه و پس از آن خواجه امیر علاءالدّین طبرسى گردید. گرچه در دایرة المعارف بزرگ اسلامى از این دو منصب او یاد شده اما محمد ابوالفضل ابراهیم در مقدمه شرح نهج البلاغه این دو سِمَت را یادآور نمى شود.


ادامه مطلب

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

اصول مدیریت در نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی




نامه سوم نامه ای به شریح قاضی است که ابوبکر و عمر هر دو او را به عنوان قاضی کوفه منصوب کرده بودند. حضرت علی پس از به دست گرفتن حکومت قصد تعویض وی را داشتند که با مخالفت مردم روبرو شدند و استدلال آنها این بود که شرط بیعت ما با شما عدم تغییر گماردگان عمر و ابوبکر بوده است. حضرت به همین علت شریح قاضی را برکنار نکرد اما از راه تذکر و ارشاد به مبارزه با وی پرداخت که در اینجا نیز اهمیت دادن به نظر مردم بسیار واضح است .


ادامه مطلب

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

گستردگی مرزها در نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی




سخن هر کس به همان دنیایی تعلق دارد که روح گوینده اش به آنجا تعلق دارد.طبعا سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد نشانگر روحیه ای است که در انحصار دنیای خاصی نیست .
این مجموعه نفیس و زیبا به نام «نهج البلاغه » که اکنون در دست ماست و روزگار از کهنه کردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه های نوتر و روشن تر مرتبا بر ارزش آن افزوده است .منتخبی از خطابه ها و دعاها و وصایا و نامه ها و جمله های کوتاه مولای متقیان علی (ع) است که به وسیله سید شریف بزرگوار رضی رضوان الله علیه در حدود هزار سال پیش گرد اوری شده است .آنچه تردید ناپذیر است این است که علی (ع) چون مرد سخن بوده خطابه های فراوان انشا کرده و همچنین به تناسبهای مختلف جمله های حکیمانه کوتاه فراوان از او شنیده شده است .همچنان که نامه های فراوان مخصوصا در زمان خلافت نوشته است و مردم مسلمان علاقه و عنایت خاصی به حفظ و ضبط آنها داشته اند .«مسعودی » که تقریبا صد سال پیش ا ز سید رضی می زیسته است در جلد دوم مر وج الذهب تحت عنوان « فی ذکر لمع من کلامه و اخباره و زهده » می گوید: « آنچه مردم از خطابه های علی (ع)در مقامات مختلف حفظ کرده اند بالغ بر چهار صد و هشتاد واندی می شود ، علی (ع)آن خطابه ها را بالبدیهه و بدون یادداشت و پیش نویس انشا می کرد و مردم هم الفاظ ان را می گرفتند و هم عملا از ان بهره مند می شدند.»
گواهی دانشمند خبیر و متتبعی مانند مسعودی می رساند که خطابه های علی (ع) چه قدر فراوان بوده است . در نهج البلاغه تنها 239 قسمت به نام خطبه نقل شده است در صورتی که مسعودی چهار صدو هشتاد واندی آمار می دهدو به علاوه اهتمام و شیفتگی طبقات مختلف را بر حفظ و ضبط سخنان مولا می رساند . خوشبختانه در عهدها و عصرهای متاخرتر افراد دیگری در پی گرداوری اسناد مدارک نهج البلاغه بر امده اند و شاید از همه مشروحتر و جامعتر کتابی است به نام « نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه » که در حال حاضر به وسیله یکی از فضلای متتبع و ارزشمند شیعه عراق به نام محمد باقر محمودی درحال تکوین است . دراین کتاب ذی قیمت مجموعه سخنان علی(ع) اعم از خطب ، اوامر ، کتب و رسائل ، وصایا ، ادعیه و کلمات قصار جمع اوری شده است . این کتاب شامل نهج البلاغه فعلی و قسمت هایی است که سید رضی انها را انتخاب نکرده ویا در اختیارش نبوده است و ظاهرا جز قسمتی از کلمات قصار ، مدارک و ماخذ همه به دست آمده است . این نکته نیز ناگفته نماند که کار گرداوری مجموعه ای از سخنان منحصر به سیدرضی نبوده است و افراد دیگر ی نیز کتاب هایی با نامهای مختلف دراین زمینه تالیف کرده اند .معروفترین انها «غرر و درر آمدی» است که محقق جمال الدین خوانساری آنرا به فارسی شرح کرده است و اخیرا به همت فاضل متتبع عالیقدر آقای میر جلال الدین محدث ارموی از طرف دانشگاه تهران چاپ شده است . « علی الجندی » رییس دانشکده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه ای که بر کتاب « علی بی ابیطالب ، شعره و حکمه » نوشته است چند کتاب و نسخه از این مجموعه ها نام برده که برخی انها به صورت خطی مانده و هنوز چاپ نشده است از این قرار : 1- دستور معالم الحکم از قضاعی صاحب الخطط 2- نثر اللئالی که به وسیله یک مستشرق روسی در یک جلد ضخیم ترجمه و منتشر شده است 3- حکم سیدنا علی(ع) نسخه خطی در دارالکتب الصریه

دو امتیاز
کلمات امیر المومنین از قدیمیترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است و با این دو امتیاز شناخته می شده است :یکی فصاحت و بلاغت و دیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن . هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوانی بدهد ولی توام شدن این دو با یکدیگر یعنی این که سخنی در مسیرها و میدانهای مختلف و احیانا متضاد رفته ودر عین حال کمال فصاحت وبلاغت خود را در همه انها حفظ کرده باشد ، سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است و درباره اش گفته اند:« فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق »
آیینه این عصر
از چهارده قرن پیش تاکنون جهان هزاران رنگ به خود گرفته ، فرهنگ ها تغییر و تحول یافته و ذائقه ها دگر گون شده است .ممکن است کسی بپندارد که فرهنگ قدیم و ذوق قدیم سخن علی (ع) را می پسندید و در برابرش خاضع بود. فکر و ذوق جدید به نحو دیگری قضاوت می کند اما باید بدانیم که سخن علی چه از نظر صورت و چه از نظر معنی محدود به هیچ زمان و هیچ مکانی نیست ، انسانی و جهانی است .
علی در میدانهای گوناگون
از امتیازات برجسته سخنان امیر المومنین که به نام نهج البلاغه امروز در دست ماست این است که محدود به زمینه خاصی نیست .علی (ع) به تعبیر خودش تنها دریک میدان اسب نتاخته است . در میدانهای گوناگون که احیانا بعضی با بعضی متضاد است تکاور بیان را به جولان اورده است . نهج البلاغه شاهکار است اما نه تنها در یک زمینه ، مثلا موعظه یا حماسه یا فرضا عشق و غزل یا مدح و هجا و غیره .
بلکه در زمینه های گوناگون که شرح خواهیم داد . این که سخن شاهکار باشد ولی در یک زمینه البته زیادنیست و انگشت شمار است ولی به هر حال هست . این که در زمینه ها ی گوناگون باشد ولی در حد معمولی نه شاهکار ، فراوان است ولی این که سخنی شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصی نباشد از مختصات نهج البلاغه است .بگذریم از قران کریم که داستانی دیگر است ، کدام شاهکار را میتوان پیداکرد که به اندازه نهج البلاغه متنوع باشد ؟ سخن نماینده روح است . سخن هر کس به همان دنیایی تعلق دارد که روح گوینده اش به انجا تعلق دارد .طبعا سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد نشانه روحیه ای است که در انحصار یک دنیای به خصوص نیست و چون روح علی (ع) محدود به دنیای خاصی نیست در همه دنیاها و جهانها حضور دارد وبه اصطلا ح عرفا «انسان کامل » و «کون جامع » و « جامع همه حضرات » ودارنده همه مراتب است ، سخنش نیز به دنیایی خاص محدود نیست . از امتیازات سخن علی این است که به اصطلاح شایع عصر ما چند بعدی است نه یک بعدی خاصیت همه جانبه بودن سخن علی و روح علی مطلبی نیست که تازه کشف شده باشد ، مطلبی است که حداقل از هزار سال پیش اعجابها را بر می انگیخته است . نکته جالب دیگر این است که علی با این همه که درباره معنویات سخن رانده ، فصاحت را به اوج کمال رسانیده است . علی از می و معشوق و یا مفاخرات وامثال اینها که میدانهایی باز برای سخن هستند بحث نکرده است . به علاوه او سخن را برای خود سخن و اظهار سخنوری ایراد نکرده است . سخن برای او وسیله بوده نه هدف . او نمی خواسته است به این وسیله یک اثر هنری و یک شاهکار ادبی از خود باقی بگذارد. بالاتر این که سخنش کلیت دارد محدود به زمان و مکان و افراد معینی نیست . مخاطب او «انسان » است و به همین جهت نه مرز می شناسد و نه زمان ،همه اینها میدان را از نظر شخص سخنور محدود و خود او را مقید می سازد . عمده وجه در اعجاز لفظی قران کریم این است که با این که یکسره موضوعات و مطالبش با موضوعات سخنان متداول عصر خود مغایر است و سرفصل ادبیات جدیدی است و با جهان و دنیای دیگری سرو حکایت دارد ، زیبایی و فصاحتش در حد اعجاز است . نهج البلاغه در این جهت نیز ماند سایرجهات متاثر از قران و در حقیقت فرزند قران است .
مباحث و موضوعات در نهج البلاغه
مباحث و موضوعاتی که در نهج البلاغه مطرح است و رنگهای مختلفی به این سخنان آسمانی داده ، زیاد است . این بنده ادعا ندارد که بتواند نهج البلاغه را تجزیه و تحلیل کند و حق مطلب را ادا کند ، فقط در نظر دارد نهج البلاغه را با این دید مورد بررسی قرار دهد و شک ندارد که در اینده کسانی پیدا خواهند شد که حق مطلب را بهتر ادا کنند . مباحث نهج البلاغه که هر کدام شایسته بحث و مقایسه است به این قرار است :
1- الهیات و ماورا ءالطبیعه 2-سلوک وعبادت 3- حکومت و عدالت 4- اهل البیت و خلافت 5- موعظه و حکمت 6- دنیاو دنیا پرستی 7- حماسه و شجاعت 8- ملاحم و مغیات 9- دعا و مناجات 10- شکایت و انتقاد از مردم زمان 11- اصول اجتماعی 12- اسلام و قران 13- اخلاق و تهذیب نفس 14- شخصیتها و یک سلسله مباحث دیگر
تو حید و معرفت
یک بخش از بخشهای اساسی نهج البلاغه ، مسائل مربوط به الهیات و ماوراء الطبیعه است . در مجموع خطبه هاو نامه ها و کلمات قصار درحدود چهل نوبت درباره این مطالب بحث شده است . البته بعضی موارد جمله های کوتاهی است ولی غالبا چند سطر و احیانا چند صفحه است .بحثهای توحیدی نهج البلاغه را شاید بتوان اعجاب انگیزترین بحثهای آن دانست .بدون مبالغه این بحثها با توجه به مجموع شرایط پدید آمدن آنها در حد اعجاز است . اگر یک مقایسه – ولو به طور مختصر – میان منطق نهج البلاغه و منطق سایر مکتبهای فکری به عمل نیاید ارزش واقعی بحثهای توحیدی نهج البلاغه روشن نمی شود. درباره ذات و صفات حق ، قبل از نهج البلاغه و بعد از آن ، در شرق و غرب ، در قدیم و جدید از طرف فلا سفه ، عرفا ، متکلمان ، بحثهای فراوان به عمل امده است ولی با سبکها و روشهای دیگر ، سبک و روش نهج البلاغه کاملا ابتکاری و بی سابقه است ، تنها زمینه اندیشه های نهج البلاغه ، قران مجید است و پس از قران مجیدکه بگذریم هیچگونه زمینه دیگری برای بحثهای نهج البلاغه نخواهیم یافت .
شب مردان خدا
شب مردان خدا از دیدگاه نهج البلاغه ، دنیای عبادت دنیای دیگری است ، دنیای عبادت اکنده از لذت است . لذتی که با لذت دنیای سه بعدی مادی قابل مقایسه نیست ، دنیای عبادت پر از جوشش و جنبش و سیر و سفر است اما سیر و سفری که « به مصر و عراق و شام » و یا هر شهر دیگر زمینی منتهی نمی شود . به شهری منتهی می شود « که او را نام نیست .» دنیای عبادت شب و روز ندارد زیرا همه روشنایی است . تیرگی و اندوه و کدورت ندارد ، یکسره صفا و خلوص است . از نظر نهج البلاغه چه خوشبخت و سعادتمند است کسی که به این دنیا پا گذارد و نسیم جانبخش این دنیا او را نوازش دهد . ان کس که به این دنیا گام نهد ، دیگر اهمیت نمی دهد که در دنیای ماده و جسم بر دیبا سر نهد یا بر خشت .

استاد شهیدعلامه مرتضی مطهری 

منابع: بنیاد نهج البلاغه-   فصلنامه نهج البلاغه -شماره یک - پاییز 1380


نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

مقدمه ای بر آشنایی با نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی



853

حدیث اندیشه ـ پیش شماره 2 ، زمستان79

مقدمه ای بر آشنایی با نهج البلاغه

60

فرشته شیخی

78

این مجموعه نفیس و زیبا به نام نهج البلاغه كه اكنون در دست ماست و روزگاذر از كهنه كردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افكار و اندیشه های نو و روشن مرتبا بر ارزش آن افزوده است منتخبی از خطبه ها و دعاها و وصایای مولای متقیان علی ( ع ) است كه در طول زندگی و خصوصا ایام خلافت و زمامداری آن حضرت در مجامع گوناگون سیاسی و نظامی خطاب به افراد و گروههای مختلف ایراد گردیده است كه بوسیله سید شریف بزرگوار رضی در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است .

انگیزه سید رضی

درآغاز جوانی و طراوت زندگی دست به تألیف كتابی در خصایص و ویژگىهای ائمه ( ع ) زدم كه مشتمل بر خبرهای جالب و سخنان برجسته آنها بود .

انگیزه این عمل را در آغاز آن كتاب یادآور شدم و آن را آغاز شخن قرار داده ام پس از گردآوردن خصایص امیرمومنان ( ع ) مشكلات و حوادث روزگار از اتمام بقیه كتاب ، همه را بازداشت .

من آن كتاب را مبوب نموده و به فصلهای مختلفی تقسیم كرده بودم ، در پایان آن ، فصلی كه متضمن سخنان جالب امام ( ع ) از سخنان كوتاه در مواعظ حكم ، امثال و آداب (( نه خطبه های طولانی و نه نامه های گسترده )) بود آورده شد .

برخی از دوستان آن را جالب و شگفت انگیز ، از جنبه های گوناگون دانسته و از من خواستند كتابی تالفی كنم كه سخنان برگزیده امیرمومنان ( ع ) در جمیع فنون و بخشهایی مختلف ، از خطبه ها ، نامه ها ، مواعظ ـ ادب در آن گردآید ، زیرا مىدانستند این كتاب متضمن شگفتیهای بلاغت و نمونه های ارزنده فصاحت و جواهر سخنان عرب ، و نكات درخشان از سخنان دینی و دهیوی خواهد بود كه هیچ كتابی جمع آوری نشد و در هیچ نوشته ای تمام جوانب آن گردآوری نگردیده است .

از این روخواسته دوستان را اجابت كردم و این كار را شروع كرده در حالی كه یقنی داشتم سود و نفع معنوی آن بسیار است ، و بزودی همه جا را تحت سیطره خود قرار خواهد داد .

منظورم این بود كه علاوه بر فضائل بیشمار دیگر ، بزگری قدر ، و شخصیت امیرمومنان را از این نظر روشن سازم كه :

امام علی ( ع ): تنها فردی است كه از میان تمام نوشتگان كه سخنی از آنها به جا مانده به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده و گفتار او اقیانوس بیكرانه كه سخن هیچ بلیغعی به پایه آن نخواهد رسید .

روش سید رضی :

تصمیم گرفتم ابتدا خطبه ها ، پس از آن نامه ها ، و سپس كلمات حكمت آمیز جالب آن حضرت را جمع كنم ؛ و به هركدام از آنها بابی را الختصاصدادم و صحفاتی ویژه آن گردانیدم تا مقدمه ای باشد برای بدست آوردن ، آنچه كه به آن دسترسی ندارم و ممكن است در آینده به آن برسم

61

و هرگاه ، سخنی از آن حضرت در مورد بحث و مناظره یا پاسخ سوال و یا منظور دیگری بود كه به آن دست یافتم ول جزء هیچ یك از سه بخش نبود آن را در مناسبترین و نزدیكترین بخش قرار دادم اگر در میان آنچه برگزیده ام فصول غیر منظم و سخنان غیر مرتبی آمده به خاطر آن است كه من نكته ها و جملات درخشان آن حضرت را جم مىكنم و منظورم حفظ تمام پیوندها وارتباطات كلامی نیست .

نام نهج البلاغه

بعد از تمام شدن كتاب چنین دیدم كه نامش را نهج البلاغه بگذارم زیرا این كتاب درهای بلاغت را بر روی بیننده مىگشاید و خواسته هایش را به او نزدیك مىسازد . این كتاب را هم مورد نیاز دانشمند و عام است و هم دانشجو و متعلم و هم خواسته شخص بلیغ و زاهد در آن یافت مىشود و در اثناء كلمات امام ( ع ) سخنان شگفت انگیزی در مورد توحید ، عدل و تنزیه خداوند از اشتباهات به خلق مىبینیم كه تشنگان را سراب كرده و پرده ها را از زوی تاركی شبهات برمىگیرد .

منبع : ترجمه مقدمه سید رضی ، معجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه

مقدمه بر آشنائی با نهج البلاغه

این مجموعه نفیس و زیبا به نام نهج البلاغه كه اكنون در دست ماست و روزگار از كهنه كردن آن ناتوان است و گذشت زمان وظهور افكار و اندیشه های نوتر و روشنتر مرتبا بر ارزش آن افزوده است منتخبی از خطبه ا و دعاها و وصایای مولای متقیان علی ( ع ) است كه در طول زندگی و خصوصا ایام خلافت وزمامداریآن حضرت در مجامع گوناگون سیاسی و نظامی خطاب به افراد وگروههای مختلف ایراد گردیده است كه بوسیله سید شریف بزرگوار رضی در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است (1)

انگیزه سید رضی از جمع آوری نهج البلاغه

سید رضی در مقدمه كتاب شریف نهج البلاغه درباره انگیزه خود مىگوید : در آغاز جوانی طراوت زندگی دست به تالیف كتابی در خصائص و ویژگیهای ائمه ( ع ) زدم كه مشتمل بر خبرهای جالب و سخنان برجسته آن بود . انگیزه این عمل را در آغاز كتاب یادآور شدم وآن را آغاز سخن قرار دادم ضس از گردآوری خصائص امیرمومنان ( ع ) مشكلات و حوادث روزگار ا ز اتمام بقیه كتاب ، مرا باز داشت .

من ، كتاب رامبوب نموده به فصلهای مختلفی تقسیم كردم . در پایان آن را فصلی كه تضمن سخنان جالب امام ( ع ) از سخنان كوتاه در مواعظ ، حكم ، امثال وآداب را سخنان و خطبه های طولانی ونامه های گسترده بود آورده شد برخی از دوستان آن راجالب وشگفت انگیز از جنبه های گوناگون دانستند واز من خواستند كتابی تالیف كنم كه سخنان برگزیده امیرمومنان علیه السلام در جمیع فنون و بخشهای مختلف از خطبه ها ، نامه ها ، مواعظ ، و ادب در آن گردآید . چه مىدانستند چنین كاری طراز فصاحت خواهدبود . و من پذیرفتم . كه این كار را آغاز كنم چه مىدانستم سودی بزرگ در بردارد . و نامی بلند براثر ، وكوشیدم چند كه بتوانم بهای این سخنان را در بازار فصاحت آشكار و نشان دهم كه علی ( ع ) در این میدن یكه تاز است واز یگران ممتاز (2)

روش سید رضی در نهج البلاغه

سید رضی خود درمقدمه كتاب نهج البلاغه مىگوید : (( دیدم كه سخنان امام بر سه محور مضمون است . خطبه ها ، نامه ها و فرمانها ، حكمت و اندرز ، نخست خطبه های اعجاب انگیز ، سپس نامه های دلاویز سپس سخنان كوتاه وحكمت انگیز را فراهم نمودم و برای هر كدام بابی گشودم و در هرباب برگهایی افزودم تا آنچه تاكنون در نظرم نیاید و در آینده بدست آید ، در آن جای دهم و اگر سخنی از او یا خواهشی یا حسب حالی است كه از آن باب نیست و از قاعده برون است ، در بابی جای دادم كه باآن مناسب و موزون است و بسا كه در این گزینش فصلها باشد كه موزون نیست چه خواست من از گردآوری معنیهای بلند و نكته هایی ارجمند بود ، نه رعایت نظم و پیوند (3)

نام نهج البلاغه

در باب نام نهج البلاغه مىتوان گفت كه این نام توسط خود سید رضی گذاشته شده است وی در مقدمه نهج البلاغه مىگوید (( كتاب را نهج البلاغه نامیدم چه درهای بلاغت را برای بیننده باز میكند و طالبان را بدان فرا مىخواند . هرچه دانشمند و دانش آموز بخواهد در آن است و مطلوب بلیغ و زاهد در آن

62

موجود و نمایان و در اثنای آن سخنان شیوا است كه در توحید وعدل خداست و پاك دانستن او از همانندی به آفریدگان كه نشاننده سوزش تشنگی‌هااست . و داروی بیماران و زداینده هر شبهه ای از دلهای آنان (4)شیخ محمد عبده درمقدمه ای كه بر شرح خود بر نهج البلاغه نوشته درباره این عنوان مىنویسد : این كتاب جلیل مجموعه ای از سخنان سید و مولای ما امیرمومنان ( ع ) است كه سید رضی از سخنان متفرق آن حضرت گزینش و گردآوری كرده ونام آن را نهج البلاغه نهاده ومن نامی شایسته تر و مناسبتر از این نام كه دلالت بر معنای آن كند سراغ ندارم و بیشتر از آنچه این اسم برآن دلالت داردنمىتوانم آنرا توصیف كنم (5)

كمیت نهج البلاغه

نهج البلاغه شامل 241 خطبه و 79 نامه و 480 كلمه كوتاه و آموزنده است (6)كه سید رضی در قرن 4 آن را نگاشته ودر ماه رجب سال 400 هجری تالیف آن را به پایان رسیده است . این خطب ونامه ها و كلمات قصار در زمینه های مختلف سیاسی – اجتماعی – اخلاقی – كلام - عقاید - مواعظ واحتجاجات صادر شده است و اكثر آنها به دوران خلافت علی ( ع ) وبیانی از حوادث صدر اسلام است (7)

نهج البلاغه شامل كلیه سخنان امام ( ع ) كه در عصر سید رضی مندرج بوده نیست چنانكه سید رضی خوداشاره دارد كه آنچه دراین مجموعه گردآوری شده

63

است منتخب وگزیده ای از سخنان امیرمومنان است نه همه آنچه از آن حضرت در كتابها موجود بوده است .))

وی در این باره مىنویسد : ادعا نمىكنم كه من به همه جوانب سخنان امام ( ع ) احاطه پیدا كرده به طوری كه هیچ یك از سخنان آن حضرت را از دست نداده باشم بلكه بعید نمىدانم كه آنچه نیافته ام بیش از آن چیزی باشد كه یافته ام و انچه در اختیار دارم كمتر از آن چیزی باشد كه به دستم نیامده است (8)

مسعودی كه تقریبا صد سال پیش از سید رضی مىزیسته است در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان (( فی ذكر لمع من كلامه و اخباره و زهده (( مىگوید : آنچه مردم از خطبه های آن حضرت به خاطر سپرده اند 48 واندی خطبه است كه بالبدیهه ایراد مىكردند و مردم آن را حفظ می كردند و می نوشتند واز هم مىگرفتند (9)

سید رضی در كتاب نهج البلاغه تنها241 خطبه از امام ( ع ) نقل كرده در حالی كه مسعودی 480 واندی آمار مىدهد .

جذابیت و بلاغت سخنان امام ( ع ) باعث شده بود كه از همان ابتدا قبل از سید رضی افرادی به جمع آوری بخشهایی از خطبه ها و نامه ها و سخنان امیر ( ع ) بپردازند كه ما نیز در ادامه به تعدادی از آنها اشاره مىكنیم (10)

نام عنوان تالیفاتی كه پیش از سید رضی انجام شده :

از كسانی كه در فاصله قرن اول تا قبل از تالیف نهج البلاغه توسط سید رضی معروف به جمع آوری بخشهایی از سخنان امام علی ( ع ) بوده اند مىتوان از افراد زیر یاد كرد .

كتاب خطب امیرالمومنین ، نوشته زید بن وهب ( متوفی 96 هجری

64

كتاب خطب امیرالمومنین نوشته ابومنذر بن الكلبی ( متوفی 205 هجری )

كتاب خطب علی ( ع ) نوشته اسماعیل بن مهران ابی نصر ( متوفی 200 هجری )

كتاب خطب علی ( ع ) نوشته ابو عبدالله محمد بن عمربن واقدالمدنی ( متوفی 206 هجری )

كتاب خطب علی ( ع ) و كتبه الی عماله نوشته المدائنی ( متوفی 225 هجری )

علاوه بر كتب فوق كه شخصا با عنوان كتاب خطب امیرالمومینین ( ع ) یا كتب خطب علی ( ع ) پرداخته شد در همین قرون تالیفات زیادی از سوی دانشمندان شیعه و سنی پدیدآمد كه حاوی بخشهایی ازسخنان وفرموده های علی ( ع ) بود . و شمار این كتب بسیار زیاد بوده و طبق پاره ای از تحقیقات افزون بر یكصد ماخذ از مصادر معتبر شیعه وسنی و اهل سنت مىباشد (11)

نیاوردن اسناد :

سید رضی در تالیف گرانقدر خود كلمات امیر المومین را بدون ذكر اسناد آورده است منقولات خود را جز در 17 مورد آن هم به طور كلی ، مستقیما از امیر المومنین نقل كرده است و سلسله راویان حدیث را حذف كرده است (12)

سید رضی در پی خواهش وتقاضای علاقمندان به كلام بلیغ مولای متقیان به این كارد دست زد (13)و چون در مقام جمع آوری سخنان فصیح وبلیغ و وحی گونه امام بود به دگر جنبه های كار نپرداخته است و راویان را به صورت مستند درج ننموده است و به ذكر ماخذ اشاره نكرده است . به عبارتی دیگر سید رضی روش

65

و سیره معمول محدثان را رد پیش نگرفته است (14)و هیمن امر باعث شده كه در انتساب این سخنان به امیرالمومنین تردید شود . كه در بخشهای دیگر به این شبهه پاسخ مىدهیم . اما شك و تردید در این زمینه یعنی انتساب نهج البلاغه به امیرالمومنین با هر نیتی كه صورت گرفته خود امری بركت زا بوده و موجب شده تا در زمینه شناسایی اسناد و مدارك نهج البلاغه تحقیقات ارزشمندی صورت گیرد و در نتیجه تا كنون برای 140 خطبه از 229 خطبه و 62 نامه از 79 نامه و 340 حكمت از 489 حكمت آن سند و ماخذی از مصادر شیعه و سنی قبل یا همزمان یا بعد از تالیف بدست آمده است (15)از كتابهایی كه در این زمینه تالیف شده است مىتوان به كتب زیر اشاره كرد :

1 ) مصادر نهج البلاغه واسانیده از عبدالزهرا حسینی خطبیب

2 ) مدارك نهج البلاغه از هادی كاشف الغطاء

3 ) پژوهشی در اسناد و مدارك نهج البلاغه از سید محمد مهدی جعفری اشاره كرد .

برای آشنایی بیشتر با این كتابها در این بخش به بررسی كتاب مصادر نهج البلاغه و اسانیده كه ازمهمترین كتاب در زمینه بررسی اسناد مدارك است ، مىپردازیم

66

مصادر نهج البلاغه و اسانیده از عبدالزهرا حسینی خطیب :

نویسنده در این كتاب از منابع روایی چه شیعه و چه سنی استفاده كرده است و روش انتخاب مدارك را به دوران قبل از سال 400 هجری ( سال تالیف نهج البلاغه ) محدود نكرده است . ابتدا مدارك كلی 1 خطبه را مىآورد و سپس هریك از فرازها ی آن كه داری مدرك ممتاز و مخصوص بخود نمىباشد را جداگانه نوشته و جایگاه دقیق خطبه ها و جایگاه فرازهای مختلف آن را با ذكر مدارك مربوط به آن مشخص كرده‌اند (16)

نویسنده در این كتاب بیشتر مدارك نهج البلاغه را ذكر كرده و تنها برای تعداد كمی از خطبه ها (( خطبه 95 - 96 - 117 - 159 - 161 - 212 - 113 ) و بعضی از نامه ها (( نامه 58 )) و تعدادی از حكمت ها (( حكمت شماره 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 61 - 247 - 329 - 355 - 428 - 436 - 437 - 464 - 474 )) نتوانسته مدارك لازمی استخراج كند (17)

روش نویسنده به این صورت است كه ابتدا خطبه را بیان نموده و در زیر خطبه به ذكر مصادر یا مصدر آن خطبه پرداخته و بعد از بیان مصادر و ماخذ سند خطبه را بیان نموده است . برای مثال نویسنده مصادر واسناد خطبه ها را بدینصورت بیان نموده :

ابتدا خطبه

ذكر مصادر : از مصادر این خطبه مروج الذهب مسعودی ؛ ج س – ص 149 و آن را مستند ذكركرده اند

67

سند : قال حدثنا المنقوی ـ فال حدثنا عبدالعزیزبن الخطاب الكوفی به ثال حدثنا فضیل بن مرزوق ابن العباس (18)

و بعد از ذكرسند راویان دیگر را نیز بیان نموده واز دیگر راویان این خطبه ابن عسكر در تاریخ دمشق است كه آن را به دو صورت روایت كرده است :

1 ) در جز اول ص 305 با سندس از عمروبن مره گفت سمعت عبدالله بن حارث عن زهیر بن الارحم قال خطبنا علی بن ابیطالب

2 ) در جزء دهم ، ص 225 در ترجمه بكاربن هلال العاصری ، با ؟ عن الحسن بن محمدبن بكابن هلال قال حدثنا ابی عن ابیر ، قال حدثنی ابوعمر والانصاری عن علی قال لاهل العراق (19)

مصادر شریف رضی

گفتیم سید رضی روایات را بصورت مستند ( جز در 17 مورد ) درج ننموده است . این سخن به این معناست كه سید رضی در ذكر روایات و خطبه ها و نامه ها و حكمت ها آنها را مستقیما از امام علی ( ع ) نقل می كند مثلا مىگوید قال علیه السلام بدون اینكه راوی یا راویان را ذكر كند . اما در 17 مورد سید رضی راویان را ذكر كرده در عین حال در همه این موارد نیز سند را به طور كامل بیان نكرده است .

در برخی موارد فقط به ذكر 1 یا 2 راوی بسنده كرده و آنرا از امام نقل می كند برای نمونه در آغاز خطبه 182 آمده است . روی عن نوف البكالی قال خطب هذه الخطبه امیرالمومنین ( ع ) بالكوفه

68

در موارد دیگر نام كتابی را كه آن خطبه – یا نامه - یا حكمت در آن ذكر شده و سید رضی خودش از آن استفاده كرده را به همراه نویسنده نقل می كند . مثلا سید رضی در نامه 75 سند را چنین آورده است كه ذكره الواقدی فی كتاب الجمل (20)

در یك مورد از این 17 مورد نیز سند را كامل آمده و آن خطبه 234 است كه سید رضی سند آنرا چنین آورده است . كه : روی ذعلب الیمامی عن احمد بن قبیبه عن عبدالله بن یزید عن مالك بن دحیه قال كنا عند امیرالمومنین ( ع ) و قد ذكر عنده اختلاف الناس فقال (21)

نتیجه گیری :

دریك نتیجه گیری كلی می توان گفت اسناد نهج البلاغه در چه خطبه هایی كه سید رضی سند آنها را نیاورده و چه این 17مورد كه سند آنها به طور كلی بیان شده مسند و متصل است زیرا همانطور كه گفتیم سند این 17 مورد هم كامل بیان نشده است كه درا ینجا از آنها یادمىكنیم (22)

1 ) خطبه امام ( ع ) درباره روزگار و مردمان كه شریف رضی یادآوری كرده است این خطبه را جاحظ در البیان و التبیین آورده است .( خطبه 32 نهج البلاغه .)

2 ) روایت نوف بكالی از امیر مومنان ( ع ) ،( خطبه 182 نهج البلاغه )

3 ) روایت سعد بن صدقه از امام صادق ، ( خطبه 91 نهج البلاغه معروف به خطبه اشباع

69

خطبه امام ( ع ) به نقل از دغلب یمانی از احمدبن قتیب از عبدالله بن یزید از مالك بن دحیه ، كلام 234 نهج البلاغه

خطبه امام ( ع ) در ذی قار پیش از جنگ جمل به نقل از الجمل واقدی ( خطبه 231 نهج البلاغه )

نامه امام ( ع ) به طلحه و زبیر به نقل از ابوجعفر اسكامی در كتاب المقامات فی مناقب امیر المومنین ،( نامه 54 نهج البلاغه )

عهد نامه ای كه امام ( ع ) برای قبایل ربیعه یمن تنظیم فرموده و از خط هشام بن كلبی نقل شده است ( نامه 74 نهج البلاغه )

نامه امام ( ع ) به معاویه كه در آغاز بیعت مردم با آن حضرت نوشته شده و واقدی آن را در كتاب الجمل آورده است .( نامه 75 نهج البلاغه )

نامه امام به ابوموسی در پاسخ نامه او درباره حكمین این نامه را سعید بن یحیی اموی در كتاب المغازی آورده است . ( نامه 78 نهج البلاغه )

خبر ضرار بن صخره در توصیف امام ( ع ) نزد معاویه و بیان كلمات آن حضرت در نیمه شب ( حكمت 77 نهج البلاغه )

حكایت ابوجعفر محمدبن علی باقر ( ع ) از امیرمومنان ،( حكمت 88 نهج البلاغه )

روایت نوف بكالی از امیرالمومنین ( ع ) ،( حكمت 104 نهج البلاغه )

روایت كمیل بن زیاد نخعی در همراهی امام ( ع ) در صحرا و نقل حكمتی بلند از آن حضرت . ( حكمت 147 نهج البلاغه )

آنچه ابوعیبد قاسم بن سلام هروی از غریب الحدیث در كتاب خود ذكر كرده ( غریب الكلام4

70

سخنی كه ابن جریر طبری در تاریخ خود عبدالرحمن پسر ابن لیلی فقیه روایت كرده ( حكمت 373 نهج البلاغه )

روایت ابوحنیفه از امام ( ع ) درباره امر به معروف و نهی از منكر .( حكمت 375 نهج البلاغه )

روایت ثعلب از ابی اعرابی از امام ( ع ) درباره آزمایش مردم .( حكمت 343 نهج البلاغه )

مصادر و مدارك نهج البلاغه

مصادر و مدارك نهج البلاغه راكه می توان به آنها اعتماد كرد و آنچه را كه در نهج البلاغه آمده است براساس آنها از امام دانست عبارتند از (23)

1 ) كتابهایی كه در بیش از تدوین نهج البلاغه تدوین گردیده اند و با واسطه از آنها نقل مطب شده است .

2 ) كتابهایی كه بیش سال 400 هجری تالیف شده اند و تا كنون باقی مانده و موجودند

3 ) كتابهایی كه پیش از زمان شریف رضی نوشته شده است و كلام امام ( ع ) با اسنادی غیر از طریقی كه سید رضی آورده است و براساس مداركی دیگرنقل كرده اند .

4 ) كتابهایی كه پس از زمان شریف رضی نوشته شده است و كلام علی ( ع ) را به صورتهای مختلف از آنچه در نهج البلاغه است آورده اند .

بررسی مسئله اسناد نهج البلاغه به امام علی ( ع )

بیش از این گفتیم كه نهج البلاغه مسند نیست . این امر باعث شده تا در انتساب نهج البلاغه به امام علی ( ع ) تردید شود

71

از نظر علمای شیعه در صحت انتساب نهج البلاغه به اما م علی ( ع ) آن هم به طور كلی و فی الجمله تردید وجود ندارد و بالطبع اثبات این امر كه الفاظ نهج البلاغه خصوصا خطبه های آن بدون استثنا و از زبان علی ( ع ) صادر شده كاری دشوار است . اما قرائن صحت انتساب كلی این كتاب به علی ( ع ) بسیار بوده (24)كه عبارتند از (25)

محتوای اكثر خطب ، رسائل ، كلمات قصار نهج البلاغه با تصویری كه از علی ( ع ) در ذهن وجود دارد مطابقت مىكند .

نسبت به تقوی و ثاقت شخص رضی كمال اطمینان وجود دارد .

بسیار از خطب و رسائل نهج البلاغه در منابع قبل از سید رضی با سندمتصل تا علی ( ع ) قابل شناسائی است

تاریخ صحیح حوادث نیمه نخست قرن اول هجری گواه دیگری بر اصالت بسیاری از مطالب نهج البلاغه است

بلاغت نهج البلاغه و فصاحت بی نظیر آن عامل دیگری در صدور آن از شخص امام مىباشد

72

دانشمندان اهل سنت نیز كمابیش اصل صحت انتساب نهج البلاغه را به علی ( ع ) پذیرفته و بعضی از آنان در زمینه شرح تصحیح متن و طبع آن كارها و خدماتی انجام داده اند همانند ابن ابی الحدید كه درشرح خود به رد بعضی تشكیكات مربوطه به انتساب این كتاب به امام علی ( ع ) پرداخته است (26)

در این میان گروهی از بزرگان اهل سنت صحت انتساب نهج البلاغه به علی ( ع ) را مورد تردید قرار داده‌اند و اولین كسی كه در این زمینه به تشكیك پرداخت ابن خلكان است او تنها در انتساب نهج البلاغه به امیر ( ع ) تردید داشت بلكه در شرح حال سید مرتضی برادر سید رضی مىنویسد مردم درباره نهج البلاغه اختلاف پیدا كردند كه آیا او مولف آن كتاب است یا برادرش سید رضی . اما كسی كه مسئله سند برای او امر مهمی به شمار رود نباید چنین غیر مستند سخن بگوید واظهار بدارد مردم درباره مولف نهج البلاغه تردید كرده اند . چون در صحت انتساب نهج البلاغه به سید رضی از نقطه نظر جمع آوری وتالیف تردیدی وجود ندارد و در این باره قرائن روشنی وجود دارد كه علامه امینی

73

در كتاب الغدیر و سید عبدالزهرا حسینی در كتاب مصادر نهج البلاغه و اسانیده به بخشی از آن اشاره كرده اند .

پاسخ به شبهه عدم صحت انتساب نهج البلاغه به امام علی ( ع )

تا اینجا بیان كردیم كه نبودن سند متصل در صدر خطب ، رسائل و كلمات قصار نهج البلاغه و یا لااقل عدم ذكر ماخذ باعث تردید افرادی مثل ابن خلكان در زمنه انتساب آن به حضرت علی ( ع ) شده است . اما با اشاره به نكات عدم سندمتصل را نمی‌توان گواه قاطع بر عدم انتساب نهج البلاغه به علی ( ع ) به شمار آورد .

1 ) فقها ومحدثان در درجه اول اهتمام خود را در یافتن روایات مستند و صحیح در حوزه احكام وتكالیف متمركز كرده اند و برعكس در رشته های فضائل واخلاق و آداب ، حساسیت كمتری از خود نشان داده اند در این میان نهج البلاغه نیز كه از نظر محتوی مجموعه ای اخلاقی و سیاسی و اجتماعی است با تاثیر از این رویه به گونه غیر مستند جمع آوری گردیده است (27)

2 ) نكته دوم در ارتباط با شخصیت سیدرضی است اواساسا شخصیت فقهی و حدیثی نداشته است و به عبارتی این ابعاد در شخصیت او تحت الشعاع جنیه ادبی قرار دارد . در جمع آوری نهج البلاغه نیز وجود همین بعد است كه او را وادار می كند تنها به انتخاب مواضع بلیغ سخن امام علی ( ع ) بپردازد و در پایان آن را نهج البلاغه نام نهد . منطق سید رضی در عدم اشاره به ماخذ وسند احتمالا آن بوده كه نهج البلاغه از نظر ویژگی ممتازی كه دارد خود حجت خویش

74

است . و هیچ سندی گویاتر از الفاظ و معانی نهج البلاغه ، نمىتواند بهتر بر صحت انتساب آن به علی ( ع ) دلالت نماید . (28)

اقسام تالیف درباره نهج البلاغه

از زمانی كه نهج البلاغه توسط سید رضی گردآوری شده تالیفاتی پیرامون آن صورت گرفته كه می توان تحت عنوان های زیر قرارداد (29)

كتابهای لغت نهج البلاغه

ترجمه نهج البلاغه یا بخشی از آن

شرح نهج البلاغه یا بخشی از آن

منتخب نهج البلاغه

مستدرك نهج البلاغه

مدارك و اسناد نهج البلاغه

فهرست و معجم نهج البلاغه

موضوعات نهج البلاغه

آشنائی با نهج البلاغه

10 ) متفرقات نهج البلاغه

در ادامه راجع به این عناوین توضیحاتی از نظر مىگذرد :

كتاب لغت نهج البلاغه

سهل ممتنع الفاظ نهج البلاغه سبب شده است كه شارحان نهج البلاغه در ابتدا به شرح لغات و مشكلات الفاظ و تبیین این كتاب بپردازند والبته كتابهای

75

لغت خاص نهج البلاغه كمتر تدوین شده است ولی در هر صورت این كاری ضروری بوده و از جمله آنها كتابهای زیر است (30)

قاموس نهج البلاغه از محمد علی شرقی – 4 جلد

سیری در فرهنگ لغات نهج البلاغه تالیف كریم زمانی جعفری

حل لغات نهج البلاغه تالیف موسی اعجاز حسین هندی

ترجمه نهج البلاغه یا بخشی از آن

دكتر سید جعفر شهیدی در این باره مىگوید سالها بلكه قرنها از تالیف كتاب نهج البلاغه گذشت تا فارسی زبانان عرب دان برآن شدند تا این اثر را به فارسی برگردانند . تاریخ دقیق ترجمه فارسی این كتاب معلوم نیست بسیاری از پژوهشگران برآن بودند كه نخستین ترجمه فارسی نهج البلاغه در سده دهم هجرت ودر حكومت صفویان صورت گرفته است و دیرینه ترین ترجمه ای كه آنرا در اختیار داشتند ترجمه جلال الدین حسین بن شرف الدین اردبیلی معاصر اسماعیل صفوی است . و پس از آن ترجمه ملافتح الله كاشانی متوفی به سال 988 كه آنرا (( تنبیه الغافلین )) نامیده است ، و از آن پس ترجمه‌های دیگركه جستجو كننده برای اطلاع بیشتر میتواند به مقاله نهج البلاغه چیست ؟ از مرحوم ابن یوسف شیرازی مراجعه كند (31)

به هرحال بیش از یكصد ترجمه و شرح به زبانهای فارسی ، عربی ، انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه ، اردو ، و … درباره نهج البلاغه وجود دارد كه نهج البلاغه به تصحیح و شرح دكتر صبحی صالح ابن ابی الحدید و میرزا حبیب الله خویی

76

وآثار علامه شیخ شوشتری درباره آن از مهمترین آثار پیرامونش به شمار می آید (32)

از بین ترجمه های این كتاب شریف می توان به ترجمه های زیر اشاره كرد (33)( ترجمه به فارسی )

ترجمه وشرح مختصر به حكم سید علینقی فیض الاسلام

سخنان امام علی از جواد فاضل

ترجمه وشرح مختصری از قستمی از نهج البلاغه به قلم مروم سید محمود طالقانی

ترجمه دكتر اسدالله مبشری

ترجمه محسن فارسی

ترجمه مختصر از بهر خراسانی در سه جلد

از ترجمه های انگلیسی می توان از (34)

ترجمه ای است به قلم محمد عسگری كه در هندوستان چاپ شده است

ترجمه ای است از سید علی رضا در 2 جلد

ترجمه مفتی جعفری حسین در 1 جلد

از ترجمه های اردو می توان به (35)

شرح النهج در 2 جلد از سید ظفر مهدی هندی

الاشاعر به زبان اردو از حسن امروهی

77

شرح النهج نگارش غلامعلی موسوی قندی

ترجمه نهج البلاغه ، ترجمه غلامعلی اسماعیلی بهاونكری

البته نهج البلاغه به زبان تركی و بخشهایی از آن به زبان آلمانی – ایتالیایی ودیگر زبانها ترجمه شده است (36)

شرح بر نهج البلاغه یا بخشی از آن

از عصر تالیف نهج البلاغه تا كنون بیش از دویست شرح برتمام نهج البلاغه یا بخشی از آن نوشته شده كه متاسفانه بسیاری از شرحهای متقدم از دست رفته . اینكه چه كسی نخستین شرح را بر نهج البلاغه نگاشته است دقیقا مشخص نیست . اما به احتمال زیاد نخستین شرح ازابونصر محمد بن مسعود بن وبری حنفی است . البته شیخ آقا بزرگ تهرانی بر این است كه نخستین شرح را بر نهج البلاغه خود سید رضی نوشته كه در واقع تعلیقاتی است بر نهج البلاغه و پس از او سید مرتضی شرحی بر خطبه (( شقشقیه )) نوشته بوده است (37)

عبدالزهرا خطیبی در جلد اول كتاب مصادر نهج البلاغه واسانیده صد ویك شرح بر نهج البلاغه را معرفی نموده است كه در زیر به تعدادی از آنها اشاره مىكنیم .

شرح نهج البلاغه تالیف كمال الدین ابن میثم بحرانی به زبان عربی

شرح نهج البلاغه از مولا محمد صالح قزوینی به زبان فارسی

شرح نهج البلاغه شیخ محمدعبده مصری به زبان عربی

78

منهاج البراعه به زبان عربی از سید حبیب الله خویی در 4 جلد ، بقیه توسط حسن حسن زاده آملی

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید در 20 جلد به زبان عربی (38)

علامه امینی در كتاب الغدیر 81 نفر از شارحان نهج البلاغه را ذكر كرده و شیخ حسین جمعه اسامی 210 شرح از شروح نهج البلاغه را از كتابخانه های ایران و لبنان و عراق گردآوری كرده است (39)

علامه شیخ محمد كاشف الغطاء مىگوید : تا امروز (( سال 1360 )) به 66 شرح از طرف دانشمندان بزرگ اسلامی بر نهج البلاغه نوشته شده است دست یافته ام و این به غیر از شرحهای می باشد كه بر قسمتی از خطبه ها نوشته اند و قطعا از 90 شرح كمتر نیست پاره ای از دانشمندنن گفته اند تا كنون صد شرح برنهج‌البلاغه نگارش یافته است (40)

منتخب نهج البلاغه

بسیاری از عالمان و فاضلان بخشهایی از نهج البلاغه را گزیش كرده ( مثلا بخشهایی زا مواعظ یا بخشی از دعاهای نهج البلاغه یا بخشی از خطبه ای نهج البلاغه ) و به صورت منتخب نهج البلاغه عرضه داشته اند . از آن جمله :

منتتخب وصایا امیرالمومنین و حكمه از میرقاسم قره باقی .

دعاهای نهج البلاغه از عباس بهروزی در سال 1361

تحفه العابدین از سید مهدی بن صالح حسینی طباطبائی حكیم . برگزیده ای از مواعظ نهج البلاغه (41)

مستدرك نهج البلاغه

79

پس از تالیف نهج البلاغه جمعی از عالمان تلاش نمود ه اند ، تا آنچه كه از سخنان و نامه های امیر مومنان علی ( ع ) در كتابهای مختلف موجوداست . و در نهج البلاغه نیاورده گردآوری كنند و بر نهج البلاغه بیفزایند . و مستدرك بنویسند التبه از تالیفات كهن در این باب ، جز نامی در كتابها باقی نمانده است ولی تالیفات جدیدی صورت گرفته كه بسیار باارزش است برای نمونه :

نهج البلاغه از سید كاظم كفائی

ملحق نهج البلاغه از عبدالله بن اسماعیل بن احمد جلی كه ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود از او و كتابش یاده كرده است .

النهج القویم فی كلام امیرالمومنین از سید خلف بن عبدالمطلب مشعشی حویزی (42)

مدارك و اسناد نهج البلاغه

بسیار از عالمان كتابهایی باعنوان اسناد نهج البلاغه ، مدارك نهج البلاغه اسناد نهج البلاغه ومصادرنهج البلاغه تالیف كرده اند . و سبب تالیف چنین كتابهایی این است كه سید رضی در نقل مطالب امام ( ع ) چنانچه اشاره رفت جز در 17 مورد سند خود را ذكر نكرده است از این رو برای دفع شبهات درباره مدارك نهج البلاغه و اسناد آن آثار متعددی تالیف شده واسناد و مدارك نهج البلاغه از كتابهای عامه وخاصه گردآوری شده است . تا جای هرگونه شك و تردید را پاك كند كه مهمترین آنها عبارتنداز :

مصادر نهج البلاغه و اسانیده از سیدعبدالزهرا حسینی خطیب در 4 جلد

80

مدارك نهج البلاغه از عبدالله نعمه

پژوهشی در اسناد و مدارك نهج البلاغه از سید محمد مهدی جعفری

روش تحقیق در اسناد و مدارك نهج البلاغه از محمد دشتی

مدارك نهج البلاغه و دفع الشبهات عنه از هادی كاشف الغطاء (43)

فهرست ومعجم نهج البلاغه

از جمله ضروری ترین اقدامات در راه آشنایی بیشتر با نهج البلاغه واستفاده بهتر از آن و فراهم ساختن زمینه تحقیق و بررسی و مطالعه آن ، تنظیم فهرستهای كامل و كشف المطالب وتنظیم های موضوعی و فرهنگهای تفضیلی از نهج البلاغه است . هرچند در این زمینه اقداماتی صورت گرفته است اما هنوز نیاز به اقدامات گسترده تر و عمیق تر باقی است كه از آن جمله مىتوان به كتابهای زیر اشاره نمود .

المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه از سید كاظم محمدی و محمد دشتی

كشف الستار عن نهج البلاغه از احمد كاشانی

المعجم الموضوعی نهج البلاغه از اویس كریم محمد كه موضوعات نهج البلاغه را تحت 22 عنوان باب بندی كرده است .

فرهنگ آفتاب : فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه از عبدالمجید معادیخواه (

موضوعات نهج البلاغه

بسیاری از اندیشمندان برای پاسخگویی به نیازهای معرفتی و تبیین مباحث گوناگون نهج البلاغه به روش موضوعی روی آورده اند و در این كتاب شریف مطالبی را تنظیم وتدوین نموده اند و به صورت آثار مصنوعی ارائه كرده اند كه به تعدادی از آنها اشاره مىكنیم :

امامت در نهج البلاغه از محمد تقی شریعتی

خوارج از دیدگاه نهج البلاغه از حسین نوری

شهادت در نهج البلاغه از محمد محمدی ری شهری

خدا در نهج البلاغه از محمد علی گرامی

سیری در نهج البلاغه از مرتضی مطهری (44)

آشنایی با نهج البلاغه

بسیاری از اندیشمندان آثاری تالیف كرده اند تا نهج البلاغه و آفاق آن و چگونگی تالیف و آثار درباره آن را معرفی نمایند از این جمله است آثار زیر :

آشنایی با نهج البلاغه سید محمد مهدی جعفری

نهج البلاغه چیست ؟ از ابن یوسف شیرازی

شناخت نهج البلاغه از محمد دشتی

كلام جاودانه از محمد رضا حكیمی (45)

متفرقات نهج البلاغه

درباره نهج البلاغه آثاری دیگرتالیف شده است كه از عناوین یاد شده تا اینجا خارج است و می توان آنها راتحت 1 مجموعه قرار داد از این جمله است

82

نهج البلاغه از كیست از محمد حسن آل یاسین ترجمه محمود عابدی

پرتوی از نهج البلاغه از سید جواد مصطفوی

روائع نهج البلاغه از جرج جرداق . این كتاب با عنوان بخشی از زیبائیهای نهج البلاغه توسط محمد رضا انصاری و با عنوان شگفتیهای نهج البلاغه توسط فخرالدین حجازی ترجمه شده است !(

منابع و مآخد

) پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه ، دكترمجید معارف ، موسسه فرهنگی و هنری ضریح ، چاپ اول ، تهران 1374

) تاریخ عمومی حدیث ـ دكتر مجید معارف ـ انتشارات كویر ـ چاپ اول ـ تهران ـ 1377

) چشمه خورشید : مصطفی دلشاد تهرانی

) روش تحقیق در اسناد و مدارك نهج البلاغه ـ محد دشتی ـ نشر امام علی ( ع ) ـ چاپ اول ـ قم ـ آذرماه 1368

) سیری در نهج البلاغه ـ مرتضی مطهری ـ انتشارات صدرا ـ چاپ نهم ـ تهران ـ 1372

) مجموعه مقالات نهج البلاغه وگردآورنده آن ـ علی دوانی ـ بنیاد نهج البلاغه ـ چاپ دوم ـ بی جا ـ پائیز 73

) معجم المفهرس ( الفاظ نهج البلاغه ) ـ محمد دشتی و محمد كاظم محمدی

) مصادر نهج البلاغه و اسانیده ـ عبدالزهرا الحسینی الخطیب ـ دارالاضوا ء ـ الطبعه الثلاثه ـ بیروت

) نهج البلاغه ـ سید رضی ـ ترجمه دكتر جعفر شهیدی ـ چاپ اول ـ 1368 ـ چاپ 15 ـ 1378 ـ انتشارات علمی فرهنگی ـ بی جا

پا‌نوشت‌ها :
پاورقی

1- سیری در نهج البلاغه ـ ص

2- نهج البلاغه ـ دكتر سید جفعر شهیدی ـ مقدمه

3- همان ـ همان ص

4- نهج البلاغه ـ سید جفعر شهدی ـ مقدمه

5- چشمه خورشید ـ ص 149

6- نهج البلاغه

7- تاریخ عمومی حدیث 218

8- چشمه خورشید ـ ص 148

9- سیری در نهج البلاغه ـ ص 22

10- پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص 53

11- همان ، ص 54

12- چشمه خورشید ص 15

13- پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص 55

14- همان ،ص ج

15- تاریخ عمومی حدیث ، ص 220

16- روش تحقیق در اسناد و مدارك نهج البلاغه ، ص 20

17- همان ، ص 20

18- مصادر نهج البلاغه و اسانیده ـ عبدالزهرا حسینی خطیب، ص 382

19- همان، همان صفحه

20- معج المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، خطبه 182

21- همان ، نامه 75

22- چشمه خورشید، ص 189

23- .چشمه خورشید، ص 188

24- پژوهشی در در تاریخ حدیث شیعه ،ص 58

25- همان ، همان ص

26- همان ، همان ص

27- برداشت از كتاب "پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه" ص 58 ـ 57

28- همان ـ ص 61

29- چشمه خورشید، ص 348

30- چشمه خورشید، ص 189

31- نهج البلاغه، سیدجعفر شهیدی، مقدمه

32- دانش حدیث، ص 105

33- مجموعه مقالات هج البلاغه و گردآورنده آن ، ص 188

34- همان ، ص 189

35- مجموعه مقالات نهج البلاغه ص 190

36- همان، همان ص

37- چشمه خورشید، ص 372

38- مجموعه مقالات نهج البلاغه و گردآورنده آن، ص 186،185

39- پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه ، ص 156

40- مجموعه مقالات نهج البلاغه و گردآورنده آن، ص 184

41- چشمه خورشید، 384

42- چشمه خورشید، ص 386

43- .چشمه خورشید، ص 388

44- چشمه خورشید، ص 380

45- همان، ص 391

46- همان، ص 392

47- همان ، همان ص 

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

نگاهی به شرح معارج نهج البلاغه بیهقی

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی




ابوالحسن على بن زید بیهقى مشهور به فرید خراسان و ابن فندق از عالمان حكیم، ادیب و ریاضیدان سده ششم است كه در فاصله سالهاى (499 تا 565 ق) مى زیسته است.
او چونان كه خود در سرگذشت خویش مى نویسد:
«در روز شنبه 27 شعبان (490 ق) و اندى در سبزوار (بیهق) از مادر بزاد. در آغاز به خواندن كتابهاى ادبى پرداخت. «تاج المصادر» ابوجعفر مقرى ، را در (514 ق) از بر كرد و در (516 ق) نزد احمد میدانى شاگردى كرد. با ابراهیم خراز [خزّاز] متكلّم و امام محمد نزارى آمد و شد داشت. پدرش در پایان جمادى الثانى (517 ق) درگذشت و او در ذى الحجه سال (518 ق) به مرو رفت و نزد تاج القضاة ابوسعید یحیى بن صاعد فقه خواند و در ربیع الاول سال (521 ق) به نیشابور رفت. در (526 ق) قاضى شهر بیهق شد. در شوال (526 ق) به رى رفت و تا جمادى الاول (527 ق) در آنجا ماند و به كتابهاى ریاضى از حساب و جبر و مقابله و احكام مى نگریست. استاد ریاضى او در خراسان عثمان جادوكار خراسانى بود و او آن را نزد وى به كمال رساند. در ربیع الاول سال (529 ق) به نیشابور بازگشت و در (530 ق) نزد قطب الدین محمد مروزى به سرخس رفته حكمت فرا گرفت. باز در 27 شوال (532 ق) به نیشابور رفت و تا رجب (549 ق) در آنجا ماند. وى سپس به شهر خویش رفته است».(1)
درگذشت بیهقى به سال (565 ق) یا (566 ق) بوده است.
بیهقى افزون بر استادانى كه در سطور فوق یاد شد از محضر كسانى دیگر نیز بهره جسته كه از آن جمله اند: پدر وى زید بن حسن بن محمد بیهقى ، ابراهیم محمد خراز [خزّاز] كه از پارسایان است، و على بن هیثم نیشابورى كه بسیار شیوا و سخن آفرین است.
مذهب بیهقى
در این باره كه مذهب بیهقى كدام است اختلاف نظر شده برخى او را از اهل سنت دانسته و برخى دیگر او را در شمار شیعیان آورده اند.
دانش پژوه در مقدمه خود بر«معارج» از آن یاد مى كند كه:
ابن شهر آشوب در«معالم العلماء» و «مناقب» او را از استادان خود ذكر مى كند.
عبدالله افندى در«ریاض العلماء» درباره او چنین مى آورد كه:«الشیخ ابوالحسن ابن الشیخ ابى القاسم زید بن الحسین البیهقى كان من اجلّة مشایخ ابن شهرآشوب و من كبار اصحابنا»؛ ابوالحسن بیهقى از استادان ابن شهرآشوب و از بزرگان اصحاب (هم مسلكان) ماست.
نورى در «مستدرك»، عاملى در «اعیان الشیعه» و آقابزرگ در «اعلام الشیعه» او را شیعى دانسته اند.
اما از آن سوى خوانسارى در «روضات الجنّات» او را از دانشمندان «آنان» مى داند.
بهمنیار او را به گواهى نگارشهایش سنى مى داند و كردعلى هم در مقدمه «تتمة صوان الحكمه» او را «سنى جماعى » مى شمرد.
نگارنده مقدمه «معارج» پس از یادآورى این دیدگاهها به تقویت این نظر مى پردازد كه او از اهل سنت باشد، و این دیدگاه دور از واقع نیست؛ چه این كه بیهقى در مقدمه خود بر «معارج» پس از صلوات بر محمد مصطفى صلّى الله علیه و آله چنین مى آورد: «وعلى اصحابه الصدیق، والفاروق، و ذى النورین، والمرتضى تحیات لاتزجى على شُرُفها سُجوف».
در این میان این كه وى از استادان ابن شهرآشوب شیعى است، و با این كه در «جوامع احكام النجوم» با تعبیر «و على آله الاخیار» بر خاندان پیامبر صلّى الله علیه و آله هم درود مى فرستد هیچ با این حقیقت تاریخى ناسازگار نیست؛ چرا كه در آن روزگار نه تلمّذ سنّى نزد شیعى نامأنوس بوده، نه دانش اندوزى شیعى نزد سنّى غریب مى نموده و نه درود فرستادن بر خاندان پیامبر صلّى الله علیه و آله نزد عالمان اهل سنت كارى خلاف مذهب شمرده مى شده است.
به هر روى ، مى توان بیهقى را از عالمان اهل سنّت و از آن دسته كه به اهل بیت نیز علاقه مى ورزیده و به فضایل امیرمؤمنان علیه السّلام اعتراف داشته اند دانست.
آثار بیهقى
بیهقى را آثارى چند است (2) و از آن جمله مى توان این آثار را برشمرد:
1 ـ تلخیص مسائل من الذریعه الى اصول الشریعه كه خلاصه و گزارش از كتاب الذریعه سید مرتضى است. ابن شهرآشوب در «معالم العلماء» از این اثر یاد كرده است.
2 ـ تتمة صوان الحكمه كه تكمله كتاب «صوان الحكمه» ابوسلیمان محمدبن طاهر سجستانى است كه مشتمل بر تراجم احوال حكما و فواید و سخنان ایشان بوده است. بیهقى كتاب «تتمه» را میان سالهاى (553 و 565 ق) تألیف كرده است. نام دیگر این كتاب «تاریخ حكماء الاسلام» است. (3)
3 ـ وشاح دمیة القصر. اصل كتاب «دمیة القصر» تألیف على بن حسن بن على بن ابى طیّب باخرزى (ف. 467 ق) و درباره احوال و آثار ادباى عرب است و بیهقى تكمله یا ذیلى بر این كتاب نوشته و آن را بدین نام خوانده است.
4 ـ لباب الانساب كه به سال (558 ق) تألیف شده است. به نظر مى رسد این كتاب تكمله یا فشرده اى از كتاب «الانساب» ابوسعید سمعانى (ف. 562 ق) باشد.
5 ـ تاریخ بیهق كه به تاریخ این ناحیه از ایران و نیز شرح حال عالمان و برجستگان این سامان مى پردازد. این كتاب به سال (563 ق) تألیف شده و به تصحیح احمد بهمنیار و با مقدمه علامه محمد قزوینى نیز به چاپ رسیده است.(4) ـ جوامع احكام النجوم كه درباره علم نجوم است و بیهقى در آغاز آن نسب خود و فهرستى از نگارشهاى خویش تا زمان تألیف این كتاب را آورده است.
7 ـ عرائس النفائس درباره امثال و حكم است و مؤلف در شرح نهج البلاغه خویش از آن یاد كرده است.
8 ـ ازهار الریاضى المریعه و تفاسیر الفاظ المحاورة و الشریعه، باز هم در همین باره كه در شرح نهج البلاغه از آن با نام ازاهیر الریاض المونقه یاد شده است.
9 ـ مجامع الامثال و بدایع الاقوال كه درباره مثلها است و در شرح نهج البلاغه چندین بار از آن یاد شده است.
10 ـ غرر الامثال و درر الاقوال كه درباره مثلهاى عربى است.
11 ـ ذخائر الحكم
12 ـ اسرار الحكم
13 ـ اظهار الازهار على اشجار الاسرار
14 ـ قصص؛ احتمالاً همان است كه یاقوت با نام حصص الاصفیاء فى قصص الانبیاء از آن یاد كرده است.
15 ـ تفسیر؛ این كتاب احتمالاً همان است كه یاقوت با نام اسامى الادویه و خواصها و منافعها یا تفاسیر العقاقیر یاد مى كند. چنان كه از نام این كتاب پیداست این اثر درباره داروشناسى بوده است.
16 ـ معارج نهج البلاغه كه اینك به بررسى آن مى پردازیم:
معارج نهج البلاغه

فرید خراسان كتاب معارج نهج البلاغه را كه شرحى كوتاه و فشرده بر كتاب نهج البلاغه است به سال (552 ق) تألیف كرده است. اوـچنان كه آقاى دانش پژوه در مقدمه خود مى آوردـاین كار را در دو بخش به انجام رسانده: بخش نخست را در نهم ربیع الثانى (552 ق) به پایان برده و بخش دوم را (از بند 1579 تا 2221) در سیزدهم جمادى الاول (552 ق) به پایان رسانده است.
بیهقى مى گوید: «من نهج البلاغه را در سال (516 ق) نزد امام زاهد حسن بن یعقوب بن احمد قارى كردى نیشابورى خوانده ام و او به خط خود در این باره گواهى داده است. او نیز آن را از شیخ جعفر دوریستى كه هم محدّث و هم فقیه است شنیده است. تمام كتاب را من خود نیز از پدرم امام ابوالقاسم زید بن محمد بیهقى كه از شیخ جعفر دوریستى اجازه اى داشته شنیده ام و خط شیخ جعفر گواهى عادل در این باره است».(5)
بیهقى مى افزاید: [علاوه بر این دو طریق] بخشى از كتاب از طریق برخى از رجال دیگر نیز به طریق سماع به من رسیده است.
فرید خراسان درباره سند نهج البلاغه نزد وى مى نویسد: سند صحیح این كتاب به محمد بن همام بغدادى شاگرد سید رضى مى رسد. (6)
اینك چند نكته درباره شرح بیهقى
1 ـ بیهقى این كتاب را به درخواست برخى از بزرگان نوشته است. او در بند 15 شرح از این یاد مى كند كه یكى از افاضل و دوستان مرا به شرح الفاظ نهج البلاغه خواند و من گفتم: «بهارم به كرانه آمده است و به پایان پاییز رسیده ام و مرا توانى براى این پیكار نیست.» در بند 16 از این یاد مى كند كه:«پیش از این امام سعید جمال المحقّقین، ابوالقاسم على بن حسن حونقى نیشابورى شرح این كتاب را از من درخواست كرده بود، اما زمانه مرا از این كار بازداشت». هم در بند 17 از این یاد مى كند كه: «پس از اوـیعنى پس از درگذشت حونقى ـفاضلى از افاضل زمان از من خواست كه نهج البلاغه را شرح كنم. او مرا به این كار برانگیخت و من آهنگ اتمام آن كردم».
2 ـ مؤلف از این یاد مى كند كه هیچ كس پیش از او این كتاب را شرح نكرده است. وى علت این كار را چنین توضیح مى دهد: «آن كه در علم اصول توانمند بود در علم لغت و امثال دستش به جایى نمى رسید، آن كه در این دو كامل بود از اصول علم طب و حكمت و اخلاق خبر نداشت، آن كه در همه این علوم و آداب كامل بود در تاریخ و ایام عرب توانمندى چندانى نداشت، آن كه در همه اینها كامل بود به درستى انتساب این كتاب به امیرمؤمنان علیه السّلام عقیده مند نبود، و آن كه همه این عوامل نزد او فراهم بود به گنج پنهان و نشناخته این كتاب نمى رسید؛ كه توفیق خداوندى گنجى است پنهان كه به هر كس خواهد دهد.» (7)
3 ـ مؤلف به رغم این سخن، خود را وامدار «و برى خوارزمى » مى داند و حدود 70 بند از شرح خود را از وبرى نقل مى كند و او را در این مى ستاید.
4 ـ مؤلف چونان كه خود در بند 21 مى آورد این كتاب را به كتابخانه ابوالحسن على بن محمد بن یحیى بن هبةالله حسینى هدیه كرده است.
5 ـ بیهقى پس از ذكر چند بند كه مقدمه هاى مؤلف را تشكیل مى دهد به نقل چند شعر در فضیلت نهج البلاغه، پس از آن به بیان مسایلى چند در فصاحت و بلاغت، بیان صحت استناد نهج البلاغه، و وجه تسمیه و توضیح نام نهج البلاغه مى پردازد و پس از اینها به شرح اندر مى شود.
6 ـ او شرح را به صورت بند بند شامل 2221 بند مى آورد و در هر بندى مسأله اى خاص را برمى رسد.
7 ـ او چنان كه خود یادآور شده در پى شرح مشكلات نهج البلاغه از دو رهگذر منقول و معقول بر پایه دو مذهب [احتمالاً سنى و شیعى ] است. او در این كار به اقوال عالمان لغت و ادب، شعر شاعران و سخن بزرگان استشهاد یا استناد مى كند.
8 ـ وجهه غالب كتاب لغوى و ادبى و تا حدّى نیز آمیخته به مباحث كلامى و حكمى است.
چاپ كتاب
كتاب معارج تا پیش از چاپ همراه با تحریر و مقدمه كه به سال (1409 ق) انجام پذیرفته در قالب نسخه هایى خطى در كتابخانه هایى محدود بوده است. اما در سال (1409 ق) به همّت آقاى محمد تقى دانش پژوه این كتاب از سوى كتابخانه آیةالله مرعشى نجفى در 468 صفحه متن و 71 صفحه مقدمه منتشر شده است. این چاپ با مقدمه اى ارزشمند به نظم آقاى دانش پژوه زینت یافته است. در این مقدمه افزون بر اطلاعاتى در خور توجه درباره نهج البلاغه و شروح آن و همچنین بیهقى و احوال و آثار او و از جمله كتاب معارج، نمایه اى از موضوعات و اعلام و فهرست واژگان شرح شده در معارج در اختیار خوانندگان قرار گرفته است. گرچه در این چاپ خطاهاى چاپى فراوانى به چشم مى خورد اما ارزش این مقدمه آن اندازه هست كه بتواند این خطاها را بپوشاند.
 

منبع :بنیاد نهج البلاغه


نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

نهج البلاغه(3)

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


منابع مقاله:

فصلنامه مكتب اسلام، شماره 11، ؛

برگزیده‏هائى از نهج‏البلاغه

127 - امام على(ع) بزرگترین خطیب تاریخ:

نوشته احمد سپهر خراسانى. مقاله‏اى در 18 صفحه، سیزدهمین مقاله یادنامه كنگره‏نهج‏البلاغه.

128 - بیت‏المال در نهج‏البلاغه

نوشته آیه‏الله حاج شیخ حسین نورى، مقاله مفصلى‏است در 58 صفحه كه در پایان یادنامه كنگره نهج‏البلاغه(1401 - 1360) توسط «بنیادنهج‏البلاغه‏» چاپ شده است.

129 - بینش تاریخى نهج‏البلاغه

تالیف: دوست دانشمند آقاى یعقوب جعفرى. محتواى‏كتاب در چهار بخش تنظیم شده بدین ترتیب كه: 1 - كلیاتى از تاریخ. 2 - عوامل‏زمینه‏ساز در ساختارهاى تاریخى.

3 - كارهاى خدا در تاریخ .

4 - انگیزه‏هاى تحولات تاریخى و آن در 163 صفحه در قطع وزیرى توسط «دفتر نشرفرهنگ اسلامى‏» در سال 1372 چاپ شده است.

130 - شرح نامه همایون

شرح و تفصیل وصیت مولى الموالى امیرالمومنین على بن‏ابیطالب(ع) به سبط اكبر، الامام الحسن المجتبى(ع) تالیف: عالم فاضل مرحوم میرزااحمد مدرس -وحید مشهور به حاجى میرزا آقا باغمشه‏اى تبریزى(متولد 1334ه)

مجموعه‏اى است علمى، ادبى، تفسیرى و روائى، به خط على‏اصغر عالم دیانتى تبریزى درسال 1398ه در 580 صفحه نوشته شده، و سپس از روى همان نسخه افست و چاپ گردیده‏است.

131 - آئین جهاندارى

ترجمه عهدنامه «مالك اشتر» و چند نامه دیگر ازنهج‏البلاغه.

تالیف: محمد على انصارى مولف نهج‏البلاغه منظوم در سال 1385 چاپ شدده است.

132 - آئینه پرهیزكاران(شرح خطبه همام)

تالیف : سید ابراهیم علوى خوئى كه درسال 1341ش، در 347 صفحه وزیرى چاپ شده است (1).

133 - ابواب حكمت(ترجمه كلمات قصار امیرالمومنین(ع‏»(فارسى)

احتمال مى‏رودمنظور كلمات قصار نهج‏البلاغه باشد و یا شامل آنهم مى‏باشد.

تالیف: كمال الدوله محمد حسن میرزا قاجار(میرپنجه) در سال 1319ه ق، در 99صفحه رقعى به چاپ رسیده است (2).

134 - آثاره‏اى از دانش(شرح خطبه اول نهج‏البلاغه) (فارسى).

تالیف: سید على میریحیى، در سال 1396 چاپ شده است.

135 - اخبار غیبیه امیرالمومنین(فارسى)

تالیف: شیخ ذبیح‏االله محلاتى. در سال‏1335ش، در 475 صفحه رقعى چاپ شده است (3).

136 - اخلاق مذهبى(كلمات قصار علوى) (فارسى).

تالیف: شیخ محمد على بن حسن كاتوزیان. در سال 1330ه ق. چاپ شده است (4).

137 - وصیه امیرالمومنین(ع)

با ترجمه فارسى در یك جلد بافته شده از طلا و هرصفحه 6 سطر كه د ركتابخانه (رضویه) و پیش اسماعیلیه موجود است (5).

138 - الاخلاق المرضیه فى شرح خطبه‏الوصیه

شرح خطبه الوصیه(نامه 31 نهج البلاغه) (6).

139 - اخلاق اسلامى در نهج‏البلاغه «خطبه متقین‏»

درسهاى آیه‏الله مكارم شیرازى. تالیف: اكبر خادم الذاكرین در دو جلد، جلد اول در 520 صفحه و جلد دوم در 608 صفحه وزیرى.

تاریخ انتشار 1371. ناشر: مطبوعاتى هدف. چاپخانه مدرسه الامام امیر المؤمنین(ع).

نگارنده این كتاب را قبل از چاپ از اول تا آخر مطالعه كرده و اصلاحاتى هم‏انجام داده است كتابى ارزشمند و شرح جامع «خطبه متقین‏» معروف به خطبه همام‏است.

140 - برگزیده سخنان على(ع) از نهج‏البلاغه(فارسى)

تالیف: نویسنده توانا مرحوم‏«جواد فاضل‏» متوفاى 1340شمسى. چاپ سوم این كتاب در 196 صفحه جیبى در سال‏1334ش انجاام شده است (7).

141 - بیعه‏الافاخم(ترجمه و شرح عهدنامه مالك اشتر) (فارسى).

تالیف: على بن میرزا احمد (از علماى سده سیزدهم). تاریخ تالیف: 1235. نسخه خطى آن در 414 برگ در فهرست منزوى معرفى شده است (8).

142 - پرتوى از انوار نهج‏البلاغه(فارسى)

شرح خطبه اول نهج‏البلاغه است. تالیف: سید محمد صادقى، در سال 1357ش در اصفهان در 134 صفحه چاپ شده است.

143 - ترجمه خطبه شقشقیه به نظم(قصیده در ترجمه)

اثر سید محمد تقى بن امیرمحمد مومن حسینى قزوینى متوفاى 1270ه نسخه خطى آن را صاحب الذریعه در كتابخانه‏بادكوبه‏اى در كربلا دیده است (9).

144 - تحفه علویه سلیمانیه(شرح و ترجمه عهدنامه مالك اشتر)(فارسى)

مولف آن‏معلوم نیست وى در سال 1101ه به تالیف آن اشتغال داشته و غیر از «تحفه‏سلیمانیه‏» چاپ شده است. نسخه خطى آن در 207 برگ در كتابخانه مدرسه فیضیه قم‏موجود است (10).

145 - تحفه‏الملوك(ترجمه عهدنامه مالك اشتر)(فارسى)

فهرست كتابخانه دانشگاه،ج‏2، ص (11) 18 تالیف: محمد حسین بن احمد بن محمد بن سمیع یزدى. تاریخ تالیف: 1227، در مشهد.

نسخه آن را صاحب الذریعه در یكى از كتابخانه‏هاى كربلا دیده است (12).

146 - ترجمه خطبه شقشقیه(فارسى)

تالیف: على انصارى در سال 1354ش در 14 صفحه‏چاپ شده است (13).

147 - ترجمه خطبه شقشقیه(فارسى)

مترجم و نام كتاب ناشناخته. نسخه آن دركتابخانه آستان قدس موجود است (14).

148 - ترجمه عهدنامه مالك اشتر(فارسى)

مترجم معلوم نیست(سده 10 و 11) (15).

149 - ترجمه عهدنامه مالك اشتر(فارسى)

تالیف: سید صادق بن على حسینى معاصرناصرالدین شاه قاچار(سده سیزدهم) (16).

150 - ترجمه عهدنامه مالك اشتر(فارسى)

نوشته: میرزا آقاخان عبدالحسین بن‏عبدالرحیم بردسیرى كرمانى مقتول، در 1314ق. و در تهران چاپ شده است (17).

151 - ترجمه عهدمالك اشتر(فارسى)

تالیف: عبدالواسع تونى(سده دوازدهم) نسخه‏آن دركتابخانه مجلس موجود است (18).

152 - ترجمه عهد مالك اشتر(فارسى)

تالیف: علیرضا (سده یازدهم) شاید میرزاعلى رضا تجلى باشد (19).

153 - ترجمه عهد مالك اشتر(فارسى)

تالیف: محمد باقر بن اسماعیل خاتون‏آبادى،تاریخ پایان ترجمه، حدود 1115ه ق.نسخه‏اى به همان تاریخ در كتابخانه ملى موجود است (20).

154 - ترجمه عهد مالك اشتر(فارسى)

نوشته : محمد بن مهدى بهشتى(سده سیزدهم) به‏احتمال نسخه اصل آن در كتابخانه ملى است (21).

155 - ترجمه عهد مالك اشتر(فارسى)

توسط مترجم ناشناخته. نسخه‏اى به تاریخ‏1310ه ق. در كتابخانه ملى موجود است (22).

156 - ترجمه وصیت‏نامه امیرالمومنین(ع)(فارسى)

نوشته : عبدالمهدى بن ابوتراب‏حسینى نفیسى. در سال 1267ه ق. چاپ گردیده و گویا ترجمه وصیت امام (ع) به‏فرزندش امام حسن مجتبى(ع) باشد (نامه شماره 31) (23).

157 - خداوند سخن در نهج‏البلاغه با ما سخن مى‏گوید(فارسى)

ترجمه و شرح وصیت‏امام به امام حسن مجتبى و امام حسین:(نامه شماره 47) و نامه امام به «عثمان بن‏حنیف‏» (نامه 45) است. تالیف: م شرمین، به طبع رسیده است.

158 - الخطب المنتخبه للاعیاد والجمعه(عربى و فارسى)

از حاج میرآقا بن كاظم‏زاهدى. در سال 1376ه ق در تهران در 225 صفحه رقعى چاپ شده است (24).

159 - خورشید هدایت(نهج‏البلاغه منظوم) (فارسى)

اثر: عباس ایراندوست گوهرى‏بروجردى. در سال 1344ش در تهران در دو جلد چاپ شده است (25).

160 - درج اللئالى ترجمه الف كلمات قصار امیرالمومنین(ع)(فارسى)

از كلمات‏قصار نهج‏البلاغه هم در آن هست. از مویدالشعراى متوفاى 1330 در سال 1328 در هندچاپ شده است (26).

پى‏نوشتها:

1- فهرست مشار، ج‏1، ص 90.

2- فهرست مشار، ج‏1، ص 102.

3- فهرست مشار، ج‏1، ص 129.

4- همان مدرك، ص 138.

5- الذریعه، ج‏25، ص 105.

6- الذریعه، ج‏25، ص 105.

7- فهرست مشار، ج‏1، ص 487.

8- فهرست منزوى، ص 1551.

9- الذریعه، ج‏17، ص 124.

10- فهرست كتابخانه مدرسه فیضیه، قم، رضا استادى، ج‏2، ص 22.

11- الذریعه، ج‏4، ص 118.

12- الذریعه، ج‏4، ص 480.

13- كتابشناسى ملى تابستان 1354، ص 267.

14- الذریعه، ج‏4، ص 99.

15- فهرست منزوى، ص 1574.

16- فهرست كتابخانه مدرسه فیضیه قم، استادى، ج‏2، ص 34.

17- فهرست مشار، ج‏1، ص 870.

18- فهرست منزوى، ص -1573 فهرست كتابخانه مجلس، ج‏6، ص 15.

19- منزوى، ص 1573 - فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه، ج‏9، ص 1214.

20- فهرست كتابخانه ملى، ج‏6، ص 399.

21- منزوى، ص 1574 - فهرست كتابخانه ملى، ج‏2، ص 8.

22- فهرست كتابخانه ملى، ج‏2، ص 209.

23- فهرست مشار، ج‏1، ص 884.

24- فهرست مشار عربى، ص 332.

25- فهرست مشار، ج‏1، ص 1308.

26- فهرست مشار، ج‏1، ص 1379.


نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

سیماى اخلاقى رهبر در آیینه نهج البلاغه(1)

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


حسین رزمجو

چكیده در كتاب گرانقدر نهج‏البلاغه، كه از لحاظ عظمت و عمق معانى و شیوایى و زیبایى الفاظ، تالى قرآن مجید است و آنرا دون كلام خالق و فوق كلام مخلوق دانسته‏اند، در كنار حكمتها، معارف و رهنمودهاى آموزنده و زندگى‏ساز و متنوع آن، كه چونان گوهرهاى فاخر و ذخایر نفیس دریایى است كرانه ناپیدا، مساله حكومت و رهبرى جامعه اسلامى پایگاهى والا دارد و از اهمیتى خاص برخوردار است . چنانكه در اغلب خطبه‏ها، وصایا، خصوصا نامه‏هایى كه امام على بن ابى‏طالب (ع) در زمان خلافتش به نمایندگان خود یا كارگزاران حكومت اسلامى در مناطق مختلف دنیاى آن روز اسلام نگاشته، ضمن رهنمودها و توصیه‏هایى كه به آنان در اجراى قوانین الهى و برقرارى عدالت اجتماعى فرموده است، صفات و مكارم اخلاقى را كه لازمه شخصیت‏یك رهبر و حاكم حقیقى مسلمان مى‏باشد، به خوبى مشخص و ارائه نموده است . بى‏گمان، این صفات و ویژگیهاى اخلاقى كه در مقاله حاضر - به اجمال - پیرامون آنها بحث‏شده، بازتابى است از آنچه كه خود امیرمؤمنان (ع) بدان متصف و متخلق بوده و یا در واقع این سیماى درخشان و منحصر به فرد خود اوست كه در آئینه نهج‏البلاغه تجلى مى‏كند و الگوى كامل و مثل اعلایى را از رهبر جامعه اسلامى، به دست مى‏دهد . شاید بتوان گفت كه جامه رهبرى و زمامدارى جهان اسلام - پس از پیامبر اكرم (ص) و براى همیشه - تنها بر قامت مردانه امام على (ع) برازنده باشد، چه به گفته دانشمند و نویسنده مصرى سنى مذهب - عبدالفتاح عبدالمقصود - مؤلف كتاب مشهور الامام على بن ابى طالب: من كه همواره اخلاق و موهبتهاى الهى یا آنچه را كه تشكیل دهنده شخصیت واقعى است، مقیاس شناخت انسانى قرار داده‏ام، بعد از محمد (ص) كسى جز على (ع) را ندیده‏ام كه بتواند در ردیف او باشد . قصد من در این سخن به طرفدارى از تشیع نیست، بلكه این رایى است كه حقایق تاریخ بدان گویاست . على (ع) برترین مردى است كه مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید . آرى، او مجسمه‏اى از كمال و بزرگى است كه در قالب بشریت ریخته شده است‏ . یا به گفته شاعر: مادر گیتى نزاید در جهان مثل على آسمان در تركشش گویى همین یك تیر داشت نوع رهبرى جامعه اسلامى یا ولایت و زعامت فقیه كه در واقع تداوم خط مشى انبیاء الهى و مكمل مسئولیت ولایتعهدارى ائمه معصومین مى‏باشد; به تعبیر فلاسفه: از نوع سیاست فاضله بوده كه غرض از آن تكمیل خلق و لازمه‏اش نیل به سعادت است، چه سایش فاضل - همواره - تمسك به عدالت كند و رعیت را به جاى اصدقاء دارد و مدینه را از خیرات عامه مملو نماید و خویش را مالك شهوات دارد، در حالى كه در سیاست ناقصه - كه عكس سیاست فاضله است - نتیجه آن استعباد خلق است و لازمه‏اش نیل به شقاوت، چه سایس ناقص، تمسك به جور كند و رعیت را به جاى خول (خدمتكاران و چارپایان) او عبید دارد و مدینه را از شرور عامه آكنده كند و خویشتن را بنده شهوات دارد . (1) به عبارتى دیگر، براى حكومت و مدیریت جوامع در یك تقسیم‏بندى كلى مى‏توان به دو مكتب با دو جهان‏بینى مغایر قائل شد: یكى مكتب مبتنى بر اصالت وحى و ساختار حق جویى و عدالتخواهى و دو دیگر: مكتب پایه‏گذارى شده بر اصالت راى، كه پیشبرد اهداف حاكم و غالبا توام با حق‏كشى و ستمگرى و نفى ارزشهاى اخلاقى، اصل شمرده مى‏شود . در مكتب نخستین، كه روش پیامبران و رهبران دین‏مدار صالح خداترس و با تقوى است، هدف اصلى رهبر یا حاكم، تامین رضاى خداوند و مصالح مردم و پاسدارى از حقوق محرومان است و در مكتب دوم كه شكل احراز زمامدارى به صور انتصاب، وراثت‏سلطنتى، انتخاب، قهر و غلبه، كودتا و نظایر آن میسر مى‏گردد; تامین منافع شخصى و ارضاى حس جاه‏طلبانه زمامدار، یا دارودسته و حزب پشتیبان او ملاك عمل بوده و منظور اصلى و هدف غائى حكومت استثمار و استعباد خلق است . چنانكه ماكیاول (1469 - 1527 م) تاریخدان و سیاستمدار شهیر اروپایى در كتاب معروف خود - شهریار - بدین موضوع تصریح كرده است: كه زمامدار لایق كسى است كه درندگى شیر و تزویر روباه را تواما دارا باشد، و براى دستیابى به شهرت و قدرت، بتواند از هر وسیله‏اى سود جوید ولو ارزشهاى اخلاقى و خصایل انسانى را در راه رسیدن به اهداف جاه‏طلبانه خود، زیر پاى گذارد . به عقیده وى: چون حقوق و قوانین یك جامعه، منبعث از اراده و خواست زمامدار مى‏باشد; لذا حكمروایان مجازند به هر عملى، حتى ظلم و زور و خیانت و پیمان‏شكنى و دروغ دست‏یازند، زیرا اهداف آنان توجیه‏كننده ابزار كار و نحوه عملشان در حكمروایى است و نیل به مقصود، اتخاذ هر نوع وسیله و عملى را برایشان مشروع مى‏كند . (2) در حالى كه رهبر و زمامدار متدین معتقد به اصالت وحى كه صائنا لدینه حافظا لنفسه، مطیعا لامر مولاه و مخالفا لهواه‏ (3) است و همواره رضاى پروردگار و برقرارى عدالت و خدمت‏به خلق و پاسدارى از حق، نصب العین اوست، هیچگاه حقیقت را فداى مصلحت و منافع شخصى خود و دار و دسته‏اش نمى‏كند و دست‏خویش به جور و خیانت و نادرستى نمى‏آلاید و ولایت و حكومت‏بر مردم - فقط - از آن جهت‏برایش ارزش و اهمیت دارد، كه بتواند به نیروى آن، مجرى احكام الهى و گیرنده حقوق مظلومان و مستضعفان جامعه از مترفین و ستمگران و دنیاداران بى‏بصر از خدا بى‏خبر، و تامین كننده بهزیستى و آسایش خلق و عامل ترقى و هدایت و فرمانروایى كه در این راستا نباشد، و به عنوان مقام و مرتبه‏اى دنیاوى و اشباع‏كننده حس ریاست‏طلبى و خودخواهى زمامدار تلقى شود، و در نظر چنین رهبرى پشیزى ارزش ندارد . چنانكه امام على (ع) آن را مانند سایر مظاهر مادى دنیا حتى از استخوان خوكى كه در دست انسان خوره‏دارى باشد، بى‏مقدارتر مى‏شمرد . (4) و به نقل ابن عباس در داستان خاصف النعل، امام (ع) در حالى كه با دست‏خویش، كفش كهنه‏اش را پینه مى‏زند و از ابن عباس مى‏پرسد كه قیمت این كفش چقدر است؟ و او مى‏گوید: هیچ، امام (ع) مى‏فرماید: به خداى سوگند كه ارزش این كفش كهنه در نظر من، از حكومت و امارت بر شما بیشتر است، مگر آنكه عدالتى را اجرا كنم یا حقى را به صاحب حقى برسانم، یا باطلى را از میان بردارم . و الله لهی احب الی من امرتكم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا . (5) و در مواردى دیگر انزجار خود را از ریاست و امارت با چنین جملاتى بیان داشته است: و الله ما كانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة اربة و لكنكم دعوتمونی الیها و حملتمونی علیها . (6) به خدا قسم من خواستار خلافت و علاقه‏مند به حكومت نیستم، ولى شما مرا دعوت به آن نموده و به قبولش وادارم كرده‏اید . بنابراین رهبرى و زعامت از دیدگاه اسلام و از جمله از نظر نهج‏البلاغه، وظیفه‏اى است آنچنان خطیر و سنگین، كه جز از بزرگمردانى كه بر پایه كتاب خداى فرمان مى‏رانند و وجود عزیز خویش را به منظور برقرارى عدالت اجتماعى و رفع ظلم، و پاسدارى از حقوق مظلوم، وقف خدمتگزارى خدا و خلق نموده‏اند، ساخته و میسر نیست، و یا به گفته امام على (ع) - در خطبه شقشقیه - رهبرى و مسئولیت اداره اجتماع به منزله تن‏پوشى نیست (7) كه هر كسى لایق پوشیدن آن باشد . فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدی و هدى فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة‏ . (8) بلكه این جامه شایسته برترین بندگان خداست كه دادگر و هدایت‏یافته و صالح هستند و مى‏توانند مردم را به سوى فضایل و روشنایى‏هاى دین راهنمایى كنند و برپاى دارنده سنتهاى سنیه رسول اكرم (ص) و از بین برنده بدعتها و كجرویها باشند . به عبارتى دیگر این چنین رهبر و پیشوایى كه هدایتگر مردم به سوى فضایل و پاكى‏ها و مثل عینى آن از نظر نهج‏البلاغه در وجود شخصیتى به نام امام‏ تجلى دارد، به رغم انتصابهاى فرمایشى مبتنى بر زد و بندهاى سیاسى متداول در جهان امروز نه او را انتصاب مى‏كنند و نه انتخاب، نه مردم به او راى مى‏دهند و نه به خاطر انتصاب وى به این مقام، از وى تبعیت مى‏نمایند . بلكه به او معتقد مى‏شوند و دعوتش را به واسطه منطقى كه در اصالت پیام و حقیقت اندیشه‏اش مى‏یابند مى‏پذیرند . . . افراد در برابر چنین رهبرى همچنانند كه در قبال یك نظریه علمى یا مكتب فلسفى، رابطه آشنایى و عامل تبعیت مردم از وى، ارزشهاى اخلاقى و عملى مكتب اوست و در نتیجه ایمان و اعتقاد و سپس دوستى، ارادت، تعصب، تعهد، همگامى و فداكارى در راه وى پیش مى‏آید . . . و در واقع، امام - انسانى است كه هست، از آن گونه انسانهایى كه باید باشد، اما نیست و اوست كه انسانها همواره در طلب شناختن و نیازمند داشتنش بوده‏اند . از طرفى او یك مافوق انسان نیست، یك انسان مافوق است كه هست و از جمله آن انسانهایى است كه همواره مى‏بایست‏باشند، اما در دوران تاریخ - جز مواردى - هیچگاه - نبوده است‏ . (9) با توجه به این كه حكومت نهادى است اجتماعى و قوام و دوام جامعه، رشد، نظم و تامین رفاه مادى و روحى مردم بستگى به شخص زمامدار یا پیشوا دارد، لذا وجود حاكم یا رهبر براى جوامع انسانى - از لحاظ اسلام - واقعیتى است انكارناپذیر . بدین معنى كه مردم - در هر حال - باید حكمروایى داشته باشند . صالح یا طالح، دادگر یا ستمگر، كه یا به شیوه سیاست فاضله فرمانروایى كند و یا در جهت‏سیاست ناقصه حكم راند . چنان كه امام على (ع) در قبال شعار بى‏پایه و فریب دهنده خوارج یعنى لا حكم الا لله‏ یا سخن به ظاهر حقى كه از آن اراده باطل داشتند و درصدد نفى هر نوع حكومتى بودند، صریحا فرموده است: انه لا بد للناس من امیر بر او فاجر یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الكافر و یبلغ الله فیها الاجل و یجمع به الفی‏ء و یقاتل به العدو و تامن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی حتى یستریح بر و یستراح من فاجر . (10) براى مردم - ناگزیر - امیرى لازم است . خواه نیكوكار یا بدكار، تا مؤمن در قلمرو حكومت او به طاعت مشغول باشد و كافر بهره خود را بیابد و به واسطه از بین رفتن هرج و مرج كه لازمه برقرارى حكومت در یك جامعه است، خداوند در چنین جامعه‏اى كه داراى حكومت است، هر كسى را به اجل مقدر بمیراند و توسط حاكم آن مالیات جمع‏آورى و با دشمنان مقابله شود، و راهها ایمن گردد و حق ضعیف از قوى گرفته شود، و نیكوكار در رفاه و آسایش زندگى كند و از شر بدكار، آسوده ماند . بنابر آنچه گذشت، به منظور دستیابى به مدینه فاضله یا جامعه آرمانى كه فرمانهاى خداوند در آن اجرا گردد، و مردمان صالح آزاده آسوده باشند و دانش و فضیلت و قسط و عدل بر آن سایه گسترد و دست متجاوزان و تبهكاران از آن كوتاه و زمینه شكوفایى و رشد استعدادها فراهم باشد - یقینا - چنین جامعه‏اى به زمامدارى لایق و شایسته، مدیر و مدبر، كه واجد شرایطى خاص - از لحاظ فكرى و اخلاقى و عاطفى - باشد، نیازمند است . این گونه رهبران، كه مثل اعلاى آن در جهان اسلام، شخص شخیص پیامبر اكرم (ص) و ائمه هدى (ع) مى‏باشند و به گفته امام على (ع) جز از راه شناخت و فرمانبرى آنان، دستیابى به سعادت دنیا و آخرت و نیل به بهشت‏برین و نجات از آتش براى كسى میسر نمى‏شود: انما الائمة قوام الله على خلقه و عرفاؤه على عباده و لا یدخل الجنة الا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النار الا من انكرهم و انكروه‏ . (11) همانا پیشوایان راستین، قیام‏كنندگان و بر پاى‏دارندگان آئین خداوندند كه براى راهنمایى مردم، پیرو اوامر و نواهى پروردگار هستند و او را به بندگانش مى‏شناسانند و كسى به بهشت داخل نمى‏شود مگر این كه ایشان را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند و در آتش وارد نمى‏شود، مگر كسى كه ایشان را منكر باشد و آنان نیز او را از آن خویش ندانند . سیماى این‏گونه رهبران در آئینه نهج‏البلاغه، داراى خطوطى روشن و مشخص است كه ویژگیهاى عمده و برجسته آن را، خلقیات و روحیات ذیل تشكیل مى‏دهد .

الف: حقمدارى و خداترسى

حق، كه در معانى درستى، حكم مطابق با واقع، ضدباطل و آنچه به عهده كسى ثابت‏باشد و اداى آن واجب‏ . (12) استعمال شده و لازمه رعایت و اداى آن خداترسى یا داشتن وجدانى پاك و آگاه است، مهمترین ویژگى اعتقادى و اخلاقى است كه حاكم و رهبر اسلامى - از دیدگاه نهج‏البلاغه - باید دارا باشد و به تعبیر امام على (ع) اصولا كسى كه مدار اندیشه‏ها و گفتار و رفتارش، حق باشد و در همه چیز حق را ملاك ارزیابى قرار دهد، و از باطل بپرهیزد ولو آنكه عمل به حق برایش زیانمند و باطل براى او سودمند باشد، برترین مردم، نزد خداوند است: ان افضل الناس عند الله من كان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و كرثه من الباطل و ان جر الیه فائدة و زاده‏ . (13) همانا برترین مردم نزد پروردگار، كسى است كه عمل به حق را بیشتر از باطل دوست داشته باشد، هر چند كه حق به او زیان رساند و اندوهگینش كند، و باطل به او سود رساند و بهره‏مندش سازد . اهمیت‏حقمدارى و خداترسى حاكم اسلامى و تاكیدى را كه امام على (ع) بر آن فرموده است، از جاى جاى نهج‏البلاغه، همچنین از رخدادهاى آموزنده‏اى كه تاریخ درباره صاحب این كتاب شریف به یاد دارد، مى‏توان دریافت . از جمله در گفت و شنودى كه امام (ع) با طلحه و زبیر به هنگامى كه از او شكایت مى‏كنند كه چرا با ایشان در كارهاى مسلمانان مشورت نمى‏كند و از آنان كمك نمى‏طلبد، چنین مى‏خوانیم: رحم الله رجلا راى حقا فاعان علیه او راى جورا فرده و كان عونا بالحق على صاحبه‏ . (14) خداى بیامرزد مردى را كه چون حقى ببیند، به آن كمك كند، و اگر ستمى را مشاهده مى‏كند از آن جلوگیرى نماید و همه قت‏یاریگر صاحب حق باشد . و یا پس از واقعه نهروان و جنگ با خوارج، ضمن خطبه‏اى مى‏فرماید: . . . الذلیل عندی عزیز حتى آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتى آخذ الحق منه‏ . (15) شخص خوار ستم‏كش، تا آن هنگام كه حق او را ستمگر نگرفته‏ام، نزد من گرامى و ارجمند است و فرد توانمند ستم‏پیشه، تا زمانى كه حق مظلوم را از او باز نستانده‏ام، ناتوان و حقیر است . حقمدارى، برجسته‏ترین و درخشانترین نشانه سیماى معنوى رهبر جامعه اسلامى - در آئینه نهج‏البلاغه - است و همچنان كه پیامبر اكرم (ص) به نقل ابوذر - در شان والاى امیرمؤمنان (ع) فرموده است: على مع الحق و الحق مع حیث كان‏ . (16) رهبران جوامع اسلامى - همواره و در همه چیز: در داوریها، در صدور فرمانها، در انتخاب مشاوران و عاملان و كارگزاران ولایت و حكومت و . . . باید حق را ملاك اعمال خویش قرار دهند و مخصوصا ارزش دولتمردان خود را با حق بسنجند نه حق را با ایشان تا هیچگاه حق را فداى مصلحت نكند و پیوسته از این هراسناك باشند كه در تشخیص و اجراى حق غفلت ورزند كه به عقوبت الهى و عدل خداوندى گرفتار شوند . خداترسى، كه خود لازمه حق‏مدارى و از ویژگیهاى رهبر اسلامى است، از دیگر موضوعات خطیرى است كه در اغلب خطبه‏ها و نامه‏هاى نهج‏البلاغه درباره اهمیت آن بحث‏شده است . از جمله در نامه‏اى كه امام على (ع) به عثمان بن حنیف - استاندار خود در استان بصره - نگاشته (17) و او را با این سخنان به جزاى الهى و فرجام كار غافلان از خدا بى‏خبر - هشدار داده است، چنین آمده: چون جایگاه فرداى عمرمان تنگناى گورى است، كه در تاریكى آن آثار زندگى پنهان و به دست فراموشى سپرده مى‏شود و گودال گور، چونان غمكده‏اى است كه اگر دستى را براى گشایش آن باز كنیم، جز فشار خاك و سنگ چیز دیگرى را نخواهیم یافت . بنابراین، همت و كوشش من در مدت زندگانى، این است كه نفس خویش را با استمداد از پرهیزكارى تربیت و خوار كنم، تا در روز ترسناك رستاخیر - یوم الخوف الاكبر - روحم آسوده و در پیشگاه الهى سرافراز و روسپید باشم . و یا در داستانهایى چون: عقیل و آهن تفتیده (18) و اشعث‏بن قیس و حلواى اهدایى (19) او، درباره خداترسى حاكم اسلامى، اعتقاد راسخش را به قیامت و بازخواست الهى، چنین بیان داشته است: (20) سوگند به خدا كه دوست مى‏دارم بستر آسایشم را بر خارهاى تن گزاى بیابان بگسترانم و شب - همه شب - بر آن بالین گزنده ناهموار بیدار مانم . راضیم كه مرا با زنجیرى آهنین سخت فروبندند و در كوه و صحرا بر سنگ و خاك بكشانند، ولى هرگز رضایت نخواهم داد كه قلبى از رفتار من‏و خاطرى از كردارم چنان پریشان و آزرده گردد، كه خداى خویشتن را با آلایش وجدان و دامن آلوده دیدار كنم . . . مگر نه این است كه پس و پیش و دیر یا زود در تنگناى گور خواهم خفت، و در اولین لحظه كه چشم از جهان فروبندیم، دیده به روى پروردگار دادگر مى‏گشاییم؟ من از روز بازپرسى و محضر عدل خداوند، سخت‏بیمناكم‏ . . . . برادرم عقیل كه مردى ناتوان و نابیناست، وقتى به سراغم آمد، كودكان معصوم خود را كه از فرط بینوایى، چهره‏اى نیلگون داشتند، در پیشگاه من به شفاعت‏حاضر كرده بود بلكه بتواند یك صاع گندم بیش از حقوق مقرر خود از بیت‏المال استفاده كند . نمى‏توانم بگویم كه با چه زبان، شرح فقر و تهدیستى خود را مى‏داد و چگونه در انجام تقاضاى خود تضرع و ناله مى‏كرد . چه بسا روزها كه با اصرار و تكرار، خواهش خود را تجدید مى‏نمود . من در پاسخ او همیشه خاموش بودم و ناله‏هاى جگرخراشش را به خونسردى و با بى‏اعتنایى گوش مى‏دادم . اما او از سكوت من - گویى - چنین نتیجه گرفته بود، كه ممكن است دینم را به دنیاى او بفروشم و براى آسایش برادرم، در مال دیگران خیانت كنم . تا روزى آهن پاره‏اى را در آتش سرخ كردم و به انتظار عقیل، آن شراره جانگداز را گرم نگهداشتم . همین كه براى آخرین دفعه از تیره‏بختى خود سخن گفت و تهیدستى خویش را عذر خیانت من قرار داد، پاره آتش را به جاى سكه طلا در دستش گذاردم . چنان فریاد كرد، كه پنداشتم هم اكنون بدرود زندگى خواهد گفت و سراپاى وجودش از گرمى مشتعل خواهد گردید . مانند شترى كه در قربانگاه میان خون خود مى‏غلطد، فریادهاى سهمناك مى‏كشید . به او گفتم: اى عقیل! مادر به عزایت گریه كند، تو از این پاره آهنى كه انسانى آنرا به بازیچه گداخته است، چنین مى‏نالى؟ ! ولى من، من آتشى را كه از خشم پرودگار شعله مى‏زند، چگونه تحمل نمایم؟ (21) لزوم حقمدارى و خداترسى را امیرمؤمنان كه از سوى دیگر از سوى خطاب به مسئولان جامعه اسلامى، و از طرفى به قاطبه مسلمانان با چنین عباراتى بیان فرموده و آنان را به رعایت‏حقوق مستضعفان نیازمند دعوت كرده است: ثم الله الله فی الطبقة السفلى من الذین لا حیلة لهم من المساكین و المحتاجین . . . و احفظ لله ما استحفظك من حقه فیهم‏ . (22) پس - اى رهبران - از خداى بترسید! از خداى بترسید! درباره طبقه تهیدستان و نیازمندان، كه چاره‏اى برایشان در رفع فقر و محرومیت، نیست . . . . و براى رضایت‏خداوند، آنچه را پروردگار از حق خود به شما امر فرموده است، بجاى آرید! فالله الله ان تشكوا الى من لا یشكی شجوكم و ینقض برایه ما قد ابرم لكم انه لیس على الامام الا ما حمل من امر ربه الابلاغ فی الموعظة و الاجتهاد فی النصیحة و الاحیاء للسنة و اقامة الحدود على مستحقیها و اصدار السهمان على اهلها فبادروا العلم من قبل تصویح نبته‏ . (23) اى مردم! از خداى بترسید و شكایت پیش كسى (رهبر و زمامدارى) كه اندوهتان را نمى‏تواند برطرف كند، نبرید، و از شخصى كه به راى خود، احكام الهى را كه بدان اعتقادى استوار دارید، مى‏شكند، استمداد ننمایید . به تحقیق، وظیفه رهبر جز قیام به آنچه پروردگارش به وى امر فرموده نیست . وظایف او: كوشش در موعظه و پند دادن به مردم و زنده نگهداشتن رفتار رسول خدا (ص) و اجراى قوانین و حدود الهى و احقاق حق مردم و رساندن سهم بیت‏المال به صاحبانش است . اى مردم! در غیر طریق حق گام منهید و دست ارادت و بیعت‏به سوى هر بى‏خبر از احكام دین دراز نكنید و براى كسب دانش دین پیش از آنكه گیاه آن بخشكد (قبل از آنكه امام و یا جانشین راستین او از میانتان برود) بشتابید . حقمدارى و خداترسى، كه به جرات مى‏توان آن را مهمترین خصلت، یا گل سرسبد مكارم اخلاقى زمامدار اسلامى دانست، خود پدیدآرنده صفات پسندیده دیگرى خصوصا زهدورزى و بى‏اعتنایى به زخارف فریباى دنیا و سادگى در لباس و خوراك و دیگر وسایل زندگى و همرنگى با طبقات فقیر جامعه و فروتنى و افتادگى در شخص رهبر است . چنانكه مظاهر بارز این خلقیات را در وجود مقدس شخص امام على (ع) و در رخدادهاى آموزنده و جالبى كه از زندگى پربركت آن حضرت نقل شده است، مى‏توان دید . به عنوان مثال، او در چند جاى از نهج‏البلاغه - از جمله در نامه معروف خود به عثمان بن حنیف انصارى و در فرمان تاریخى‏اش به مالك اشتر نخعى، بر زهدورزى و بى‏اعتنایى و رویگردانى رهبران اسلامى از لذات زودگذر مادى و قناعت پیشگى و سادگى در لباس و خوراك تكیه فرموده و وضع و شیوه زندگى خود را - كه در واقع باید الگویى باشد براى همه زمامدارانى كه دم از غمخوارى مردم مى‏زنند - این گونه توصیف نموده است: الا و ان امامكم قد اكتفى من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه الا و انكم لا تقدرون على ذلك و لكن اعینونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد فوالله ما كنزت من دنیاكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا . (24) همانا، آگاه باشید كه رهبر شما از دنیاى خود به دو جامه كهنه و از خوراكیهاى آن روزانه به دو قرص نان اكتفا كرده است، و بدانید كه شما توانایى انجام چنین رفتارى را ندارید، اما مرا با پرهیزكارى و كوشایى و پاكدامنى و درستكارى‏تان یارى كنید و به خداى سوگند كه من از دنیایتان زر و سیمى نیندوخته‏ام و از غنایم آن مالى را ذخیره نكرده‏ام و جز كهنه جامه‏اى كه بر تن دارم، تن‏پوش دیگرى ندارم . نكته‏اى كه تذكر آن به عنوان جمله‏اى معترضه - در این ضرور مى‏نماید، این است كه زهدورزى على (ع) كه منبعث از حقمدارى و خداترسى و بشردوستى اوست یك زهد انقلابى است، نه از نوع زهد آنان كه خود را در دنیا از پول و نان و لذت و موارد مشروع محروم مى‏كنند، به منظور اینكه همه این موارد را فقط خودشان در آخرت بدست آرند . . . این جا كم مى‏خورند، براى آنكه آنجا بیشتر بخورند و این خود نوعى معامله است كه با تقدیر خودشان كرده‏اند . اصلا مال دنیا را بد مى‏پندارند، اما زهد على (ع) یك زهد انقلابى است و عبارت است از تحمل فقر، تحمل گرسنگى براى مبارزه با گرسنگى . صرفنظر كردن از نان خویش، براى به دست آوردن نان مردم . همچنین از نظر زندگى فردى، هر چه بیشتر سبكبار و بى‏نیاز بودن به نان و نمكى سیر شدن و خود و خانواده خویش را سیر كردن تا در مبارزه براى سیر كردن مردم گرسنه زمان خود هیچگونه سنگینى بار زندگى فردى نداشتن . (25)

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

سیماى اخلاقى رهبر در آیینه نهج البلاغه(2)

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی


 و این گونه زهد انقلابى خداپسندانه است كه او را به صداقت، صراحت و دقت در اجراى اوامر الهى و برقرارى عدالت اجتماعى، و ضوابط را به جاى روابط در كار حكومت اعمال كردن، وامى‏دارد، و چون نحوه عملش توام با اخلاص و صداقت و پاكى است او را در چشم كسانى كه ماكیاول‏وار وجود مقدسش را با چهره‏هایى چون: معاویه و عمر و عاص مى‏سنجند و لازمه سیاستمدارى را در خدعه و نیرنگ و فرصت‏طلبى و دورویى مى‏دانند، بى‏تدبیر و ساده‏لوح و ساده‏اندیش جلوه‏گر مى‏كند، و بدین جهت است كه ناگزیر در جواب كوته‏اندیشانى بى‏خبر از معارف الهى و دور از زهدورزى واقعى، كه معاویه را از او سیاستمدارتر مى‏دانند، عبارات ذیل را از سر درد، بیان مى‏فرماید: و الله ما معاویة بادهى منی و لكنه یغدر و یفجر و لو لا كراهیة الغدر لكنت من ادهى الناس و لكن كل غدرة فجرة و كل فجرة كفرة و لكل غادر لواء یعرف به یوم القیامة و الله ما استغفل بالمكیدة و لا استغمز بالشدیدة‏ . (26) به خداى سوگند، معاویه از من زیرك‏تر نیست، ولكن او حیله‏گر است و فاسد، و اگر زشتى خدعه و نیرنگ نبود - به شما نشان مى‏دادم - كه من زرنگ‏ترین مردم هستم، اما هر نیرنگ و فریب‏كارى، نوعى فسق و تباهى است . و در هر فسقى، گناه و نافرمانى خداى وجود دارد، و در رستاخیز براى هر حیله‏گر پیمان‏شكنى، پرچمى (نشانه‏اى) است كه بدان شناخته مى‏شود . قسم به پروردگار، كه من غفلت نمى‏كنم تا درباره‏ام خدعه ورزند و در حل گرفتاریهاى زندگى ناتوان نیستم . فرق من با معاویه‏صفتان در این است كه آنان پیرو شیطان و گرفتار هواى نفس خود هستند، و من در هر امرى خداى و فرمانهاى او را در نظر دارم و مدار كار و ارزشگزاریهایم بر حق و خشنودى خداست . عبارات حكیمانه ذیل كه از نامه مشهور امام (ع) به مالك اشتر نخعى نقل مى‏شود، مبین ورع، تواضع و زهدورزى انقلابى و خداپسندانه‏اى است كه خود بدان متخلق بوده و كلیه زمامداران و رهبران اسلامى را به تخلق بدان خلقیات، توصیه فرموده است: فاملك هواك و شح بنفسك عما لا یحل لك فان الشح بالنفس الانصاف منها فیما احبت او كرهت . . . و اذا احدث لك ما انت فیه من سلطانك ابهة او مخیلة فانظر الى عظم ملك الله فوقك و قدرته منك على ما لا تقدر علیه من نفسك فان ذلك یطامن الیك من طماحك و یكف عنك من غربك و یفی‏ء الیك بما عزب عنك من عقلك ایاك و مساماة الله فی عظمته و التشبه به فی جبروته فان الله یذل كل جبار و یهین كل مختال‏ . (27) بر هواى نفس خود مسلط باش! و بر نفس خویش، از آنچه برایت‏حلال و روا نیست‏بخل بورز! زیرا بخل‏ورزى به نفس - در آنچه او را خوش آید یا ناخوشایند باشد، نوعى انصاف و دادگرى است . . . و هرگاه امارت و حكومت‏برایت كبر و خودپسندى پدید آرد، بزرگى و شوكت‏سلطنت‏خداوند را كه فوق قدرت توست، به یاد آر! تا كبر و سركشى تو فرونشیند . و سرافرازى را از تو بازدارد، و خردى را كه از تو دور گشته است‏به سویت‏بازگردد، و بر حذر باش كه خود را در بزرگى و توانایى با خداوند برابر نشمرى و مانند ندانى، زیرا خداوند هر گردنكش متكبرى را خوار و پست گرداند . و یا با این گونه اندرزها، زمامداران را از خودستایى و استكبار، برحذر مى‏دارد و به فروتنى و شكسته‏نفسى دعوت مى‏فرماید: ان من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان یظن بهم حب الفخر و یوضع امرهم على الكبر و قد كرهت ان یكون جال فی ظنكم انی احب الاطراء و استماع الثناء و لست‏بحمد الله كذلك . . . فلا تكلمونی بما تكلم به الجبابرة و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة و لا تخالطونی بالمصانعة‏ . (28) از پست‏ترین حالات فرمانروایان نزد مردم نیكوكار، آن است كه گمان دوستدارى فخر و خودستایى به آنها برده شود، و رفتارشان حمل به كبر و خودخواهى گردد، و من زشت مى‏دارم از این كه به اندیشه شما راه یابد كه ستودن و شنیدن ستایش را از شما دوست دارم و سپاس خداى را كه چنین نیستم . . . پس با من سخنانى كه براى خوشامد گردنكشان - گفته مى‏شود - ، نگویید . آنچه را از مردم خشمگین، خوددارى و پنهان مى‏كنید، از من پنهان مدارید! و به مداراة و چاپلوسانه با من رفتار ننمایید .

ب: دادگرى و ظلم‏ستیزى

پس از حقمدارى و خداترسى، مهمترین ویژگى اخلاقى كه به اعتقاد صاحب نهج‏البلاغه شریف، باید در رهبر جامعه اسلامى باشد، خصلت عدالتخواهى و ستم‏ستیزى است . اگر عدالت را به مفهوم: اصل برابرى طبقاتى و تساوى حقوق انسانى در جامعه، و نفى هرگونه تبعیض با رعایت استحقاقها، و رساندن حق، به ذیحق، در نظر گیریم و ظلم را به معنى اعم آن شامل: همه قبایح شرعى و عقلى بدانیم و از گناهان بزرگ به حساب آریم، و از طرفى با توجه به این كه خداوند فرجام دردناك ظالمان را با چنین تعبیرات خبر داده است: و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون‏ (29) فلا تحسبن الله غافلا عما یعمل الظالمون‏ . (30) مالا ارزش دادگرى و ظلم‏ستیزى و لزوم آن در زمامدار جامعه اسلامى مشخص‏تر مى‏شود . بى‏گمان، عدالت از اصول اساسى در اداره جامعه به شمار مى‏رود و عنوان مقدس ظل اللهى شایسته رهبران عادلى است كه متخلق به اخلاق الله شده‏اند، زیرا عدالت، از صفات خداوندى است كه خویشتن را قائما بالقسط‏ (31) خوانده و انتظام كائنات و پیدایش شب و روز و ابر و باد و مه و خورشید و فلك و آفرینش انسان و سایر مخلوقات را بر پایه عدل قرار داده است . به تصریح قرآن مجید، هدف از ارسال پیامبران برقرارى عدالت در جوامع انسانى است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط‏ . (32) و خداوند خود به كرات مردمان را این گونه به دادگرى و نیكوكارى دعوت فرموده است: ان الله یامر بالعدل و الاحسان‏ . (33) اذا حكمتم بین الناس ان تحكموا بالعدل‏ . (34) و یا چنین حكمتهایى را درباره اهمیت دادگرى - خطاب به زمامداران خداشناس جوامع انسانى - بر زبان پیامبر عدالت گسترش جارى ساخته است كه: یك ساعت عدالت كردن حاكم اسلامى بهتر است از عبادت هفتاد ساله‏اى كه جمیع روزهاى آن را عابد با روزه و شبهایش را با طاعت و نیایش حق سپرى كند . (35) آنچه مسلم است این كه ثمرات دادگرى و ظلم‏ستیزى حاكم اسلامى فراوان است و از جمله بركات آن محبوبیت رهبر و بقاى نام نیك او، دوام حكومت، آبادنى و وفور نعم خداوندى و آسودگى و خرسندى مردم و فراهم شدن زمینه شكوفایى و رشد استعدادها در آحاد مستعد جامعه و رسیدن حق به حقدار است . چه به گفته شیخ اجل سعدى: چو حاكم به فرمان داور بود خدایش نگهبان و یاور بود گزند كسانش نیاید پسند كه ترسد كه در ملكش آید گزند و گر در سرشت وى این خوى نیست در آن كشور آسودگى روى نیست فراخى در آن مرز و كشور مخواه كه دلتنگ بینى رعیت ز شاه از آن بهره‏ورتر در آفاق كیست كه در ملكرانى به انصاف نیست (36) همچنان كه اشارت شد، لازمه دادگرى و ظلم‏ستیزى رهبر جامعه اسلامى، حقمدارى، خداترسى، همچنین توانایى او در پاسدارى از احكام شریعت و آشنایى شاملش از وضع جامعه و احوال مردم، عالم بودن یا واعظ غیرمتعظ نبودن، رایزنى با مشاورانى فرزانه و پرهیزكار و شجاع و مسئول در امور، غمخوارى و شفقت وى و كارگزاران حكومتش به مردم - خصوصا به طبقات محروم و مستضعف جامعه، سعى بلیغ او در برطرف كردن مشكلات اجتماع و غور و تامل دائمى، در احوال گذشتگان به منظور عبرت‏گیرى از رخدادهاى زندگى و فرجام كار آنان، ترك هوى و هوس و پرهیز از لذت‏جوییهاى زودگذر، استقامت در تحمل شداید و ظلم‏ستیزى دایمى و سازش‏ناپذیرى او با ستمكاران و دنیاپرستان بى‏بصر از خدا بى‏خبر است . در نهج‏البلاغه شریف به تمامى ثمرات و بركات و لوازم مزبور توجه كامل شده و درباره هر كدام - به اقتضاى حال و مقام - بحث و گفتگو به عمل آمده و رهنمودهاى حكیمانه‏اى نظیر نكته‏هاى ذیل بیان گردیده است و یا به تعبیرى دیگر در نگارگرى سیماى اخلاقى راهبران راستین جامعه اسلامى، بر این خطوط و نشانه‏هاى معنوى تاكید و دقت زیادترى شده است: الف: توانمندى و دانایى رهبر در پاسدارى و اجراى احكام شریعت، آشنایى او از وضع جامعه و احوال مردمان ان احق الناس بهذا الامر (بالخلافة) اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه‏ . (37) همانا سزاوارترین مردم براى خلافت (رهبرى) تواناترین مردم در اداره و سیاستگزارى جامعه و داناترین آنان به احكام خداوندى است . فاعلم ان افضل عباد الله عند الله امام عادل هدی و هدى فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة‏ . (38) بدان كه برترین بندگان نزد خداوند، رهبر عادل و درستكارى است كه خود به راه حق هدایت‏یافته و دیگران را نیز راهنما باشد و سنت و طریقه آشكار زندگى پیامبر (ص) را برپا دارد و بدعت‏باطل را از میان ببرد، و مردم را از نادرستى آن آگاه سازد . . . . فهو من معادن دینه و اوتاد ارضه قد الزم نفسه العدل . . . . (39) پس او (رهبر دادگر پرهیزكار) از جمله معادن دین خدا و از لحاظ استوارى در ایمان و معرفت چونان میخهاى (كوههاى) زمین اوست، زیرا چنین رهبرى، دادگرى را ملازم خود قرار داده است .

ب: واعظ غیرمتعظ نبودن

من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیكن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه و معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم‏ . (40) كسى كه خود را پیشواى مردم كرده است، باید پیش از یاد دادن به دیگران، نخست‏به تعلیم خویش بپردازد و قبل از ادب كردن مردم به وسیله زبان و گفتار، به شیوه عمل و رفتار خویش آنان را ادب كند . همانا آموزنده نفس خود، - از لحاظ بزرگداشت و احترام - از ادب‏كننده مردم سزاوارتر است . ایها الناس انی و الله ما احثكم على طاعة الا و اسبقكم الیها و لا انهاكم عن معصیة الا و اتناهى قبلكم عنها . (41) اى مردم به خدا سوگند، من هیچگاه شما را به فرمانبرى خداوند فرانخوانده‏ام، مگر آنكه در عمل كردن بدان فرمان، بر شما پیشى جسته‏ام و شما را از چیزى منع نكرده‏ام جز آنكه قبل از شما خودم از آن دورى جسته‏ام . ج: رایزنى با مشاورانى فرزانه، پرهیزكار و مسئول و شجاع از وظایف مهم رهبر جامعه اسلامى، مشاورت دائمى با فرزانگانى متقى و شجاع است . او باید در انتخاب چنین مشاورانى دقت كافى مبذول دارد و همه وقت این معیار ارزنده را كه در حدیثى ماثور از رسول اكرم (ص) وجود دارد: یعرف الرجال بالحق لا الحق بالرجال‏ . (42) پیش چشم داشته باشد و بدان عمل كند . كه در غیر این صورت، اگر مشاوران و اطرافیان نزدیك او را كسانى تشكیل دهند، كه ظاهرا در زى علم و تقوى باشند، اما در باطن به زیور پرهیزكارى و پاكدامنى آراسته نباشند، طبعا در قلمرو حكومت چنین حاكمى، خودمحورى، باندبازى و روابط، جاى خدامحورى و ضوابط و قواعد و قوانین الهى را مى‏گیرد و مالا استبداد دینى كه به مراتب از استبداد سیاسى خطرناكتر است‏بر جامعه حكمفرما مى‏شود و سرنوشت مردم به دست گروهى مغلطه‏كار متظاهر فریبكار مى‏افتد و اینان كه نقش تخریبشان در آن است كه: مطالب و سخنانى را از دین مى‏گیرند و ظاهرا خود را آن طور كه جالب عوام ساده‏لوح باشد، مى‏آرایند و مردمى را كه از اصول دین بى‏خبرند و با اساس دعوت پیامبران، آشنایى ندارند مى‏فریبند و مطیع خود مى‏سازند و عاقبت‏به این روش فرینده به نام غمخوارى دین و نگهدارى آئین - ظل الشیطان را بر سر عموم مى‏گسترانند و در زیر این سایه شوم جهل و ذلت مردم را نگاه مى‏دارند و چون این دسته با عواطف پاك مردم سروكار دارند و ضمنا در لباس دین هستند و در سنگر دین نشسته‏اند، خطرشان بیشتر و دفعشان دشوارتر است . . . و به نص آیات: اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله‏ (43) اطاعت از اینان شرك به ذات الهى مى‏باشد . و از این روست كه امام على (ع) با چنین هشدارهایى زمامداران اسلامى را به انتخاب مشاوران و ندیمانى مصلح و متخلق به سجایاى كریمه دعوت مى‏فرماید: و لا تدخلن فی مشورتك بخیلا یعدل بك عن الفضل و یعدك الفقر و لا جبانا یضعفك عن الامور و لا حریصا یزین لك الشره بالجور فان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتى یجمعها سوء الظن بالله‏ . (44) اى مالك بنابر فرمان خداوند كه فرموده است: و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوكل على الله‏ . (45) در كارهایت مشورت كن! اما بخیل را در رایزنى خود راه مده كه تو را از نیكى كردن و بخشش بازمى‏دارد و از تهیدستى و فقر مى‏ترساند . همچنین با ترسو مشورت مكن! زیرا او ترا در اقدام به عمل، سست مى‏كند و شخص حریص را براى مشاورت با خود برمگزین! چه آزمند به واسطه منافع خویش، ستمگرى به مردم را در نظرت پسندیده جلوه‏گر مى‏كند . پس بدان كه خست و ترس و آز، غرایزى گوناگون است كه بدگمانى به خدا، آنها را در انسان گردمى‏آورد . . . . الصق باهل الورع و الصدق ثم رضهم على الا یطروك و لا یبجحوك بباطل لم تفعله فان كثرة الاطراء تحدث الزهو و تدنی من العزة‏ . (46) و خود را با پرهیزكاران و راستكاران پیوند ده و با آنان همنشین باش! و به ایشان بیاموز و وادارشان كن كه ترا بسیار نستایند و در این كه كار ناشایسته‏اى انجام نداده‏اى تو را با تملق‏گویى خود شاد كنند، زیرا زیاده‏روى در ستایش شخص را خودپسند و سركش مى‏كند . و اكثر مدارسة العلماء و مناقشة الحكماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادك و اقامة ما استقام به الناس قبلك‏ . (47) و درباره استوار كردن آنچه آرامش و نظم را در شهرهاى تحت‏حاكمیت تو برقرار مى‏كند و در برپاداشتن آنچه مردم بیش از تو برپا داشته‏اند یارى مى‏دهد، با فرزانگان مشاورت و با راستگویان و درست‏كرداران مذاكره كن . نكته بسیار ظریف و آموزنده‏اى كه در فرمانهاى امام على (ع) در نامه معروف خود به مالك اشتر ملاحظه مى‏شود، توصیه‏اى است كه آن حضرت به رهبران جوامع اسلامى در ارتباط با مشاوران، و خویشاوندان و نزدیكانشان فرموده و زمامداران را از خویشان و نزدیكانى كه خداترس و دادگر نیستند، برحذر داشته است . . . . ان للوالی خاصة و بطانة فیهم استئثار و تطاول و قلة انصاف فی معاملة فاحسم مادة اولئك بقطع اسباب تلك الاحوال و لا تقطعن لاحد من حاشیتك و حامتك قطیعة و لا یطمعن منك فی اعتقاد عقدة تضر بمن یلیها من الناس فی شرب او عمل مشترك یحملون مئونته على غیرهم فیكون مهنا ذلك لهم دونك و عیبه علیك فی الدنیا و الآخرة‏ . (48) یقینا حكمرانان را نزدیكان و خویشانى است كه به خودسرى و گردنكشى و تجاوز به مال مردم و بى‏انصافى خو گرفته‏اند، پس ریشه و پایه شرارت ایشان را با از بین بردن موجبات آن صفات نكوهیده قطع كن! و به احدى از آنان كه پیرامونت هستند، و به كسى از خاندان خویشاوندانت زمینى را واگذار مكن و باید هیچكس در تو به گرفتن مزرعه و كشتزارى كه به وسیله آن به مردم زیان رساند و یا موجب خسارت همسایه‏اش در آبشخور یا كار مشترك دیگرى گردد، طمع نبندد، زیرا در صورت چنین رخدادى، سود گوارایى براى آن آزمندان فراهم خواهد شد، و عیب و سرزنش آن در دنیا و آخرت بر تو خواهد بود . د - انتخاب كارگزاران و مامورانى خوشنام، راست كردار و خداترس براى اداره جامعه ان شر وزرائك من كان للاشرار قبلك وزیرا و من شركهم فی الآثام فلا یكونن لك بطانة فانهم اعوان الاثمة و اخوان الظلمة . . . فاتخذ اولئك خاصة لخلواتك و حفلاتك ثم لیكن آثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعدة فیما یكون منك مما كره الله لاولیائه واقعا ذلك من هواك‏ . (49) بدترین وزیران تو (كسانى كه بر امور كشور مى‏گمارى و از راى آنان كمك مى‏طلبى) كسانى هستند كه پیش از تو وزیر و شریك اشرار و بدكرداران بوده‏اند، و ایشان را در ارتكاب گناه و كارهاى ناشایست‏یارى كرده‏اند . . . پس از میان كسانى كه بزهكاران و ستمكاران را مددكار نبوده‏اند، افراد صالحى را براى وزارت و كارگزارى امور حكومت انتخاب كن! و ایشان را در خفا و آشكار، از نزدیكان خود قرار ده! و باید برگزیده‏ترین آنان نزدت وزیرى باشد كه سخن تلخ حق به تو بیشتر گوید و كمتر تو را در گفتار و كردارى كه خداى براى دوستانش نمى‏پسندند، بستاید . اگر چه سخن تلخ حق و ستایش كمتر تو در آنچه مى‏خواهى، سبب دلتنگى و رنجش خاطرت شود . و لا یكونن المحسن و المسی‏ء عندك بمنزلة سواء فان فی ذلك تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاساءة‏ . (50) و نباید نیكوكاران و بدكرداران نزد تو یكسان و در یك مرتبه باشند - كه در این صورت - نیكان را از نیكى كردن بى‏رغبت كند و بدان را به اعمال ناپسند بیشتر وادارد . در مورد افراد چاپلوس فرصت‏طلب‏كه از زیانبارترین عوامل در كار مدیریت جامعه، و اغواى احتمالى شخص زمامدار هستند، و اجتناب از آنان; امام على (ع) در جواب مردى از اصحاب خود كه با درازگویى تملق‏آمیزش به ستایش آن حضرت مى‏پردازد، چنین فرموده است: ان من حق من عظم جلال الله سبحانه فی نفسه و جل موضعه من قلبه ان یصغر عنده لعظم ذلك - كل ما سواه . . . ان من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان یظن بهم حب الفخر و یوضع امرهم على الكبر و قد كرهت ان یكون جال فی ظنكم انی احب الاطراء و استماع الثناء و لست - بحمد الله - كذلك‏ . (51) كسى كه عظمت‏خداوند و بلندى قدر پروردگار در نظر و قلبش جاى دارد، شایسته است كه عظمت غیرخدا نزد او حقیر و ناچیز باشد . . . به درستى كه از پست‏ترین حالات حكمروایان نزد مردم نیكوكار، این است كه گمان دوستدارى فخر و خودستایى به آنان برده شود و رفتارشان حمل بر خودخواهى ایشان گردد . من زشت مى‏پندارم از این كه تصور كنید شنیدن مدح و ستایش را از شما دوست دارم . سپاس خداى را كه چنین نیستم . همچنین امام (ع) در جریان سفر شام به منظور جنگ با معاویه در صفین، كه در شوال سال 37 - هجرى اتفاق مى‏افتد، هنگامى كه گروهى از دهقانان شهر انبار در مواجهه با آن حضرت، از اسبهایشان پیاده مى‏شوند و به قصد بزرگداشت امام در برابرش چاپلوسانه خم مى‏شوند و به ستایش او مى‏پردازند، با شگفتى مى‏فرماید: ما هذا الذی صنعتموه فقالوا خلق منا نعظم به امراءنا فقال و الله ما ینتفع بهذا امراؤكم و انكم لتشقون على انفسكم فی دنیاكم و تشقون به فی آخرتكم‏ . (52) این چه كارى بود كردید؟ گفتند: این خوى و عادت دیرینه ماست كه فرمانروایان خود را بدین طریق احترام مى‏كنیم . پس امام - در مقام نكوهش فروتنى براى غیرخدا - فرمود: سوگند به خداوند كه حكمروایان شما، از این عملتان سودى نمى‏بردند شما نیز خویش را با این گونه اعمال در دنیا به رنج مى‏افكنید و در آخرت به سختى گرفتار مى‏كنید . و عبارات ذیل كه از عهدنامه مالك اشتر نقل مى‏شود، امام خطاب به همه زمامداران اسلامى، آنان را با این گونه تذكرات حكیمانه، از غرور و تكبر و مجالست‏با افراد چاپلوس فرومایه - پرهیز مى‏دهد: . . . و اذا احدث لك ما انت فیه من سلطانك ابهة او مخیلة فانظر الى عظم ملك الله فوقك و قدرته منك على ما لا تقدر علیه من نفسك فان ذلك یطامن الیك من طماحك‏ . (53) هر گاه قدرت فرمانروایى برایت موجب كبر و خودپسندى شود، به عظمت‏خداوند كه فوق توست و به توانمندى ذات مقدس او و چیزهایى كه بر آن قدرت ندارى، بیندیش! كه این گونه تفكر، كبر و سركشى را در تو فرومى‏نشاند و سرافرازى را از تو مى‏گیرد . بنابراین، از دیگر ویژگیهاى اخلاقى كه در سیماى روحانى حاكم و رهبر اسلامى - در آئینه - نهج‏البلاغه - به چشم مى‏رسد، منزه بودن از تفرعن و تعین در رفتار و گفتار و پندار است . زیرا تجمل در وسایل زندگى و داشتن خدم و حشم و پایبندى به تشریفات و مراسم فریباى چشم‏افساى گوش پركنى كه امروز در زندگى پرخرج و عریض و طویل سران و دولتهاى جهان - خصوصا به هنگام ملاقاتها، جشنها، بازدیدها یا به هنگام رفت و آمد آنان به كشورهاى دیگر معمول است، از جمله اعمالى است كه از قدر معنوى رهبر اسلامى مى‏كاهد و از طرفى بذر دنیادوستى و تمایل به زخارف مادى و حسادت و كینه‏توزى را در دل افراد ضعیف نفس ریاست‏طلب یا كسانى كه - فى قلوبهم مرض - مى‏باشند و در قاطبه مردم بینواى محروم، غم حقارت و مسكنت را تشدید مى‏كند .

غمخوارى و شفقت‏به مردم خصوصا به طبقات محروم مستضعف جامعه

از نامه امام (ع) به مالك اشتر: و اشعر قلبك الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك فی الدین و اما نظیر . . . فاعطهم من عفوك و صفحك مثل الذی تحب و ترضى ان یعطیك الله من عفوه و صفحه‏ . (54) اى مالك! مهربانى با رعیت را در دل خود جاى ده، و با آنان خوشرفتار باش و نسبت‏به مردم، همانند جانورى كه خوردنشان را غنیمت داند، مباش، زیرا مردمان به دو دسته تقسیم مى‏شوند: یا مسلمان و برادر دینى تو هستند، و یا غیرمسلمان، ولى در آفرینش مانند تو مى‏باشند . . . پس با مهربانى و گذشت‏خودت ایشان را عفو كن همانگونه كه دوست دارى، خداى تو را بیامرزد و مورد بخشایشت قرار دهد . ان الله تعالى فرض على ائمة العدل ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس كیلا یتبیغ بالفقیر فقره‏ . (55) خداوند متعال بر رهبران دادگر واجب فرموده است كه خود را با مردمان تنگدست‏برابر نهند، تا این كه فقیر و تنگدست پریشانیش بر او فشار نیاورد و نگران نسازد . از نامه امام (ع) به عثمان بن حنیف انصارى: . . . هیهات ان یغلبنی هوای و یقودنی جشعی الى تخیر الاطعمة و لعل بالحجاز او الیمامة من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع او ابیت مبطانا و حولی بطون غرثى و اكباد حرى . . . ا اقنع من نفسی بان یقال هذا امیر المؤمنین و لا اشاركهم فی مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فی جشوبة العیش . . . . (56) چه دور است كه خواهش نفسانى بر من چیره شود، و بسیارى حرص مرا به برگزیدن غذاهاى رنگارنگ وادارد، در حالى كه شاید به حجاز یا یمامه كسى باشد كه به قرص نانى نیازمند باشد! ! هیهات كه من با شكم سیر بخوابم در حالى كه پیرامونم شكمهاى گرسنه و جگرهایى گرم از تشنگى به سر برند! . . . آیا من مى‏توانم تنها به این خرسند باشم كه مرا زمامدار مؤمنان خطاب كنند در صورتى كه در سختیهاى روزگار با آنان شریك و همدرد و در بهره‏ورى از تلخكامیها پیشواى آنان نباشم . . . . ثم الله الله فی الطبقة السفلى من الذین لا حیلة لهم من المساكین و المحتاجین و اهل البؤسى و الزمنى فان فی هذه الطبقة قانعا و معترا و احفظ لله ما استحفظك من حقه فیهم و اجعل لهم قسما من بیت مالك و قسما من غلات صوافی الاسلام فی كل؟ ؟ . . . و لا تصعر خدك لهم و تفقد امور من لا یصل الیك منهم ممن تقتحمه العیون و تحقره الرجال ففرغ لاولئك ثقتك من اهل الخشیة و التواضع فلیرفع الیك امورهم ثم اعمل فیهم بالاعذار الى الله یوم تلقاه فان هؤلاء من بین الرعیة احوج الى الانصاف من غیرهم و كل فاعذر الى الله فی تادیة حقه الیه و تعهد اهل الیتم و ذوی الرقة فی السن ممن لا حیلة له . . . . (57) . . . پس از خدا بترس! از خداى بترس درباره طبقه پایین جامعه یا افراد درمانده و گفتار رنج و ناتوانى، زیرا در این گروه هم كسانى هستند كه ذلت و ناتوانى خود را اظهار مى‏كنند و هم افرادى كه به عطا و بخشش نیازمندند، ولى به واسطه داشتن عزت نفس، نیاز خود را اظهار نمى‏كنند پس به منظور رضاى خداوند آنچه را كه از حق خود درباره ایشان به تو امر فرموده است‏به جاى آور! و بخشى از بیت‏المال را كه در دست توست و قسمتى از غلات را در هر شهرى به آنان اختصاص بده . . . و از روى گردن‏كشى از ایشان روى مگردان! و كارهاى كسانى را كه به تو دسترسى ندارند و مردم، آنان را با دیده خوارى مى‏نگرند، رسیدگى كن! و امین خود را كه خداترس و فروتن باشد براى بررسى احوال ایشان قرار ده تا وضع حالشان را به تو خبر دهد . آنگاه درباره ایشان چنان رفتار كن كه روزى كه خداى را ملاقات خواهى كرد، عذرت پذیرفته شود، زیرا این طبقه در بین رعیت - به دادگرى - از دیگران نیازمندترند . پس، در اداى حق هر یك از ایشان نزد خداوند عذر و حجت داشته باش و درباره یتیمان خردسال و پیران سالخورده بیچاره رسیدگى كن و كارساز مشكلات آنان باش! دلسوزى و انساندوستى رهبر، از دیدگاه نهج‏البلاغه تا آن اندازه مهم است كه همانگونه كه در بخشى از نامه امام (ع) به مالك اشتر ملاحظه شد، آنجا كه پاى عدالت اجتماعى و رفاه طبقات مختلف جامعه پیش مى‏آید، حضرت على (ع) مسلمان و غیرمسلمان را به یك چشم مى‏نگرند و از مسلمانان به عنوان اخ لك فى الدین‏ و از غیرمسلمان به عنوان نظیر بك فى الخلق‏ نام مى‏برد و در مورد كسانى كه جزء مذهب ما نیستند، اما انسانند و تحت نظام و رهبرى جمهورى اسلامى زندگى مى‏كنند، مى‏گوید: دمائهم كدمائنا و اموالهم كاموالنا . همه انسانها، خونشان مثل خود ما مسلمانان و اموالشان مثل اموال ماست . . . و حتى به حاكمش مى‏نویسد: حقوق اقلیتهایى را كه از نظر مذهبى با تو شریك نیستند، اما در این رژیم رسمى دینى، تحت رهبرى و قیادت تو زندگى مى‏كنند، بیشتر از كسانى كه در طبقه حاكم هستند و یا دین رسمى دارند و جزء اكثریت‏اند، مراعات كن! حتى مجال نده كه آنها حقشان را از تو مطالبه كنند، تو به سراغشان برو و حقشان را بده . در تركتازیها و تجاوزاتى كه بنى‏امیه به مرزهاى قلمرو حكومت على (ع) مى‏كردند، یك زن یهودى كه در ذمه حكومت او یا ذمه و مسئولیت اسلامى بوده، آسیب مى‏بیند یا كشته مى‏شود، على (ع) به خاطر این كه باید از او دفاع مى‏شده و او نتوانسته است از آن زن در برابر مخالفت و دشمن دفاع كند، به قدرى خشمگین مى‏شود كه محكم و با خشم در مسجد فریاد مى‏زند: اگر انسانى از این ننگ بمیرد سرزنشش نكنید . (58)

تامل و عبرت در احوال گذشتگان

. . . فمن تبصر فی الفطنة تبینت له الحكمة و من تبینت له الحكمة عرف العبرة و من عرف العبرة فكانما كان فی الاولین‏ . (59) . . . هر كس در زیركى بینا گردد راه راست - در علم و عمل - بر او هویدا مى‏گردد و هر كه حكمت و راه راست‏برایش آشكار شود پند گرفتن از احوال گذشتگان را مى‏شناسد و هر كس به پند گرفتن از احوال دیگران آشنا گردد بدان ماند كه در میان پیشینیان زندگى كرده است و حال آنان را دیده و نتایج كردارشان را آزموده است . . . . ان الناس ینظرون من امورك فی مثل ما كنت تنظر فیه من امور الولاة قبلك و یقولون فیك ما كنت تقول فیهم و انما یستدل على الصالحین بما یجری الله لهم على السن عباده فلیكن احب الذخائر الیك ذخیرة العمل الصالح فاملك هواك و شح بنفسك عما لا یحل لك فان الشح بالنفس الانصاف منها فیما احبت او كرهت‏ . (60) به درستى كه مردم به كارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند، كه تو به كارهاى حكمروایان پیش از خود مى‏نگرى، و درباره تو همان را مى‏گویند كه تو درباره آنان مى‏گویى . پس، باید بهترین اندوخته تو كردار شایسته باشد . بنابراین، بر خواهشهاى نفسانى و هوایت مسلط باش و بر نفس خویش از آنچه برایت‏حلال و روا نیست‏بخل بورز! زیرا بخل و تنگ گرفتن بر نفس اماره، نوعى دادگرى است - در آنچه او را خوش آید یا خوش نیاید - . بى‏گمان كلیه ویژگیهاى اخلاقى و عاطفى كه در مباحث گذشته براى رهبر جامعه اسلامى - از دیدگاه نهج‏البلاغه - بیان گردید، در ستم‏ستیزى زمامدار تبلور و عینیت مى‏یابد، و این خود از موضوعات گرانسنگ و خطیرى است كه امیرمؤمنان على (ع) را به مساله عدالت اجتماعى و سعى بلیغى كه در اجراى آن داشته است، شاید همین یك نشانه بسنده باشد كه تمام عمر پربركتش را در راه بسط و برقرار آن به كار گرفته و آخرالامر نیز جان پاكش را براى آن به گونه‏اى فدا كرده است كه درباره او گفته‏اند: قتل فى محراب عبادته لشده عدله‏ . عبارات ذیل، اندكى است از بسیار و مشتى است از خروار گفتارها و توصیه‏هایى كه امام (ع) درباره ستم‏ستیزى و دادگرى رهبران اسلامى بیان فرموده است: قد الزم نفسه العدل فكان اول عدله نفی الهوى عن نفسه یصف الحق و یعمل به‏ . (61) - بر زمامدار است كه دادگرى را ملازم خود قرار دهد . مرحله آغازین عدالت آن است كه خواهشهاى نفسانى را از خویش دور سازد و حق را بیان كند و بر طبق آن رفتار نماید . . . . ایم الله لانصفن المظلوم من ظالمه و لاقودن الظالم بخزامته حتى اورده منهل الحق و ان كان كارها . (62) سوگند به خدا كه براى گرفتن حق ستمدیده از ستمگر، از روى دادگرى و انصاف فرمان مى‏دهم، و ستمكار را - همانند شترى كه در بینى‏اش حلقه كنند و مهارش را بكشند - با حلقه بینى‏اش مى‏كشم تا به آبشخور حق وادارش سازم، اگر چه به آن بى‏میل باشد . ستمگر را ذلیل مى‏گردانم تا حق ستمدیده را از وى بستانم . . . . و الله لان ابیت على حسك السعدان مسهدا او اجر فی الاغلال مصفدا احب الی من ان القى الله و رسوله یوم القیامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشی‏ء من الحطام و كیف اظلم احدا لنفس یسرع الى البلى قفولها و یطول فی الثرى حلولها . (63) سوگند به، خداوند، اگر شب را بیدار بر روى خار سعدان بگذرانم و در حالى كه با غل و زنجیر دست و پایم را بسته‏اند بر خار خاشاك بیابانم بكشند، نزد من این عمل محبوبتر است از آنكه خدا و رسول او را در رستاخیز در حالتى ملاقات كنم كه بر بعضى از بندگان ستم كرده یا چیزى از مال دنیا را غصب كرده باشم، و چگونه به كسى ستم روا دارم براى نفسى كه به شتاب جوانیش به پیرى مى‏گراید و همواره به سوى كهنگى و پوسیدگى (مرگ) پیش مى‏رود، و مدت اقامتش در زیر خاك بس دراز است . . . . و ان افضل قرة عین الولاة استقامة العدل فی البلاد و ظهور مودة الرعیة و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم . . . . (64) همانا نیكوترین چیزى كه زمامداران را خرسند مى‏كند، برپا داشتن دادگرى در شهرها و آشكار ساختن دوستى رعیت است، و دوستى مردم هم آشكار نمى‏شود، مگر آنكه سینه‏هاى آنان از بیمارى خشم و كینه نسبت‏به حكمروایانشان سالم ماند . ا تامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه و الله لا اطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فی السماء نجما لو كان المال لی لسویت‏بینهم فكیف و انما المال مال الله الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف . . . . (65) آیا از من مى‏خواهید كه با ستمكارى پیروزى را به دست آوردم؟ ! خداى را سوگند تا هنگامى كه اختلاف شب و روز وجود دارد و تا زمانى كه ستارگان به دنبال هم رهسپارند، چنین كارى را نمى‏كنم، اگر بیت‏المال از آن خودم بود هر آینه آن را به طور مساوى بین مردم تقسیم مى‏كردم، در حالى كه بیت‏المال از آن خداست، بدانید كه بخشایش مال به غیرمستحق آن ناروا و اسراف است . . . . و بالاخره در نصایح خود به امامان همام حضرت امام حسن و امام حسین (ع) لزوم ستم‏ستیزى دائمى رهبران اسلامى را با این عبارات حكمت‏آمیز اظهار مى‏دارد: كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا . (66) همیشه دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید . كوتاه سخن آنكه علاوه بر آنچه گذشت، سیماى اخلاقى رهبر راستین جامعه اسلامى را - در آیینه نهج‏البلاغه خطوط و ویژگیهاى دیگرى نیز هست كه مظاهرشان را در چهره روحانى انسانهاى مؤمن صالحى كه به تعبیر پیامبر اكرم (ص) : زهاد اللیل و اسد النهار مى‏توان مشاهده كرد . بندگى خاضعانه، رضا، قناعت، شجاعت، فصاحت و بلاغت در گفتار، اعتدال در امور، شكیبایى و پشتكار، استقامت و كوشندگى، آینده‏نگرى، عزم اراده قوى، قدرت تصمیم‏گیرى در رزم و داورى، اخلاص و راستى در پندار و گفتار و كردار و . . . از جمله آن ویژگیهاست و تمامى این مكارم در شخص شخیص صاحب آن آیینه پاك، یا وجود مقدس امیرمؤمنان و مولاى متقیان على بن ابى‏طالب (ع) جمع است و به واقع آنچه خوبان همه دارند - آن بزرگ رهبر - تنها داراست .
پانوشت‏ها 1 - اخلاق ناصرى، خواجه نصیرالدین طوسى، با تصحیح و حواشى ادیب تهرانى، چ تهران، 1346، انتشارات جاویدان، ص 275 . 2 - شهریار، نیكولوماكیاول، ترجمه محمود محمود، چ تهران، 1311 ش، انتشارات اقبال، صص 11 و 12 . 3 - منسوب است‏به حضرت امام حسن عسكرى (ع) كه در تفسیر آیه 72 سوره مباركه بقره/2: و منهم امیون لایعلمون الكتاب . . .  فرموده‏اند: الاحتجاج، تالیف: ابى منصور احمد بن على بن ابى‏طالب طبرسى، چاپ سنگى نجف، 1350 ه . ق، مطبعه مرتضویه . 4 - سیرى در نهج‏البلاغه، استاد شهید مرتضى مطهرى، چاپ دوم، تهران 1354 ش، انتشارات صدرا، ص 106 . 5 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه و ابتكر فهارسه العلمیه، الدكتور صبحى الصالح، الطبعة الاولى، بیروت 1387 ه . ق، خ 33 ص 76 . 6 - ماخذ پیشین، خ 205، ص 322 . 7 - همان، خ 3 (معروف به شقشقیه)، ص 48، كه امام على (ع) ضمن شكایت از كسانى كه قبل از او خلافت را غصب كرده‏اند، سخنان خود را - خطاب به ابن عباس - با این عبارات آغاز مى‏فرماید: والله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا . . . به خداى سوگند كه فلانى پیراهن خلافت را پوشید در حالى كه مى‏دانست پایگاه من براى خلافت چونان قطب آسیا در آسیاست و من بدان از هر كسى سزاوارترم . . . . 8 - همان، و من كلام له (ع) (164)، صص 234 و 235 . 9 - امت و امامت، دكتر على شریعتى، چ تهران، 1351 ش، انتشارات حسینیه ارشاد، صص 108 و 170 و 119 و 118 . 10 و 11 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه . . . : الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كلام له (ع) (40)، ص 82، خ (152)، ص 212 . 12 - لغت‏نامه دهخدا، شماره 48، چاپ تهران، 1338، انتشارات سازمان لغت‏نامه دهخدا، صص 737 و 738 . 15 - 13 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه . . . : الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كلام له (ع)، (125) ص 182 و (205) ص 322 و (37) ص 81 . 16 - حماسه غدیر، گردآورى و نگارش: محمدرضا حكیمى، چاپ تهران، 1396 ه . ق، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 24 . 17 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح - ایضا - و من كتاب له (ع) (145) ، ص 417; النفس مظانها فى غد حدث نتقطع آثارها و تغیب اخبارها و حفرة لوزید فى فسحتها و اوسعت‏یدا حافرها لاضغطها الحجر و المدر . . . . 21 - 18 - نهج‏البلاغه، ماخذ پیشین، و من كلام له (ع) (224)، ص 346; نهج‏البلاغه، ترجمه جواد فاضل، چاپ نهم، 1360 ش، انتشارات مطبوعاتى علمى، ج 1، صص 44 و 45 . 23 - 22 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كتاب له (ع)، (53 - كتبه للاشتر النخعى) ص 438، و خ (105) ص 152 . 24 - ماخذ پیشین، و من كتاب له (ع) (45)، (ص 417)، از برخى كتابها و مقالاتى كه تاكنون درباره زندگانى امیرمؤمنان على (ع) نگاشته شده است، چنین برمى‏آید: كه ملبوس آن حضرت از همه‏كس درشت‏تر و كم‏بهاتر بوده و بیش از یك نان خورش با نان - غالبا - جوین خود نمى‏خورده است، و گهگاه كه براى كار در مزرعه یا حفر قنات به خارج شهر مى‏رفته و با خود غذایى را به همراه مى‏برده است - به عمد - سر انبان نان خویش را مى‏بسته است كه مبادا فرزندانش از سر مهربانى آن را با روغنى یا نان خورشى دیگر همراه سازند . داستان شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى یا شبانگاه ضربت‏خوردنش به دست ابن ملجم مرادى - كه براى افطارى به خانه دخترش - ام‏كلثوم - به مهمانى مى‏رود، گواهى بر زهد خداپسندانه و انقلابى اوست . بدین معنى كه وقتى چشمش به سفره‏اى كه ام‏كلثوم براى او با دو قرص نان جوین و كاسه‏اى از شیر و مقدارى نمك مهیا نموده است مى‏افتد، مى‏گوید و مى‏فرماید: مگر نمى‏دانى كه پدرت به پیروى از رسول خدا (ص) هیچگاه - دو نان خورش با نان خود تناول نكرده است؟ پس به دخترش امر مى‏كند كه یكى از این دو را از سفره بردارد و ام‏كلثوم به دستور وى، كاسه شیر را برمى‏دارد و امام (ع) با نان و مقدارى نمك روزه‏اش را مى‏گشاید . 25 - على (ع)، نوشته دكتر على شریعتى، چاپ تهران، 1361 ش، انتشارات نیلوفر، ص 101 . 28 - 26 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كلام له (ع) (200)، ص 318، و من كتاب له (ع) (53)، صص 427 و 428، و خطبه (216) ص 335 . 29 - سوره مباركه شعرا/26، آیه 227 . 30 - سوره مباركه ابراهیم/14، آیه 42 . 31 - ماخوذ است از آیه 18 سوره مباركه آل عمران/3 شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولوالعلم قائما بالقسط . . . . 32 - سوره مباركه حدید/57، آیه 25 . 33 - سوره مباركه نحل/16، آیه 90 . 34 - سوره مباركه نساء/4، آیه 58 . 35 - معراج السعادة، احمد نراقى، چاپ گراورى، تهران، 1332 ش، انتشارات كتابفروشى اسلامیه، ص 156 . 36 - بوستان سعدى (سعدى‏نامه)، تصحیح و توضیح: دكتر غلامحسین یوسفى، چاپ دوم، تهران، 1363 ش، انتشارات خوارزمى، ابیات 214، 229، 230، 232 . 41 - 36 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - خطب 173، 136 و 87، صص 247، 248 و 234، 235 و 119 و من حكم (73)، ص 480 و خ (175)، ص 250 . 43 - 42 - تنبیه الامه و تنزیه المله یا حكومت از نظر اسلام، آیة الله علامه شیخ محمدحسین نائینى، با مقدمه و توضیحات: آیة الله سید محمود طالقانى، چاپ تهران، 1334 ش، صص 127، 120 و 121 . 44 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - و من كتاب له (ع) (53)، ص 430 . 45 سوره مباركه آل عمران/3 آیه 159 . 50 - 46 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - صص 430، 431 و 441 . 54 - 51 - ماخذ پیشین، صص 334، 335، 475 و 427 و 428 . 57 - 55 - همین ماخذ، صص 325، 418 و 438 و 439 . 58 - على (ع)، نوشته: دكتر على شریعتى، - همان - صص 110 و 111، نهج‏البلاغه، صبحى الصالح، - همان - خ 27 (فضل الجهاد) ص 69 . 66 - 59 - نهج‏البلاغه، ضبط نصه: الدكتور صبحى الصالح، - ایضا - صص 473 و 427، 119، 194، 346، 433، 183 و 421 .

نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی

 
   
     
     

این کتاب مشتمل بر خطبه ها، نامه ها، فرمان ها، حکمت ها و کلمات قصار حضرت علی، امیر مومنان علیه السلام به عربی می باشد. البته مطالب و بیانات آن حضرت در زمان رسول خدا، در جنگ ها، در نمایندگی حضرت از طرف رسول الله در شهرها و بلاد مختلف، ثبت و ضبط نشده، حتی مطالبی را که با موافقت خلفا، بیان می کرد، باز هم ثبت نشده بلکه نهج البلاغه فقط برخی از مطالب امام علیه السلام، از دورانی است که به ریاست ظاهری رسیده و گلچینی از بیانات و فرمایشات حضرت است که مولف کتاب (سید رضی) از سال 400 هـ ق، به جمع آوری آن که برای هدف خود ما (راه بلاغت) مفید می دانست ضبط و به رشته تحریر در آورد.

معرفی اجمالی مولف نهج البلاغه:
محمد بن ابی احمد، کنیه اش ابوالحسن و ملقب به "رضی" و مشهور به "سید رضی" و شریف رضی از علمای بزرگ شیعه و از شعرای بزرگ زمان خود و برادر والا گهر "سید مرتضی" علم الهدی است که در سال 359 هـ ق در بغداد متولد شد. نسب او با پنج واسطه به امام موسی بن جعفر علیه السلام می رسد. ریاست و نقابت سادات علوی، حتی در زمان پدرش به او محول شد. در زهد و تقوی و ورع، در کمال نفس، در علم و ادب، وثاقت و علو همت و فنون شعری و علوم قرآنی و .... دانشمند زمان و متبحر و یگانه دوران بود. حدود ده سالگی، شعر گفتن را شروع کرد و در هر موضوعی که می خواست، شعری در نهایت بلاغت می سرود. شدت هوش و استعدادش آنچنان بود که "نحو" را قبل از ده سالگی از "ابن السیرافی نحوی" یاد گرفت. یکی از اساتیدش "شیخ مفید" می باشد. حافظ کل قرآن بود و بالاخره جامع جمیع علوم و صفات حسنه و تالیفات زیاد در علوم دینیه و فنون ادب و تنوع علمی او در زمینه های گوناگون، موافق هر غریبه و آشناست و نیازی به اقامه برهان و بینه نیست. این عالم بزرگوار، در سال 404 هـ ق، در بغداد، در سن 45 سالگی دار فانی را وداع کرد. مزار شریف وی، در محله کرخ بغداد واقع و زیارتگاه همگان می باشد.

ساختار و معرفی اجمالی نهج البلاغه:
سخنان آنحضرت در این کتاب بر مدار سه اصل است:
باب اول: خطبه ها و اوامر
باب دوم: نامه ها و رسائل و وصایا
باب سوم: کلمات قصار، حکمت آمیز و مواعظ

ساختار نهج البلاغه، سخنانی شگفت انگیز در مورد توحید، عدل، خلقت، زن و مرد، تقوا، مذمت دنیا، شیطان، نکوهش بعضی از صحابه پیغمبر، امتیازات خاندان رسالت، اوصاف متقین، مومنین، منافقین، توضیح بعضی از آیات قرآن، درباره بنی امیه، یاد مرگ، دولتها و ملتها، اوصاف آل محمد، فضائل و رذایل اخلاقی، مشاوره، توبه، توکل، شکر و کفر نعمت، عاقل و جاهل، انواع جهاد، راه آسایش دنیا، عدالت و صدها موضوع دیگر است که هر کدام تشنگان معرفت را سیراب خواهد کرد. سخنان حضرت در طرح اینگونه بحث ها، همچون قرآن کریم است که به زبان موعظت، از هر پدیده محسوس یا معقولی نمونه ای روشن و قابل درک در جلوی چشم شنونده قرار می دهد، بعد کم کم و آرام آرام، او را با خود به سر منزلی میبرد که باید بدان برسد. (به درگاه خدا و آستان پروردگار)!

نکته 1:
تالیف این کتاب گرانسنگ، قطعا به دست "سید رضی" بوده است و هیچ شکی در آن نیست و اینکه بعضی از اهل علم، آنرا به برادرش "سید مرتضی علم الهدی" نسبت داده اند کاملا اشتباه و بدون تحقیق بوده است. زیرا علاوه بر اینکه خود مولف، صراحتا در کتاب مجازات تبؤیه و در حقائق التاویل، ذکر کرده است قرائنی وجود دارد که این امر را نشان می دهد. از جمله نجاشی متوفی سال 450 هـ ق، که معاصر هر دو برادر و به شرح حال و تالیفات آنها، کاملا آگاه بوده، تالیف آن را در کتاب "رجالش" بدون تردید و احتمال خلاف، به سید رضی نسبت می دهد.

نکته 2:
بعضی از اهل علم، فقط برخی از مطالب کتاب را به امیرالمومنین علی (ع) نسبت می دهند و نظر به این دارند که انتساب بعضی از خطبه های نهج البلاغه به علی (ع)، جای تردید و شک است. از جمله درباره خطبه هایی که در آن بعضی از اصطلاحات و مسائل کلامی که در قرون بعد، متداول شده است. ولی نه تنها علمای شیعه به طور قطع و اجماع آن را از خود حضرت می دانند، بلکه "ابن ابی الحدید" شارح نهج البلاغه از اهل تسنن، همین مطلب را عنوان کرده و با دلایل و براهین محکم و متقن، ثابت می کند که تمام مندرجات کتاب، حتی خطبه شقشقیه، بدون استثناء از کلمات خود امیرالمومنین علی (ع) می باشد و مدتها قبل از سید رضی که هنوز متولد نشده و حتی قبل از پدر او، در بعضی از کتب عالمان اهل سنت، درج شده است.

اهمیت نهج البلاغه در شیعه و اهل تسنن:
این کتاب، به جهت اینکه سخنان و نامه ها و نامه های امام اول شیعیان را داراست، در بین شیعه، اهمیت و رواج فوق العاده ای داشته و آن را بعد از قرآن کریم، مهمترین کتاب می دانند. در بین اهل تسنن نیز، به علت فصاحت و بلاغت بی نظیرش، مورد توجه بسیاری از علمای آنها بوده و هست.

چاپ و نشر:
به دلیل اهمیت این کتاب، شروحی از علمای اهل سنت و تشیع بر تمامی کتاب و یا بر بعضی از آن نوشته شده و به هر دو زبان فارسی و عربی، بارها در تهران، تبریز، مصر، بیروت، استانبول و .... چاپ شده است. یکی از مهمترین شرح نهج البلاغه از اهل تسنن، شرح "ابن ابی الحدید" است که مشتمل بر نکات ادبی، تاریخی و کلامی نیز می باشد که به فارسی نیز ترجمه و تاکنون بارها چاپ شده است. یکی از معروفترین شرح علمای شیعه، شرح قطب راوندی و دیگر شرح "ابن میثم" از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی است.

باید گفت که از سالی که "شریف رضی" این مجموعه را گردآوری کرد، سالها یعنی بلکه حدود 500 سال گذشت تا پژوهندگان نخستین ترجمه فارسی را در قرن دهم از هجرت و در زمان حکومت صفویان، صورت دادند. قدیمی ترین ترجمه، شرح و ترجمه جلال الدین حسین فرزند شرف الدین اردبیلی معاصر اسماعیل صفوی است و بعد از آن ترجمه و شرح ملافتح الله کاشانی، متوفی 988 که آنرا «تنبیه الفافلین» نام گذاشت و از آن به بعد، شرح ها و ترجمه های مختلف و مداوم، در جریان بوده است. (برای اطلاع بیشتر به مقاله نهج البلاغه چیست؟ از دانشمند فقید ابن یوسف شیرازی مراجعه شود).


نظرات() 



یکشنبه 20 بهمن 1387

نهج البلاغه

• نوشته شده توسط: سید محمد حسن محمدی

img/daneshnameh_up/d/d4/Nahjolbalagha.jpg


-=
نهج البلاغه از مشهورترین و معتبرترین منابع حدیث شیعه است که به کوشش سید رضی (359 ـ 406 ه* ق) تدوین گردیده است
=-

نهج البلاغه حاوى سخنان زیباى امیر مؤمنان على علیه السلام است که به حق فراتر از سخن انسان و فروتر از سخن خدا معرفى مى شود



موضوعات نهج البلاغه

تنوع موضوعات نهج البلاغه اعجاب برانگیز است، معارف بلند توحیدى ارزشهاى والاى الهى، پند و اندرز و موعظه، بیان و تحلیل حوادث سیاسى و اجتماعى، دستور کار حکمرانان و توبیخ آنها از جمله مطالب نهج البلاغه است.

بخشهای مختلف

مؤلّف پس از مقدمه اى کوتاه سخنان امیرمؤمنان علیه السلام را در سه بخشِ خطبه ها (سخنرانیها)، کتب (نامه ها و رساله ها) وقصار الحکم (حکمت هاى کوتاه) تنظیم نموده و در لابلاى سخنان آن حضرت ـ هر جا که لازم بوده ـ توضیحات کوتاه و مفیدى آورده است. در نهج البلاغه 241 خطبه، 79 نامه و 480 فراز کوتاه از حکمت هاى امام على علیه السلام گرد آمده است.

هدف سید رضی

نهج البلاغه در لغت به معناى راه رسا و بلیغ سخن گفتن است. سیّد رضى کوشیده است از میان احادیث منقول از امام على علیه السلام، بلیغترین و زیباترین آنها را گزینش و در این مجموعه گرد آورد. همین ویژگى راز ماندگارى و جاودانگى این کتاب در حوادث سهمگین و تلخ گذشته تاریخ و موجب شهرت آن در میان گروههاى مختلف مسلمانان و شخصیّت هاى برجسته غیرمسلمان گشته است.

پژوهشها و ترجمه ها

برخى از پژوهشگران بیش از 370 اثر را در شرح و تفسیر و ترجمه و... نهج البلاغه بر شمرده اند وتاکنون نزدیک به 15 ترجمه از نهج البلاغه به چاپ رسیده است.
این مسأله اهمیت و ارزش این کتاب را در میان مسلمین تا حدودى روشن مى نماید.
ترجمه هاى بسیارى از نهج البلاغه به فارسى در دست است. از معروفترین آنها مى توان به ترجمه سیّد على نقى فیض الاسلام و دکتر سیّد جعفر شهیدى اشاره کرد.

فرهنگها و نرم افزارها

برخى از دانشمندان کوشیده اند تا سخنان دیگر امام على علیه السلام را که سیّد رضى در نهج البلاغه نیاورده است گردآورى کنند. مهمترین این آثار نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه است. این مجموعه به کوشش شیخ محمّد باقر محمودى گرد آمده است که در 8 جلد منتشر شده است.
فرهنگهاى لفظى و موضوعى تهیه شده نهج البلاغه جستجو و مراجعه به آن را آسان کرده است. همچنین تاکنون چند نرم افزار از نهج البلاغه و برخى از شروح آن تهیه شده است.
مشهورترین تحقیقهاى نهج البلاغه تحقیق محمد عبده و صبحى صالح مى باشد. تحقیق مرحوم فیض الاسلام نیز در میان فارسى زبانان رواج دارد.


نهج البلاغه در نگاه دیگران


شیخ محمد عبده و نهج البلاغه
ابن ابی الحدید و نهج البلاغه
شکیب ارسلان چه می‌گوید؟


برخی محورهای نهج البلاغه


زهد و نهج البلاغه
علی و عبادت
عدالت و مصلحت
عدالت از نگاه نهج البلاغه
روایاتی در باب نص صریح رسول‌اکرم بر خلافت امیر المؤمنین در نهج‌البلاغه
علی محور سنگ آسیای خلافت
بیان علی درباره خویشاوندی با رسول‌الله در نهج البلاغه
داستان همنوایی علی با مظلوم

نظرات() 



  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5